تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۴ - بشکفته گلیست بر رخ فرخ دوست
بشکفته گلیست بر رخ فرخ دوست
نی نی گل نیست آن رخ فرخ اوست
همچون گل سرخ پوست آن برگ نکوست
هرگز دیدی که سرخ گل دارد پوست
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵ - ابروت به زه کرده کمان آمد راست
ابروت به زه کرده کمان آمد راست
مژگانت چو تیر بر کمان آمد راست
ما را ز تو دلبری گمان آمد راست
ای دوست ترا پیشه همان آمد راست
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۶ - چون میگذرد کار چه آسان و چه سخت
چون میگذرد کار چه آسان و چه سخت
وین یکدم عاریت چه ادبار و چه بخت
چون جای دگر نهاد میباید رخت
نزدیک خردمند چه تابوت و چه تخت
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۷ - آفاق بپای آه ما فرسنگیست
آفاق بپای آه ما فرسنگیست
وز آتش ما سپهر دود آهنگیست
در پای امید ماست هر جا خاریست
بر شیشۀ عمر ماست هرجا سنگیست
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۸ - گفتم صنما دلم ترا جویانست
گفتم صنما دلم ترا جویانست
گفتا که لبم درد ترا درمانست
گفتم که همیشه از منت هجرانست
گفتا که پری ز آدمی پنهانست
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۹ - گل بر رخ تست و چشم من غرقه بآب
گل بر رخ تست و چشم من غرقه بآب
من تافته و زلف تو پیچیده بتاب
زلف تو بر آتش است و من گشته کباب
بیخواب من و نرگس تو مایۀ خواب
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۰ - کی عیب سر زلف بت از کاستن است
کی عیب سر زلف بت از کاستن است
چه جای بغم نشستن و خاستن است
روز طرب و نشاط و می خواستن است
کاراستن سرو ز پیراستن است
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۱ - آن رلف که او ببوی مرز نگوشست
آن رلف که او ببوی مرز نگوشست
گه بر جبهست و گه بزیر گوشست
زین باز عجبتر آن لب خاموشست
زو شهر و جهان ببانگ نوشانوشست
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۲ - معشوقۀ خانگی بکاری ناید
معشوقۀ خانگی بکاری ناید
کو دل ببرد رخ بکسی ننماید
معشوقه خراباتی و مطرب باید
تا نیم شبان آید و کوبان آید
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۳ - جام از لب تو گونۀ مرجان گیرد
جام از لب تو گونۀ مرجان گیرد
وز جعد تو باد بوی ریحان گیرد
نقاش چو نقش تو نیاراید به
دیدار تو باز دل گروگان گیرد
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۴ - زلف تو کمندیست همه حلقه و بند
زلف تو کمندیست همه حلقه و بند
خالی نبود ز حلقه و بند کمند
آن چاه بر آن سیم ز نخدانت که کند
ور خود کندی مرا بدو در که فکند
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۵ - تا نسرائی سخن دهانت نبود
تا نسرائی سخن دهانت نبود
تا نگشائی کمر میانت نبود
تا از کمر و سخن نشانت نبود
سوگند خوردم که این و آنت نبود
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن لب نمزم گرچه مرا آن سازد
آن لب نمزم گرچه مرا آن سازد
زیرا که شکر چون بمزی بگدازد
چشمم ز غمانش زرگری آغازد
تا بگدازد عقیق و بر زر یازد
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۷ - گفتم چشمم ز بس کزو خون آید
گفتم چشمم ز بس کزو خون آید
از لاله برنگ و سرخی افزون آید
گفت آنهمه خون نبد که بیرون آمد ؟
کز رنگ رخم اشک تو گلگون آید
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۸ - از بوسه تو مرده با روان تانی کرد
از بوسه تو مرده با روان تانی کرد
وز چهره دل پیر جوان تانی کرد
رخ گاه گل و گه ارغوان تانی کرد
وز غمزه فریب جاودان تانی کرد
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۹ - ای ماه سخنگوی من ای حور نژاد
ای ماه سخنگوی من ای حور نژاد
از حسن بزرگ ، کودک خرد نزاد
در سحر بدلبری شدستی استاد
این ساحری از که داری ای دلبر یاد
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۰ - حوارت نخوانم که ترا عار بود
حوارت نخوانم که ترا عار بود
حوار بر تو نگار دیوار بود
آنرا که چنین لطیف دیدار بود
حقا که بر او عشق سزاوار بود
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۱ - از مشک حصار گل خود روی که دید
از مشک حصار گل خود روی که دید
بر گل خطی ز مشک خوشبوی که دید
گل روی بتی با دل چون روی که دید
بر پشت زمین نیز چنین روی که دید
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۲ - بت گونه از آن بت حصاری گیرد
بت گونه از آن بت حصاری گیرد
شب گونه از آن زلف بخاری گیرد
آن دل که بسش عزیز میداشتمی
کی دانستم ز من بخواری گیرد
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۳ - چون نار رخی از نور پر مایه که دید
چون نار رخی از نور پر مایه که دید
گسترده بروز بر ز شب سایه که دید
بر توبه از گناه پیرایه که دید
ایمان و نفاق هر دو همسایه که دید