تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۸۸ - عشقت کشتم که غم درودم شب و روز
عشقت کشتم که غم درودم شب و روز
جان کاستم و رنج فزودم شب و روز
دل را به هوا بیازمودم شب و روز
بی دل بودم که بی تو بودم شب و روز
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۸۹ - ای فقر بخاست روز بازار تو خیز
ای فقر بخاست روز بازار تو خیز
در کوکبه سپاه سالار آویز
ای نصرت دین بخیر بگشای نخیز
ای کفر زریر بوحلیم است گریز
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۰ - ای شاه علاء دولت ملک افروز
ای شاه علاء دولت ملک افروز
امروز نه پیداست خزان از نوروز
باز آمد تاریک شب از روشن روز
بر دشمن ملک باد بختت فیروز
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۱ - چرخ از دم کون برنمی گردد باز
چرخ از دم کون برنمی گردد باز
گاهیم به ناز دارد و گه به نیاز
کس نیست که از منش فرو گوید راز
کز ما بدگر کنده بروتی پرداز
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۲ - خورشید رخا وصل تو جویم همه روز
خورشید رخا وصل تو جویم همه روز
چون سایه از آن در تک و پویم همه روز
از بس که دعای وصل گویم همه روز
بر خاک بود چو سایه رویم همه روز
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۳ - ای سود و زیان عمر فرسوده بترس
ای سود و زیان عمر فرسوده بترس
در کار بدرمان تو بیهوده بترس
تا بوده شدی ز جان آلوده بترس
از بوده بیندیش وز نابوده بترس
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۴ - ای یار چو صبر هیچ یاری مشناس
ای یار چو صبر هیچ یاری مشناس
با فایده تر ز رفق کاری مشناس
دلجوی تر از شکر شکاری مشناس
بهتر ز سخن تو یادگاری مشناس
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۵ - از بخشش دست من ز سیم و زر پرس
از بخشش دست من ز سیم و زر پرس
وز خوی خوشم ز مشک و از عنبر پرس
وز قوت بازوی من از خنجر پرس
وز هیبت من ز راه چالندر پرس
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۶ - مسعود که بود سعد سلمان پدرش
مسعود که بود سعد سلمان پدرش
اندر سمجی است چون سنگ درش
در حبس بیفزود بر آتش خطرش
عودی است که پیدا شد از آتش هنرش
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۷ - مسعود که بود سعد سلمان پدرش
مسعود که بود سعد سلمان پدرش
جاییست که از چرخ گذشته است سرش
آن باد چه گویی که سعادت پسرش
دارد خبرش که گوید او را خبرش
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۸ - تا از من می جهی چو دود از آتش
تا از من می جهی چو دود از آتش
چون دود بر آتشم من ای دلبر کش
با آن رخ دلفروز و زلف سرکش
خوش نیستی ای چو جهان ناخوش و خوش
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۹ - معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع
معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع
بر رویم زرد گل بسی کاشت چو شمع
او خفت و مراز دور بگذاشت چو شمع
تا روز به یک سوختنم داشت چو شمع
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۰ - آتش به سرم همی فرو ریزد عشق
آتش به سرم همی فرو ریزد عشق
دود از دل من همی برانگیزد عشق
با دلجویان همی نیامیزد عشق
گویی که ز جان من همی خیزد عشق
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۱ - ای چرخ مدور خسیس بی باک
ای چرخ مدور خسیس بی باک
صد پیرهن وفای من کردی چاک
آزاده هر آنچه بود کردی تو هلاک
از گردش تو کنون چه ترسست و چه باک
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۲ - گردون نکشد کمال مسعود ملک
گردون نکشد کمال مسعود ملک
شاهی نبود بسان مسعود ملک
شد دولت قهرمان مسعود ملک
سوگند خورم به جان مسعود ملک
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۳ - من همت باز دارم و کبر پلنگ
من همت باز دارم و کبر پلنگ
ز آن روی مرا نشست کوه آمد و تنگ
روزی روزی گردهدم چرخ دو رنگ
بر پر تذرو غلطم و سینه رنگ
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۴ - من چون دل لاله ام تو چون رنگ به رنگ
من چون دل لاله ام تو چون رنگ به رنگ
از من تو چرا باز همی داری چنگ
ماننده برگ لاله زود ای سرهنگ
همچون دل لاله در برم گیری تنگ
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۵ - ای بدر شده من از غمان تو هلال
ای بدر شده من از غمان تو هلال
ای صورت حسن من ز عشق تو خیال
گر هیچ مدار دست دهد با تو وصال
بر فرق فلک نشینم از عز و جلال
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۶ - ای کلک ملک وصف تو گویم همه سال
ای کلک ملک وصف تو گویم همه سال
وز طبع گل مدح تو بویم همه سال
سرخ است به دولت تو رویم همه سال
روزی ز خدای وز تو جویم همه سال
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۷ - عیبم که ز من زمانی ای مشکین خال
عیبم که ز من زمانی ای مشکین خال
عارم که نخواهی که کنم با تو وصال
عودم که کنی مرا به آتش بی هال
عیدم که به من قصد کنی سال به سال