تعداد ۲۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۱۶ - مرثیه
بدر فلک شرف خلیفه
چون زایر تربت حسین است
در صبح ازل ز مهر فطری
نازان به محبت حسین است
فانی شده در زمان فوتش
ایام شهادت حسین است
وین حسن موافقت که گفتم
بی‌شک ز عنایت حسین است
این از همه خوب‌تر که او را
تاریخ شفاعت حسین است
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۸۶ - وله ایضا
در بارگه امام شافع
فرزند رسول و نور یزدان
شد سید ما به مهر فطری
در قرب جوار از مقیمان
این موت به از حیات جاوید
این دولت قرب به ز صد جان
هر مصرع ازین سه بیت غراست
تاریخ وفاتش ای سخندان
خاقانی : قطعات
شماره ۱۷ - نظاره کنان به روی خوبت
نظاره کنان به روی خوبت
چون درنگرند از کران‌ها
در روی تو روی خویش بینند
این است تفاوت نشان‌ها
خاقانی : قطعات
شماره ۳۳ - نه همت من به پایه راضی است
نه همت من به پایه راضی است
نه پایه سزای همتم هست
یارب چو ز همت و ز پایه
نگشاید کار و نگذرد دست
یا پایه چو همتم برافراز
یا همت من چو پایه کن پست
خاقانی : قطعات
شماره ۳۵ - گیرم که دل درست ما نیست
گیرم که دل درست ما نیست
آخر نام درست ما هست
خاقانی را اگر سفیهی
هنگام جدل زبان فروبست
این هم ز عجایب خواص است
کالماس به ضرب سرب بشکست
خاقانی : قطعات
شماره ۶۳ - هر سال اگر غلام خاقان
هر سال اگر غلام خاقان
بر میر خجند میر نامی است
خاقانی اگرچه هست میری
در پیش خجندیان غلامی است
خاقانی : قطعات
شماره ۱۰۹ - دل در طلبت چو بند گردد
دل در طلبت چو بند گردد
ترسم که سخن بلند گردد
جانا به خدا توان رسیدن
زلف تو اگر کمند گردد
خاقانی : قطعات
شماره ۱۱۴ - خاقانی را مپرس کز غم
خاقانی را مپرس کز غم
ایام چگونه می‌گذارد
وامی که ازین دو رنگ برداشت
از کیسهٔ عمر می‌گذارد
جوجو ستد آنچه دادش ایام
خرمن خرمن همی سپارد
نی در بن ناخنش زد اندوه
تا نیشکر طرب نگارد
چون دل نبود طرب که جوید؟
چون ناخن نیست سر چه خارد
خوناب جگر خورد چه سود است
چون غصهٔ دل نمی‌گوارد
با این همه از سرشک بر رخ
لله الحمد، می‌نگارد
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح مجد الدین افتخار الاسلام
با آینهٔ ضمیر مخدوم
خواهد که نفس زند نیارد
مجد الدین افتخار اسلام
که اسلام بدو تفاخر آرد
بحری است نهنگ سار کلکش
کالا گهر از دهن نبارد
در ظلمت حال خاطر اندوه
با نور خیال او گسارد
پر کحل جواهر آیدش چشم
چون بر خط او نظر گمارد
دل یاد کند فضایل او
چندان که به دست چپ شمارد
بر یاد محقق مهینه
انگشت کهینه بسته دارد
آخر چه حساب گیرد انگشت
کورا ز میان فرو گذارد
خاقانی : قطعات
شماره ۱۴۲ - ای روح صفات اهرمن بند
ای روح صفات اهرمن بند
وی نوک سنان آسمان رند
در نعش و پرن زنند طعنه
نظم تو و نثرت ای خداوند
هر بیخ ستم که دهر بنشاند
رای تو به دست عقل برکند
افریدون دولتی عدو را
در زندان آر و پای بربند
کو نیست به جور کم ز ضحاک
نی زندانت کم از دماوند
فردا که نهد سوار آفاق
بر ابلق چرخ زین زر کند
تو نیز به زیر ران در آری
آن رخش تکاور هنرمند
گوئی که خدای آفریده است
قلزم ز بر ستام اروند
بینند به خوند خصم و بر خصم
تیغ تو گری و آسمان خند
انشاء الله که فتح و نصرت
با رایت تو کنند پیوند
خاقانی : قطعات
شماره ۱۶۴ - خاقانی اگرچه نیک اهلی
خاقانی اگرچه نیک اهلی
نااهلانت بدی نمایند
نیکان که تو را عیار گیرند
بر دست بدانت بر گرایند
زری که به آتشت شناسند
مشکی که به سیرت آزمایند
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۱۹۴ - در حق مادر خویش
ای ریزهٔ روزی تو بوده
از ریزش ریسمان مادر
خو کرده به تنگنای شروان
با تنگی آب و نان مادر
زیر صلف کسی نرفته
جز آن خدای و آن مادر
افسرده چو سایه و نشسته
در سایهٔ دوکدان مادر
ای باز سپید چند باشی
محبوس به آشیان مادر
شرمت ناید که چون کبوتر
روزی خوری از دهان مادر
تا کی چو مسیح بر تو بینند
از بی‌پدری نشان مادر
یک ره چو خضر جهان بپیمای
تا چند ز خانه جان مادر
ای در یتیم چون یتیمان
افتاده بر آستان مادر
مدبر خلفی به خویشتن بر
خود نوحه کن از زبان مادر
با این همه هم نگاه می‌دار
حق دل جانفشان مادر
با غصهٔ دشمنان همی ساز
بهر دل مهربان مادر
می‌ترس که آن زمان درآید
کارند به سر زمان مادر
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۰۲ - در تحسر مرگ رشید فرزند خود
ای خواجه حساب عمر برگیر
زین خط دو رنگ شام و شبگیر
جز خط مزور شب و روز
حاصل چه ازین سرای تزویر
خوانی است جهان و زهر، لقمه
خوابی است حیات و مرگ، تعبیر
خاقانی از انده رشیدت
تا کی بود اشک و نوحه بر خیر
کاین نوحهٔ نوح و اشک داود
در یوسف تو نکرد تاثیر
جانی ز تو بستدند و دادند
فرزند تو را به گاه تصویر
فرزند که از تو بستد ایام
این جان به تو باز داد تقدیر
او زود شد و تو دیر ماندی
این سود بدان زیان همی گیر
خاقانی : قطعات
شماره ۲۱۱ - هر کو در نقص دید در خود
هر کو در نقص دید در خود
کامل‌تر اهل دین شمارش
وان کایت جهل بست بر خود
فرزانهٔ راستین شمارش
هرکو هنری است و عیب خود گفت
با جان هنر قرین شمارش
عالم که به جهل خود مقر شد
از جملهٔ صادقین شمارش
خود را چو ستوده‌ای نکوهد
عیسی فلک نشین شمارش
منصف که به صدق نفس خود را
خائن شمرد امین شمارش
وآنکس که به خود فرو نیاید
پویندهٔ حق گزین شمارش
عارف که نگشت خویشتن بین
معصوم خدای‌بین شمارش
دشنام که خود به خود دهد مرد
سرمایهٔ آفرین شمارش
خاقانی : قطعات
شماره ۲۳۳ - امشب من و اوحد و مید
امشب من و اوحد و مید
هر سه دو حدیث رانده یک‌دم
کانون شده قبلهٔ من از راست
قانون شده تکیه‌گاه چپ هم
در کانون اصل نقش ابلیس
در قانون علم شخص آدم
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۴۷ - در مرثیهٔ عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمهٔ شافعیه
در دهر سیه سپیدم افکند
بخت سیه سپید کارم
با بخت سیه عتاب کردم
کز بس سیهیت دلفکارم
بخت آمد و خون گریست پیشم
کز رنگ سیاه شرمسارم
اما چکنم قبول کن عذر
کز مرگ امام سوگوارم
سلطان ائمه عمدة الدین
کو بود مراد روزگارم
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۴۸ - در مرثیهٔ عمدة الدین
فرزند بمرد و مقتدا هم
ماتم ز پی کدام دارم
بر واقعهٔ رشید مویم
یا تعزیت امام دارم
سلطان ائمه عمدة الدین
کز خدمتش احترام دارم
خاقانی : قطعات
شماره ۲۷۵ - ما حضرت عشق را ندیمیم
ما حضرت عشق را ندیمیم
در کوی قلندران مقیمیم
هم میکده را خدایگانیم
هم درد پرست را ندیمیم
کوشنده نه از پی بهشتیم
جوشنده نه از تف جحیمیم
ما بندهٔ اختیار یاریم
آزاد ز جنت و نعیمیم
گر عالم محدث است گو باش
ما باری عاشق قدیمیم
بی‌زحمت پیرهن همه سال
از یوسف خویش با شمیمیم
آن آتش را که عشق ازو خاست
گاه ابراهیم و گه کلیمیم
بس روشن سینه‌ایم اگرچه
در دیدهٔ تو سیه گلیمیم
اصل گهر از خلیفه داریم
عالی نسبیم اگر یتیمیم
این است که از برای یک‌دم
در چار سوی امید و بیمیم
خاقانی‌وار در خرابات
موقوف امانت عظیمیم
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۸۹ - در هجو
قسم تو ریاست از ریاست
اسمی است شریف و معنیی دون
سقا بودی چو ... از اول
چون ... رئیس گشتی اکنون
چون ... نهی کلاه اطلس
چون ... پوشی قبای اکسون
خونت به گلو رساد چون ...
رویت به قفا گشاد چون ...
خاقانی : قطعات
شماره ۳۲۰ - گفتی که سپاس کس مبر بیش
گفتی که سپاس کس مبر بیش
کز دهر به بخت نیک زادی
آری منم از دعای پیران
خورده بر کشت‌زار شادی
باقی شدم از هدایت عم
کاموخت مرا ملک نهادی
عم کرد مرا دعا گه نزغ
گفت افضل شرق و غرب بادی