تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۱۵ - این جهان را نگر به چشم خرد
این جهان را نگر به چشم خرد
نی بدان چشم کاندر او نگری
همچو دریاست وز نکوکاری
کشتیی ساز، تا بدان گذری
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۹ - چمن عقل را خزانی اگر
چمن عقل را خزانی اگر
گلشن عشق را بهار تویی
عشق را گر پیمبری، لیکن
حسن را آفریدگار تویی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۶ - مهر بگشای لعل میگون را
مهر بگشای لعل میگون را
مست کن عاشقان محزون را
رخ نمودی و جان من بر دی
اثر این بود فال میمون را
دل من کشته شد بقای تو باد
چه توان کرد حکم بی‌چون را
از درونم نمی‌روی بیرون
در گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی براید اندر نقش
گر بریزند خون مجنون را
گفت خسرو نگیردت ما ناک
خاصیت سلب گشت افسون را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۹۷ - شاخ گل از نسیم جلوه گر است
شاخ گل از نسیم جلوه گر است
وقت گل بانگ بلبل سحر است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۰۷ - تن پاکت که زیر پیرهن است
تن پاکت که زیر پیرهن است
وحده لاشریک له چه تن است
هست پیراهنت چو قطرهٔ آب
که تنگ گشته برگل و سمن است
با خودم کش درون پیراهن
که تو جانی و جان من بدن است
تازیم در غم تو جامه درم
وز پس مرگ نوبت کفن است
دل بسی برده‌ای نکو بشناس
آنکه خسته تر است ازان من است
اندرا و میان جان بنشین
که تو جانی و جان ترا بدن است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۴۸ - روی نیکوی تو ز مه کم نیست
روی نیکوی تو ز مه کم نیست
جز ترا نیکویی مسلم نیست
دهنت ذره و کم از ذره است
رخ ز خورشید ذره‌ای کم نیست
گر جهانی غم است در دل من
چون تو اندر دل منی غم نیست
تازه کن جان خسرو از غم خویش
کین جراحت سزای مرهم نیست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۵۳ - سرو را با قد تو هستی نیست
سرو را با قد تو هستی نیست
میلش الا به سوی پستی نیست
در دهان و میانت می بینم
نیستی هست لیک هستی نیست
گاه‌گاهم قبله بودی روی
تا تو در پیش من نشستی نیست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۹۸ - هر شب از شوق جامه پاره کنم
هر شب از شوق جامه پاره کنم
عاشقم عاشقم چه چاره کنم؟
از درونم برون نخواهد رفت
گر چه صد جای سینه پاره کنم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۹۳ - ای فراق تو یار دیرینه
ای فراق تو یار دیرینه
غم تو غمگسار دیرینه
درد تو میهمان هر روزه
داغ تو یادگار دیرینه
غرق خونم که میخلد هر دم
در دلم خار خار دیرینه
ای دریغا که خاک خواهم شد
با دل بر غبار دیرینه
ای صبا زینهار یادش ده
گه گه از دوستدار دیرینه
گاهگاهی خرامشی نکنی
برسر خاک یار دیرینه
چند گاهی مرا زدل شده بود
زاری و کار و بار دیرینه
وه که بازآمدی و خسرو را
بردی از دل قرار دیرینه
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۲ - پیش تیغ تو روز صف دشمن
پیش تیغ تو روز صف دشمن
هست چون پیش داس نوکر پا
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۶ - گوش توسال و مه برود و سرود
گوش توسال و مه برود و سرود
نشنوی نیوهٔ خروشان را
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲ - ای زان چون چراغ پیشانی
ای زان چون چراغ پیشانی
ای زان زلفک شکست و مکست
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۲۸ - لاد را بر بنای محکم نه
لاد را بر بنای محکم نه
که نگهدار لاد بنیادست
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۰ - بخت و دولت چو پیشکار تواند
بخت و دولت چو پیشکار تواند
نصرة و فتح پیشیار تو باد
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۶ - رخ اعدات از تش نکبت
رخ اعدات از تش نکبت
همچو قیر و شبه سیاه آمد
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۸ - یافتی چون که مال غره مشو
یافتی چون که مال غره مشو
چون تو بس دید و بیند این دیرند
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۵ - ماغ در آبگیر گشته روان
ماغ در آبگیر گشته روان
راست چون کشتییست قیراندود
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۶۰ - مدخلان را رکاب زرآگین
مدخلان را رکاب زرآگین
پای آزادگان نیابد سر
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۶۹ - تازیان دوان همی آید
تازیان دوان همی آید
همچو اندر فسیله اسب نهاز
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۳ - بت، اگرچه لطیف دارد نقش
بت، اگرچه لطیف دارد نقش
نزد رخسارهٔ تو هست خراش