تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - ممکن ز وجود هستی ای دارد و بس
ممکن ز وجود هستی ای دارد و بس
نقشی ز خیال خویش می آرد و بس
بلبل ز گلشن نسیم بوئی یابد
یعنی رخ خود به خار می خارد و بس
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۶ - ما عاشق و رندیم ز طامات مپرس
ما عاشق و رندیم ز طامات مپرس
از ما به جز از حال خرابات مپرس
از زاهد هشیار کرامات طلب
مستیم ز ما کشف و کرامات مپرس
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۷ - خوش علم شریفی است نکو می ‌جویش
خوش علم شریفی است نکو می ‌جویش
این علم وی است رو از او می‌ جویش
آن زلف نگار ما به دست آر چنان
سودازدگان مو به مو می ‌جویش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۸ - رندانه بیا جام می صاف بنوش
رندانه بیا جام می صاف بنوش
ور درد بود نوش کن از غیر بپوش
می نوش تو چندان که شوی مست و خراب
در کوی مغانت بکشند دوش به دوش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۹ - بردار نقاب و می نگر آن رویش
بردار نقاب و می نگر آن رویش
دانی که نقاب چیست یعنی مویش
موئی ز سر زلف نگارم به کف آر
آنگه بنشین و خوش خوشی می بویش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - کو دل که بداند نفسی اسرارش
کو دل که بداند نفسی اسرارش
کو گوش که بشنود ز من گفتارش
معشوق جمال می نماید شب و روز
کو دیده که تا برخورد از دیدارش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۱ - مخلوق خدا همه نکو می دارش
مخلوق خدا همه نکو می دارش
تعظیم همه برای او می دارش
هر آینه ای که در نظر می آری
آن آینه را تو روبرو می دارش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - این جام و شراب جسم و جان دریابش
این جام و شراب جسم و جان دریابش
آن غیب و شهادت جان دریابش
در هر چه نظر کنی نکو می بینش
در صورت و معنی این و آن دریابش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - گفتم که دلم گفت که ویران کنمش
گفتم که دلم گفت که ویران کنمش
گفتم عقلم گفت که دیوان کنمش
گفتم جانم گفت که در حضرت من
جانی چه بود تا سخن از جان کنمش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - مجموع حروف یک الف می خوانش
مجموع حروف یک الف می خوانش
با اصل الف به نقطه ای می دانش
نی نی چو یکی نقطه بود اصل الف
یک نقطه بگو معانی قرآنش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۵ - ترسان ترسان همی روم بر اثرش
ترسان ترسان همی روم بر اثرش
پرسان پرسان ز خلق عالم خبرش
آسان آسان اگر بیابم وصلش
بوسان بوسان لب من و خاک درش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۶ - گر معنی تنزیل بداند حافظ
گر معنی تنزیل بداند حافظ
تنزیل به عشق دل بخواند حافظ
او کرد نزول ما ترقی کردیم
تحقیق کجا چنین تواند حافظ
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - معشوق یکی عشق یکی عاشق یک
معشوق یکی عشق یکی عاشق یک
این هر دو یکی و در یکی نبود شک
یک ذات و صفات صد هزارش می دان
یک صد باشد به اعتباری صد یک
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۸ - مفعول یکی فعل یکی فاعل یک
مفعول یکی فعل یکی فاعل یک
ما راست یقین اگر تو را باشد شک
بردار حجات تا نمائی به حجاب
دریاب نصیحتی که گفتم نیکک
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸۹ - در جام جهان نما نظر کن به جمال
در جام جهان نما نظر کن به جمال
تا نقش خیال او نماید به کمال
هر آینه ای که در نظر می آری
تمثال جمالش بنماید تمثال
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۰ - از دولت عشق عقل گشته پامال
از دولت عشق عقل گشته پامال
مستقبل و ماضیم همه آمده حال
نه دی و نه فردا و نه صبح است و نه شام
ایمن شده عمرم ز مه و هفته و سال
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۱ - بنشین به در خلوت دل ای کامل
بنشین به در خلوت دل ای کامل
مگذار که غیر او درآید در دل
زیرا که اگر غیر در آید به وثاق
آسان تو ، دشوار شود حل مشکل
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - در ملک یگانگی دوئی را چه محل
در ملک یگانگی دوئی را چه محل
با حضرت او من و توئی را چه محل
آنجا که کلام شاه ترکستانست
هندو و حدیث هندوئی را چه محل
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۳ - تا با غم عشق او هم آواز شدم
تا با غم عشق او هم آواز شدم
صد بار زیاده بر عدم باز شدم
ز آن راه عدم نیز بسی پیمودم
رازی بودم کنون همه راز شدم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۴ - در کوی خرابات بسی کوشیدیم
در کوی خرابات بسی کوشیدیم
تا جمله شراب میکده نوشیدیم
تا رهبر رندان جهانی باشیم
رندانه قبای عاشقی پوشیدیم