تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۲ - در خرقه چه پیچی، ار نه ای شاه شناس
در خرقه چه پیچی، ار نه ای شاه شناس
کز خرقه نه امید فزاید نه هراس
خز برکنی از کرم و بپوشی که لباس
چون پوشش تن بود چه دیبا چه پلاس
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۳ - ز افسانه گری ای دل دانش نشناس
ز افسانه گری ای دل دانش نشناس
پیوسته قرین شک، ندیم وسواس
تا تو تهی از عقل و پر از پنداری
فربه نه‌ای، از فریب داری آماس
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۴ - هان ای دل بد زهره ز شمشیر مترس
هان ای دل بد زهره ز شمشیر مترس
بفشار قدم، ز حملهٔ شیر مترس
در ساحت این زمانهٔ عاریتی
ز اقبال مشو شاد و ز ادبیر مترس
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش
بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش
چون مرهم نرم باش، چون نیش مباش
خواهی که ز هیچ کس به تو بد نرسد
بدخواه و بدآموز و بداندیش مباش
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - واپس منگر دمی و در پیش مباش
واپس منگر دمی و در پیش مباش
با خویش مباش و خالی از خویش مباش
خواهی که غریق بحر توحید شوی
مشنو، منگر، میندیش، مباش
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - ای دل چو طربناک نه‌ای، شادان باش
ای دل چو طربناک نه‌ای، شادان باش
جرم تو ز دانش است، رو نادان باش
خواهی نروی ز دست و با خود باشی
مانند پری ز آدمیان پنهان باش
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۸ - کو دل که بداند نفسی اسرارش
کو دل که بداند نفسی اسرارش
کو گوش که بشنود دمی گفتارش
معشوق جمال می‌نماید شب و روز
کو دیده که بر خورد از آن دیدارش
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - غم چند خوری ز کار نا آمده پیش
غم چند خوری ز کار نا آمده پیش
رنج است نصیب مردم دوراندیش
خوش باش و جهان تلخ مکن در بر خویش
کز خوردن غم قضا نگردد کم و بیش
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - زین تابش آفتاب و تاریکی میغ
زین تابش آفتاب و تاریکی میغ
زین بیهده زندگانی مرگ آمیغ
با خویشتن آی تا نباشی باری
نه بوده به افسوس و نه رفته به دریغ
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - جان می بردم به سوی آن عالم پاک
جان می بردم به سوی آن عالم پاک
تن می کشیدم به سوی این تودهٔ خاک
روزی بینی پیرهن تن شده چاک
جان گفته مرا انعم الله مساک
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - گر فضل کنی ندارم از عالم باک
گر فضل کنی ندارم از عالم باک
ور قهر کنی، شوم به یک بار هلاک
روزی صد بار گویم ای صانع پاک
مشتی خاکم، چه آید از مشتی خاک
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - روزی که برند این تن پر آز را به خاک
روزی که برند این تن پر آز را به خاک
وین قالب پرورده به صد ناز به خاک
روح از پی من نعره زنان خواهد گفت
خاک کهن است، می رود باز به خاک
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۴ - ای از تو همیشه کار پندار به برگ
ای از تو همیشه کار پندار به برگ
در گوش تو هر زمان همی گوید مرگ
کای برشده بر هوا، ز گرمی چو بخار
باز آی به خاک سرد گشته چو تگرگ
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۵ - ای عمر عزیز داده بر باد از جهل
ای عمر عزیز داده بر باد از جهل
وز بی‌خبری کار اجل داشته سهل
اسباب دو صد ساله سگالیده به پیش
نا یافته از زمانه یک ساعت مهل
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - درّی که من از میان جان یافته‌ام
درّی که من از میان جان یافته‌ام
تا ظن نبری که رایگان یافته‌ام
شب های دراز من به امید وصال
جان داده‌ام و بهای آن یافته‌ام
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - معشوقه عیان بود، نمی دانستم
معشوقه عیان بود، نمی دانستم
با ما به میان بود، نمی دانستم
گفتم به طلب مگر به جایی برسم
خود تفرقه آن بود، نمی دانستم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۸ - از نه پدر و چهار مادر زادم
از نه پدر و چهار مادر زادم
از هفت و دو و سه، مستمند و شادم
پنج اصلم و در خانهٔ شش بنیادم
من در کف این گروه چون افتادم؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱۹ - من مهر تو در میان جان ننهادم
من مهر تو در میان جان ننهادم
تا مهر تو بر سر زبان ننهادم
تا دل ز همه جهان کرانه نگرفت
با او سخن تو در میان ننهادم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - در جستن جام جم جهان پیمودم
در جستن جام جم جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم پرسیدم
آن جام جهان نمای جم، من بودم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - آزردن خلق کافری پندارم
آزردن خلق کافری پندارم
وز خلق جهان همین طمع می دارم
می کوشم تا ز من نیازارد کس
تدبیرم چیست تا ز کس نازارم؟