تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین
دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین
در کسوت روح، صورت دوست ببین
هر چیز که آن نشان هستی دارد
یا سایهٔ نور اوست، یا اوست، ببین
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - دشت از مجنون که لاله می روید از او
دشت از مجنون که لاله می روید از او
ابر از دهقان که ژاله می روید از او
طوبی و بهشت و جوی شیر از زاهد
ما و دلکی که ناله می روید از او
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۴ - ای تاج لعمرک ز شرف بر سر تو
ای تاج لعمرک ز شرف بر سر تو
وی قبلهٔ عالمین ز خاک در تو
در خطهٔ کون و هر کجا سلطانی ست
بر خط تو سر نهاد و شد چاکر تو
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - گر خلوت و عزلت است سرمایهٔ تو
گر خلوت و عزلت است سرمایهٔ تو
هرگز به ضلالت نرسد پایهٔ تو
مانند هما مجرد آ تا بینی
ارباب سعادت همه در سایهٔ تو
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۶ - افضل تو به هر حال مغرور مشو
افضل تو به هر حال مغرور مشو
پروانه صفت به گرد هر نور مشو
از خود بینی‌ست کز خدا دور شوی
نزدیک خود آ و از خدا دور مشو
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۷ - ای دل ز غم جهان که گفتت خون شو
ای دل ز غم جهان که گفتت خون شو
یا ساکن عشوه خانهٔ گردون شو
دانی چه کنی چو نیست سامان مُقام
انگار درون نیامدی، بیرون شو
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۸ - افضل درِ دل می زنی، آخر دل کو؟
افضل درِ دل می زنی، آخر دل کو؟
عمری ست که راه می روی، منزل کو؟
شرمت بادا ز خلوت و خلوتیان
هفتاد و دو چله داشتی، حاصل کو؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴۹ - دنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟
دنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟
وین نامهٔ عمر خوانده گیر، آخر چه؟
گیرم که به کام دل بمانی صد سال
صد سال دگر بمانده گیر، آخر چه؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۰ - ای پای شرف بر سر افلاک زده
ای پای شرف بر سر افلاک زده
وی دم همه از خلعت لولاک زده
و آنگه به سرانگشت ارادت، یک شب
درع قصب ماه فلک چاک زده
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - ای دل به چه غم خوردنت آمد پیشه
ای دل به چه غم خوردنت آمد پیشه
وز مرگ چه ترسی، چو درخت از تیشه
گر زانکه به ناخوشی برندت زینجا
خوش باش که رستی ز هزار اندیشه
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۲ - گر مغز همه بینی و گر پوست همه
گر مغز همه بینی و گر پوست همه
هان تا نکنی کج نظری، کوست همه
تو دیده نداری که درو در نگری
ورنه ز سرت تا به قدم اوست همه
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۳ - ای لطف تو در کمال بالای همه
ای لطف تو در کمال بالای همه
وی ذات تو از علوم دانای همه
بینی بد و نیک و همه پیدا و نهان
چون دیدهٔ صنع توست بینای همه
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۴ - مستم به خرابات، ولی از می نه
مستم به خرابات، ولی از می نه
نقلم همه نقل است و حریفم شئ نه
در گوشهٔ خلوتم نشان پی نه
اشیاء همه در من و من در وی نه
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - رندی باید، ز شهر خود تاخته‌ای
رندی باید، ز شهر خود تاخته‌ای
بنیاد وجود خود برانداخته‌ای
زین نادره‌ای، سوخته‌ای، ساخته‌ای
و آنگه به دمی هر دو جهان باخته‌ای
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - این نیست جهان جان که پنداشته ای
این نیست جهان جان که پنداشته ای
وین نیست ره وصل که برداشته ای
آن چشمه که خضر خورد از او آب حیات
در منزل توست، لیک انباشته ای
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - گر دریابی که از کجا آمده‌ای
گر دریابی که از کجا آمده‌ای
وز بهر چه وز بهر چرا آمده‌ای
گر بشناسی، به اصل خود بازرسی
ور نه چو بهایم به چرا آمده‌ای
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - ای عین بقاء در چه بقایی که نه‌ای؟
ای عین بقاء در چه بقایی که نه‌ای؟
در جای نه‌ای؟ کدام جائی که نه‌ای؟
ای ذات تو از جا و جهت مستغنی
آخر تو کجانی؟ و کجائی که نه‌ای؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - ای آن که شب و روز خدا می طلبی
ای آن که شب و روز خدا می طلبی
کوری گرش از خویش جدا می طلبی
حق با تو به صد زبان همی گوید راز:
سر تا قدمت منم، که را می طلبی؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - ای صوفی صافی که خدا می‌طلبی
ای صوفی صافی که خدا می‌طلبی
او جای ندارد، ز کجا می‌طلبی؟
گر زانکه شناسی اش چرا می خواهی
ور زانکه ندانی اش که را می‌طلبی؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - دعوی به سر زبان خود وابستی
دعوی به سر زبان خود وابستی
در خانه هزار بت، یکی نشکستی
گویی به یک قول شهادت رستم
فردات کند خمار، کامشب مستی