عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۵ - ای هجر مگر نهایتی نیست ترا
ای هجر مگر نهایتی نیست ترا
وی وعدهٔ وصل غایتی نیست تو را
ای عشق مرا به صد هزاران زاری
کشتی و جز این کفایتی نیست تو را
انوری : رباعیات
رباعی ۱۴ - دل باز چو بر دام غم عشق آویخت
دل باز چو بر دام غم عشق آویخت
صبر آمد و گفت خون غم خواهم ریخت
بس برنامد که دامن اندر دندان
از دست غم آخر به تک پای گریخت
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵ - جانا به تن شکسته و عزم درست
جانا به تن شکسته و عزم درست
عمریست که دل در طلب صحبت تست
وامروز که نومید شد از وصل تو چست
در صبر زد آن دست کز امید بشست
انوری : رباعیات
رباعی ۲۹ - دل در خم آن زلف معنبر بنشست
دل در خم آن زلف معنبر بنشست
جان گفت که دل رفت وزین غمکده رست
من هم پی دل روم به هر حال که هست
مسکین چو به لب رسید پایش بشکست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶ - ای عهد تو عید کامرانی پیوست
ای عهد تو عید کامرانی پیوست
افتاد بهار پیش بزم تو ز دست
زیبنده‌تر از مجلس تو دست بهار
بر گردن عید هیچ پیرایه نبست
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸ - در کوی تو هیچ کار من ناشده راست
در کوی تو هیچ کار من ناشده راست
ایام به کین خواستن من برخاست
واخر به دلت گذر کند چون بروم
کان دلشده کی رفت و چگونه‌ست و کجاست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰ - دل بر سر عهد استوار خویش است
دل بر سر عهد استوار خویش است
جان در غم تو بر سر کار خویش است
از دل هوس هر دو جهانم برخاست
الا غم تو که بر قرار خویش است
انوری : رباعیات
رباعی ۴۱ - عشقی که همه عمر بماند این است
عشقی که همه عمر بماند این است
دردی که ز من جان بستاند این است
کاری که کسش چاره نداند این است
وان شب که به روزم نرساند این است
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴ - در سایهٔ آن زلف مشوش که تراست
در سایهٔ آن زلف مشوش که تراست
ای بس دل سرگشتهٔ غمکش که تراست
می‌بر دل و می ده غم و فارغ می‌رو
دور از دل من زهی دل خوش که تراست
انوری : رباعیات
رباعی ۴۸ - زلف تو از آن دم که دلم بربودست
زلف تو از آن دم که دلم بربودست
از زیر کله روی به کس ننمودست
مانا به حکایت از لبت بشنودست
کز جملهٔ عاشقان چشمت بودست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۰ - آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست
آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست
بر چهرهٔ آفتاب و مه خندیدست
ماه نو عید دیده‌ام دوش بدو
بر ماه تمام کس مه نو دیدست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۲ - چون حسن تو رنج من به عالم سمرست
چون حسن تو رنج من به عالم سمرست
کارم چو سر زلف تو زیر و زبرست
دیدم ز غمت بسی جفاها لیکن
نادیدن تو ز هرچه دیدم بترست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۳ - در هر طرفی اگرچه یاری دگرست
در هر طرفی اگرچه یاری دگرست
واندر هر گوشه غمگساری دگرست
در سر ز غمت مرا خماری دگرست
معشوقه تویی و عشق کاری دگرست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۲ - تا دست امید ما شکستیم ز دوست
تا دست امید ما شکستیم ز دوست
زیر لگد فراق پستیم ز دوست
دشمن به دعای شب چرا برخیزد
چون ما به چنین روز نشستیم ز دوست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۳ - هردم ز تو گر تازه غمی باید هست
هردم ز تو گر تازه غمی باید هست
در دور فلک نو ستمی باید هست
در عشق تو گرچه ایچ می‌باید هست
این بس نبود کانچ نمی‌باید هست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۹ - ای دل یارت که سر به سر کبر و منیست
ای دل یارت که سر به سر کبر و منیست
بازیچهٔ غمزه‌اش پیمان شکنیست
سودای لب چنین کسی نتوان پخت
با خویشتن آی این چه بی‌خویشتنیست
انوری : رباعیات
رباعی ۷۱ - پایی که نه در هوای تو در گل نیست
پایی که نه در هوای تو در گل نیست
رایی که نه رای تو برو مشکل نیست
القصه ز هرچه نام شادی دارد
در عالم عشق جز غمت حاصل نیست
انوری : رباعیات
رباعی ۸۰ - عمری که تر و خشک من آن بود گذشت
عمری که تر و خشک من آن بود گذشت
وان مایه که کردمی بدان سود گذشت
افسوس که روز بی‌غمی دیر رسید
پس چون شب وصل دلبران زود گذشت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۱ - دلبر ز وفا و مهر یک‌سر بگذشت
دلبر ز وفا و مهر یک‌سر بگذشت
تا کار دلم ز دست دلبر بگذشت
چون دید کزو قدم بر آتش دارم
بگذاشت مرا و آبم از سر بگذشت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۲ - با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت
با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت
جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت
دل گفت مضایقت مکن زود بده
با او به محقری سخن نتوان گفت