تعداد ۲۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۱۶ - مرثیه
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۸۶ - وله ایضا
خاقانی : قطعات
شماره ۱۷ - نظاره کنان به روی خوبت
خاقانی : قطعات
شماره ۳۳ - نه همت من به پایه راضی است
خاقانی : قطعات
شماره ۳۵ - گیرم که دل درست ما نیست
خاقانی : قطعات
شماره ۶۳ - هر سال اگر غلام خاقان
خاقانی : قطعات
شماره ۱۰۹ - دل در طلبت چو بند گردد
خاقانی : قطعات
شماره ۱۱۴ - خاقانی را مپرس کز غم
خاقانی را مپرس کز غم
ایام چگونه میگذارد
وامی که ازین دو رنگ برداشت
از کیسهٔ عمر میگذارد
جوجو ستد آنچه دادش ایام
خرمن خرمن همی سپارد
نی در بن ناخنش زد اندوه
تا نیشکر طرب نگارد
چون دل نبود طرب که جوید؟
چون ناخن نیست سر چه خارد
خوناب جگر خورد چه سود است
چون غصهٔ دل نمیگوارد
با این همه از سرشک بر رخ
لله الحمد، مینگارد
ایام چگونه میگذارد
وامی که ازین دو رنگ برداشت
از کیسهٔ عمر میگذارد
جوجو ستد آنچه دادش ایام
خرمن خرمن همی سپارد
نی در بن ناخنش زد اندوه
تا نیشکر طرب نگارد
چون دل نبود طرب که جوید؟
چون ناخن نیست سر چه خارد
خوناب جگر خورد چه سود است
چون غصهٔ دل نمیگوارد
با این همه از سرشک بر رخ
لله الحمد، مینگارد
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح مجد الدین افتخار الاسلام
با آینهٔ ضمیر مخدوم
خواهد که نفس زند نیارد
مجد الدین افتخار اسلام
که اسلام بدو تفاخر آرد
بحری است نهنگ سار کلکش
کالا گهر از دهن نبارد
در ظلمت حال خاطر اندوه
با نور خیال او گسارد
پر کحل جواهر آیدش چشم
چون بر خط او نظر گمارد
دل یاد کند فضایل او
چندان که به دست چپ شمارد
بر یاد محقق مهینه
انگشت کهینه بسته دارد
آخر چه حساب گیرد انگشت
کورا ز میان فرو گذارد
خواهد که نفس زند نیارد
مجد الدین افتخار اسلام
که اسلام بدو تفاخر آرد
بحری است نهنگ سار کلکش
کالا گهر از دهن نبارد
در ظلمت حال خاطر اندوه
با نور خیال او گسارد
پر کحل جواهر آیدش چشم
چون بر خط او نظر گمارد
دل یاد کند فضایل او
چندان که به دست چپ شمارد
بر یاد محقق مهینه
انگشت کهینه بسته دارد
آخر چه حساب گیرد انگشت
کورا ز میان فرو گذارد
خاقانی : قطعات
شماره ۱۴۲ - ای روح صفات اهرمن بند
ای روح صفات اهرمن بند
وی نوک سنان آسمان رند
در نعش و پرن زنند طعنه
نظم تو و نثرت ای خداوند
هر بیخ ستم که دهر بنشاند
رای تو به دست عقل برکند
افریدون دولتی عدو را
در زندان آر و پای بربند
کو نیست به جور کم ز ضحاک
نی زندانت کم از دماوند
فردا که نهد سوار آفاق
بر ابلق چرخ زین زر کند
تو نیز به زیر ران در آری
آن رخش تکاور هنرمند
گوئی که خدای آفریده است
قلزم ز بر ستام اروند
بینند به خوند خصم و بر خصم
تیغ تو گری و آسمان خند
انشاء الله که فتح و نصرت
با رایت تو کنند پیوند
وی نوک سنان آسمان رند
در نعش و پرن زنند طعنه
نظم تو و نثرت ای خداوند
هر بیخ ستم که دهر بنشاند
رای تو به دست عقل برکند
افریدون دولتی عدو را
در زندان آر و پای بربند
کو نیست به جور کم ز ضحاک
نی زندانت کم از دماوند
فردا که نهد سوار آفاق
بر ابلق چرخ زین زر کند
تو نیز به زیر ران در آری
آن رخش تکاور هنرمند
گوئی که خدای آفریده است
قلزم ز بر ستام اروند
بینند به خوند خصم و بر خصم
تیغ تو گری و آسمان خند
انشاء الله که فتح و نصرت
با رایت تو کنند پیوند
خاقانی : قطعات
شماره ۱۶۴ - خاقانی اگرچه نیک اهلی
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۱۹۴ - در حق مادر خویش
ای ریزهٔ روزی تو بوده
از ریزش ریسمان مادر
خو کرده به تنگنای شروان
با تنگی آب و نان مادر
زیر صلف کسی نرفته
جز آن خدای و آن مادر
افسرده چو سایه و نشسته
در سایهٔ دوکدان مادر
ای باز سپید چند باشی
محبوس به آشیان مادر
شرمت ناید که چون کبوتر
روزی خوری از دهان مادر
تا کی چو مسیح بر تو بینند
از بیپدری نشان مادر
یک ره چو خضر جهان بپیمای
تا چند ز خانه جان مادر
ای در یتیم چون یتیمان
افتاده بر آستان مادر
مدبر خلفی به خویشتن بر
خود نوحه کن از زبان مادر
با این همه هم نگاه میدار
حق دل جانفشان مادر
با غصهٔ دشمنان همی ساز
بهر دل مهربان مادر
میترس که آن زمان درآید
کارند به سر زمان مادر
از ریزش ریسمان مادر
خو کرده به تنگنای شروان
با تنگی آب و نان مادر
زیر صلف کسی نرفته
جز آن خدای و آن مادر
افسرده چو سایه و نشسته
در سایهٔ دوکدان مادر
ای باز سپید چند باشی
محبوس به آشیان مادر
شرمت ناید که چون کبوتر
روزی خوری از دهان مادر
تا کی چو مسیح بر تو بینند
از بیپدری نشان مادر
یک ره چو خضر جهان بپیمای
تا چند ز خانه جان مادر
ای در یتیم چون یتیمان
افتاده بر آستان مادر
مدبر خلفی به خویشتن بر
خود نوحه کن از زبان مادر
با این همه هم نگاه میدار
حق دل جانفشان مادر
با غصهٔ دشمنان همی ساز
بهر دل مهربان مادر
میترس که آن زمان درآید
کارند به سر زمان مادر
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۰۲ - در تحسر مرگ رشید فرزند خود
ای خواجه حساب عمر برگیر
زین خط دو رنگ شام و شبگیر
جز خط مزور شب و روز
حاصل چه ازین سرای تزویر
خوانی است جهان و زهر، لقمه
خوابی است حیات و مرگ، تعبیر
خاقانی از انده رشیدت
تا کی بود اشک و نوحه بر خیر
کاین نوحهٔ نوح و اشک داود
در یوسف تو نکرد تاثیر
جانی ز تو بستدند و دادند
فرزند تو را به گاه تصویر
فرزند که از تو بستد ایام
این جان به تو باز داد تقدیر
او زود شد و تو دیر ماندی
این سود بدان زیان همی گیر
زین خط دو رنگ شام و شبگیر
جز خط مزور شب و روز
حاصل چه ازین سرای تزویر
خوانی است جهان و زهر، لقمه
خوابی است حیات و مرگ، تعبیر
خاقانی از انده رشیدت
تا کی بود اشک و نوحه بر خیر
کاین نوحهٔ نوح و اشک داود
در یوسف تو نکرد تاثیر
جانی ز تو بستدند و دادند
فرزند تو را به گاه تصویر
فرزند که از تو بستد ایام
این جان به تو باز داد تقدیر
او زود شد و تو دیر ماندی
این سود بدان زیان همی گیر
خاقانی : قطعات
شماره ۲۱۱ - هر کو در نقص دید در خود
هر کو در نقص دید در خود
کاملتر اهل دین شمارش
وان کایت جهل بست بر خود
فرزانهٔ راستین شمارش
هرکو هنری است و عیب خود گفت
با جان هنر قرین شمارش
عالم که به جهل خود مقر شد
از جملهٔ صادقین شمارش
خود را چو ستودهای نکوهد
عیسی فلک نشین شمارش
منصف که به صدق نفس خود را
خائن شمرد امین شمارش
وآنکس که به خود فرو نیاید
پویندهٔ حق گزین شمارش
عارف که نگشت خویشتن بین
معصوم خدایبین شمارش
دشنام که خود به خود دهد مرد
سرمایهٔ آفرین شمارش
کاملتر اهل دین شمارش
وان کایت جهل بست بر خود
فرزانهٔ راستین شمارش
هرکو هنری است و عیب خود گفت
با جان هنر قرین شمارش
عالم که به جهل خود مقر شد
از جملهٔ صادقین شمارش
خود را چو ستودهای نکوهد
عیسی فلک نشین شمارش
منصف که به صدق نفس خود را
خائن شمرد امین شمارش
وآنکس که به خود فرو نیاید
پویندهٔ حق گزین شمارش
عارف که نگشت خویشتن بین
معصوم خدایبین شمارش
دشنام که خود به خود دهد مرد
سرمایهٔ آفرین شمارش
خاقانی : قطعات
شماره ۲۳۳ - امشب من و اوحد و مید
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۴۷ - در مرثیهٔ عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمهٔ شافعیه
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۴۸ - در مرثیهٔ عمدة الدین
خاقانی : قطعات
شماره ۲۷۵ - ما حضرت عشق را ندیمیم
ما حضرت عشق را ندیمیم
در کوی قلندران مقیمیم
هم میکده را خدایگانیم
هم درد پرست را ندیمیم
کوشنده نه از پی بهشتیم
جوشنده نه از تف جحیمیم
ما بندهٔ اختیار یاریم
آزاد ز جنت و نعیمیم
گر عالم محدث است گو باش
ما باری عاشق قدیمیم
بیزحمت پیرهن همه سال
از یوسف خویش با شمیمیم
آن آتش را که عشق ازو خاست
گاه ابراهیم و گه کلیمیم
بس روشن سینهایم اگرچه
در دیدهٔ تو سیه گلیمیم
اصل گهر از خلیفه داریم
عالی نسبیم اگر یتیمیم
این است که از برای یکدم
در چار سوی امید و بیمیم
خاقانیوار در خرابات
موقوف امانت عظیمیم
در کوی قلندران مقیمیم
هم میکده را خدایگانیم
هم درد پرست را ندیمیم
کوشنده نه از پی بهشتیم
جوشنده نه از تف جحیمیم
ما بندهٔ اختیار یاریم
آزاد ز جنت و نعیمیم
گر عالم محدث است گو باش
ما باری عاشق قدیمیم
بیزحمت پیرهن همه سال
از یوسف خویش با شمیمیم
آن آتش را که عشق ازو خاست
گاه ابراهیم و گه کلیمیم
بس روشن سینهایم اگرچه
در دیدهٔ تو سیه گلیمیم
اصل گهر از خلیفه داریم
عالی نسبیم اگر یتیمیم
این است که از برای یکدم
در چار سوی امید و بیمیم
خاقانیوار در خرابات
موقوف امانت عظیمیم
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۸۹ - در هجو
خاقانی : قطعات
شماره ۳۲۰ - گفتی که سپاس کس مبر بیش