تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۲۸ - زین سردی دی که آب و آتش یخ بست
زین سردی دی که آب و آتش یخ بست
در بستن یخ جوهر الماس شکست
زان گونه مسامات هوا بسته که تیر
یابد ز کمان گشاد و نتواند جست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۲۹ - باز آ که فراق جان گداز آمده است
باز آ که فراق جان گداز آمده است
اندیشهٔ مردنم فراز آمده است
باز آ که ز ناچشیده داروی وصال
دردی که نرفته بود باز آمده است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۰ - گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست
گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست
زنهار مبر گمان که راحت، که خطاست
گر ناله خموش است دلم در جوش است
گر دیده سراب است، درونم دریاست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۱ - تا عمر مرا فلک به غم پیموده است
تا عمر مرا فلک به غم پیموده است
گوشم به فغان اهل شیون بوده است
امروز شنیده ام ز عرفی، بی تو
در خواب که چرخ هم نشنوده است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۲ - عشق آمد و گوید رسولم نام است
عشق آمد و گوید رسولم نام است
در حسن به آسمان صدم پیغام است
حکم است که دل و دین فروشید به درد
وین سهل ترین جمله احکام است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۳ - راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت
راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت
راند ز کنشت راهب نیک سرشت
گر لذت خواریم بدانند، از رشک
هم آن کشد به کعبه، هم این به کنشت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۴ - مسجود ملایک دو تن از آب و گل است
مسجود ملایک دو تن از آب و گل است
ز آدم چو گذشت این نگار چگل است
گر هست تفاوتی همین باشد و بس
کان حکم اله بود وین حکم دل است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۵ - معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست
معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست
سرمایهٔ علم خاک بی سامانی ست
بازارچهٔ حیرت ما آبادان ست
کافتاده متاع و غایت ارزانی ست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۶ - در عهد من آن که لاف سنج سخن است
در عهد من آن که لاف سنج سخن است
خونش هدر است، قاتلش نظم من است
گوسالهٔ سامری اگر بانگ زند
اعجاز مسیح لقمهٔ دندان شکن است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۷ - عرفی دل من که منت جان من است
عرفی دل من که منت جان من است
از عالم قدس آمده، مهمان من است
مگذار که پامال شود در ره کفر
رحمی که جگر گوشهٔ ایمان من است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۸ - دردا که دگر سخن ز فرزانگی است
دردا که دگر سخن ز فرزانگی است
چیزی که نه در شمار دیوانگی است
بیگانگی عافیتم ننگی بود
اکنون به وی ام نسبت هم خانگی است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۳۹ - دی محتسب آمد به غم، تند نشست
دی محتسب آمد به غم، تند نشست
ماتم زده بود، دادمش شیشه به دست
بشکست و نیافت قصدم آن جاهل مست
بایست که توبه شکند، شیشه شکست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۰ - شیراز که دریای معانی گذر است
شیراز که دریای معانی گذر است
یکتا گهرش عرفی صاحب نظر است
بس کز دو طرف ماه وشان می گذرند
هر کوچهٔ او شبیه شق قمر است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۱ - صد تلخ شنیدم ز یکی رزق پرست
صد تلخ شنیدم ز یکی رزق پرست
جرمم چه، که همین دادمش جام به دست
دانی که همان محتسب گرسنه مست
کامروز به لقمه اش دهن خواهم بست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۲ - این لاله که با داغ الست آمده است
این لاله که با داغ الست آمده است
پژمرده و سینه چاک و مست آمده است
پژمردگی اش رواست که از باغ ازل
تا شهر غمت دست به دست آمده است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۳ - در باغم و دل شکارگاه شیراست
در باغم و دل شکارگاه شیراست
نگشوده نظر دل از تماشا سیر است
چون دیده گشایم که چمن بیگانه ست
چون سینه گشایم که هوا شمشیر است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۴ - یاران دگر انگشت نما خواهم گشت
یاران دگر انگشت نما خواهم گشت
مجموعهٔ درد بی دوا خواهم گشت
هم دست به دل بنهاده، هم دل در دست
از بهر دوا یه شهرها خواهم گشت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۵ - در دیدهٔ تو روشنی شرم به است
در دیدهٔ تو روشنی شرم به است
در سینهٔ تو جان و دل نرم به است
پرهیز کن از فسردگی در ره عشق
کز گریه سر خندهٔ گرم به است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۶ - عرفی شب عید و باده عیش افروز است
عرفی شب عید و باده عیش افروز است
می نوش و طرب کن که همین دم روز است
این توبه بسی شکست و از ما برمید
می نوش که توبه مرغ دست آموز است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۷ - روزی که قضا به مزرعهٔ قسمت کشت
روزی که قضا به مزرعهٔ قسمت کشت
خاکم ز حرم ببرد و در دیر سرشت
می خواست که در جواب ابنای کنشت
گویم لبیک چون بگوید خشت