عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۵۴ - داری سرِ عشق کار از سردرگیر
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۵۶ - گر عیاری خشک و ترت سوختنی است
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۵۷ - تا تو به بلای عشق تن در ندهی
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۵۸ - گر هست دلت سوختهٔ جان افروز
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۵۹ - ای آن که دل زندهٔ تو مُرد از تو
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۶۲ - در عشق چو شمع با خطر نتوان زیست
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۶۴ - در عشق چو شمع سوز باید آورد
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۷۰ - شمعی که ز سوز خویش بر خود بگریست
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۸۰ - ای شمع! تُرا نیست ز سوز آگاهی
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۹۰ - در شمع نگاه کن که جان میسوزد
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۹۵ - در عشقِ تو عقل و سمع میباید باخت
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۹۸ - چون شمع ز سوختن دمی دم نزنم
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۰۵ - دل بی غم دلفروز نتوان آورد
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۰۷ - امروز منم فتاده زان دلکش باز
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۱۱ - ای آتشِ شمع بر تنِ لاغرِ او
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۱۱ - شمع آمد وگفت: در دلم خون افتاد
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۲۹ - شمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ من
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۶۳ - شمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شب
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۶۷ - شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیز
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۷۷ - شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز