تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم
تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم
وز مردن و از کندن جان می ترسم
چون مرگ حق است، من چرا ترسم از او
چون نیک نزیستم از آن می ترسم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - از عشق تو بهره نیست جز سرزنشم
از عشق تو بهره نیست جز سرزنشم
بی آنکه به جای هیچ کس بد کنشم
هر چیز که ناخوش است، این زندگی‌ام
چون از پی توست، من بدان خوش منشم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - از هر چه در این ملک نی‌ام کم، بیشم
از هر چه در این ملک نی‌ام کم، بیشم
از حاشیه بیگانه و با شه خویشم
نه بیم شناسم، نه امید اندیشم
بی آنکه روم، ز هر رونده پیشم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - من با تو نظر از سر هستی نکنم
من با تو نظر از سر هستی نکنم
اندیشه ز بالا و ز پستی نکنم
می‌بینم و می‌پرستم از روی یقین
خود بینی و خویشتن پرستی نکنم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - از روی تو شاد شد دل غمگینم
از روی تو شاد شد دل غمگینم
من چون رخ تو به دیگری بگزینم؟
در تو نگرم، صورت خود می یابم
در خود نگرم، همه تو را می بینم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - دنیا چو رباط و ما در او مهمانیم
دنیا چو رباط و ما در او مهمانیم
تا ظن نبری که ما در او می‌مانیم
در هر دو جهان خدای می‌ماند و بس
باقی همه کل من علیها فان‌ایم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - با یاد جلال در بیابان رفتیم
با یاد جلال در بیابان رفتیم
وز عالم تن به عالم جان رفتیم
عمری شب و روز در تفکر بودیم
سرگشته برآمدیم و حیران رفتیم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - زان پیش که ما طفیل آدم بودیم
زان پیش که ما طفیل آدم بودیم
در خلوت خاص، هر دو محرم بودیم
بی منت عین و شین و قاف، اندر گل
معشوقه و عشق، هر دو با هم بودیم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - یا رب چو بخوانی ام، اطعنا گویم
یا رب چو بخوانی ام، اطعنا گویم
فرمان تو را به جان سمعنا گویم
بر من تو به فضل اگر غفرنا گویی
من آیم و ربنا ظلمنا گویم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - تخمی است خرد، که جان از او رُست و روان
تخمی است خرد، که جان از او رُست و روان
بار و بر و برگش آخشیج و حیوان
از تخم غرض بَر است و بَر هَست همان
آباد بر آن بَر که ز تخم است نشان
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - حیوان ز نبات است و نبات از ارکان
حیوان ز نبات است و نبات از ارکان
ارکان اثر گردش چرخ گردان
چرخ است به نفس قائم و نفس به عقل
عقل است فروغ نور مهر یزدان
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - جایی که مقام نیست‌ات، مرحله دان
جایی که مقام نیست‌ات، مرحله دان
وین عمر پر آفت و بلا را تله دان
چون بر تنت از حدوث مردم حدث ا‌ست
جای حدث حدوثه را مزبله دان
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - از فضل چه حاصل است جز جان خوردن
از فضل چه حاصل است جز جان خوردن
افسوس افضل که فضل نتوان خوردن
نان پاره چو در دست سگان است امروز
از دست سگان نمی توان نان خوردن
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - یا رب چه خوش است بی دهان خندیدن
یا رب چه خوش است بی دهان خندیدن
بی منت دیده، خلق عالم دیدن
بنشین و سفر کن، که به غایت نیکوست
بی زحمت پا گرد جهان گردیدن
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - یک سو پسرت نشسته و یک سو زن
یک سو پسرت نشسته و یک سو زن
این جمله به هم بگذار و بر یک سو زن
عیسی نتوانست بر افلاک رسید
تا داشت ز اسباب جهان یک سوزن
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۷ - در ظلم به قول هیچ کس کار مکن
در ظلم به قول هیچ کس کار مکن
با خلق به خُلق گوی و آزار مکن
فردا گویی: من چه کنم؟ او می گفت:
این از تو بنشوند، زنهار مکن!
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۸ - اندر ره حق تصرف آغاز مکن
اندر ره حق تصرف آغاز مکن
چشم بد خود به عیب کس باز مکن
سّر همه بندگان خدا می داند
در خود نگر و فضولی راز مکن
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳۹ - با خلق به خُلق زندگانی می کن
با خلق به خُلق زندگانی می کن
نیکی همه عمر تا توانی می کن
کام همه را بر آر از دست و زبان
و آنگه بنشین و کامرانی می کن
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۰ - گویند کز این جهان مگر شادم من
گویند کز این جهان مگر شادم من
یا خود ز عدم برای این زادم من
مقصود من از هر دو جهان وصل تو بود
ور نه ز وجود و عدم آزادم من
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - بر سیر اگر نهاده ای دل اکنون
بر سیر اگر نهاده ای دل اکنون
از پوشش و قوت خود مجو هیچ افزون
خاری که ز امید خلد در پایت
خالی می‌کن به سوزن فکر برون