تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۶۸ - دانم که ز چرخ بخش بیرون نکنم
دانم که ز چرخ بخش بیرون نکنم
پس شاید اگر ز رنج دل خون نکنم
در خوش دارم طمع دگرگون نکنم
چون صبر ضرورتست پس چون نکنم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۶۹ - من دوش که از هجر تو در تاب شدم
من دوش که از هجر تو در تاب شدم
جان تو که گر چو شمع در خواب شدم
از دیده و دل در آتش و آب شدم
بر جام چو بر آینه سیماب شدم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۰ - از بند رحم ببند مهد افتادم
از بند رحم ببند مهد افتادم
پس برد به زندان ادب استادم
اکنون شه شرق بند و زندان دادم
گویی ز برای بند و زندان زادم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۱ - شه پندارد که ما خردمندانیم
شه پندارد که ما خردمندانیم
یا قلعه گشایان و عدو بندانیم
نه نه شاها که ما همه زندانیم
نرد فلک و آبکش زندانیم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۲ - در آرزوی بوی گل نوروزم
در آرزوی بوی گل نوروزم
در حسرت آن نگار عالم سوزم
از شمع سه گونه کارآموزم
می گریم و می گدازم و می سوزم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۳ - لرزان ز بلا چو برگ داند یارم
لرزان ز بلا چو برگ داند یارم
وآنگاه همی به برگ خواند کارم
اشگی که همه تگرگ راند بارم
عمری که همی به مرگ ماند دارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۴ - تا روز همه شب از هوس بیدارم
تا روز همه شب از هوس بیدارم
تا شب همه روز در غم و تیمارم
یارب تو نکو کن که تبه شد کارم
دانم که کنی اگر چه بد کردارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۵ - بر دیده خیال دوست بنگاشته ام
بر دیده خیال دوست بنگاشته ام
دیدار بر آن خیال بگماشته ام
هر مرحله ای که رخت برداشته ام
صد حوض ز آب دیده بگذاشته ام
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۶ - امروز در این حبس من آن ممتحنم
امروز در این حبس من آن ممتحنم
کز خواری کس گوش ندارد سخنم
در چندین سنگها در این که که منم
از بی سنگی گوز به دندان شکنم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۷ - از دل بدم آتشی برانگیخته ام
از دل بدم آتشی برانگیخته ام
وز دیده به جای آب خون ریخته ام
با عشق تو جان و دل درآمیخته ام
نتوان جستن که محکم آویخته ام
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۸ - عمری بدو کف دو رخ نگارا خستم
عمری بدو کف دو رخ نگارا خستم
نومیدی جان به درد دل در بستم
اکنون ز نشاط وصل تو برجستم
از پای درافتم ار نگیری دستم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷۹ - گفتی خبرت کنم کسی بفرستم
گفتی خبرت کنم کسی بفرستم
با دل گفتم ز انده دل رستم
من دل همه بر وعده خوبت بستم
شادم کن اگر سزای شادی هستم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۰ - آن مرد که در سخن جهانیست منم
آن مرد که در سخن جهانیست منم
آن گوهر قیمتی که کانیست منم
آن تن که سرشته از روانیست منم
آن گو که سرا پای زبانیست منم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۱ - هر جای که آتش نبردیست منم
هر جای که آتش نبردیست منم
بر هر طرفی که تیره گردیست منم
آن شیر که در صورت مردیست منم
پس چون که به هر جای که دردیست منم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۲ - هر جا که ز فضل پیشگاهی است منم
هر جا که ز فضل پیشگاهی است منم
و آن کو یک تن شها سپاهی است منم
گر دعوی ملک را گواهی است منم
گر بر سخن از قیاس شاهی است منم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۳ - با ناله همی چو ابر بهمن گریم
با ناله همی چو ابر بهمن گریم
هر لحظه همی هزار دامن گریم
با روشن دل تیره شبان من گریم
چون شمع ز دل ز دیده بر تن گریم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۴ - از بلبل نالنده تر و زارترم
از بلبل نالنده تر و زارترم
وز زرد گل ای نگار بیمارترم
از شاخ شکوفه سرنگون سازترم
وز نرگس نوشکفته بیمارترم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۵ - روزان و شبان در آن غم و تیمارم
روزان و شبان در آن غم و تیمارم
کاسرار تو را چگونه پنهان دارم
دل خون شد و خون ز دیدگان می بارم
بینند ز خون دل همه اسرارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۶ - ای جان جهان تا خبرت یافته ام
ای جان جهان تا خبرت یافته ام
دل را همه در رهگذرت یافته ام
پنداری بی درد سرت یافته ام
نه نه که به خون جگرت یافته ام
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸۷ - از خود به تو من بتا گمانها دارم
از خود به تو من بتا گمانها دارم
وز کرده خویش داستانها دارم
اندر سر صحبت تو جانها دارم
بر مایه عشق تو زیانها دارم