تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۵ - از رای تو کارها نکو خواهد شد
از رای تو کارها نکو خواهد شد
کار دو جهان بکام او خواهد شد
تیغ تو بصورت ارچه آبی تنکست
بس سر که بدان آب فرو خواهد شد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۶ - چون موم به دست غم زبون باید شد
چون موم به دست غم زبون باید شد
و آنگه بآتش اندرون باید شد
ور روشنی می طلبی همچون شمع
سوزان سوزان ز خود برون باید شد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۷ - آلوده مشو که پاک می باید شد
آلوده مشو که پاک می باید شد
ماسای که دردناک می باید شد
از باد چو آتش ار بری سر فلک
چون آب بزیر خاک می باید شد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۸ - عمر تو که بر خیره چنان ضایع شد
عمر تو که بر خیره چنان ضایع شد
کوچک چیزی نبود کآن ضایع شد
فریاد از آن دم که تو آگاه شوی
کآن چیست که از تو رایگان ضایع شد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۹ - گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
گه آینه روی سخت در روت کشد
باری که بود سرمه کت آید در چشم؟
یا وسمه که او کمان ابروت کشد؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۰ - آن شمع دراز قد که جز سر نکشد
آن شمع دراز قد که جز سر نکشد
بیش از یک شب عمروی اندر نکشد
ده تو دارد جامه و از سر سبکی
می جوشد مغزش و یکی بر نکشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۱ - زلف تو دلم برد و بقصد جان شد
زلف تو دلم برد و بقصد جان شد
گفتم که بگیرمش زمن ترسان شد
در تاب شد از نخست و بر خود پیچید
پس خم زد و در زیر کله پنهان شد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۲ - با ذوق لب تو باده گر می کوشد
با ذوق لب تو باده گر می کوشد
میدانم بیقین که خون رز می جوشد
نی نی که خود از شرم لبت دختر رز
رنگ آوردست و رخ بکف می پوشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۳ - روی تو نقاب همچنان می پوشد
روی تو نقاب همچنان می پوشد
چون ابر که ماه آسمان می پوشد
چشمت ز کمان ابروان زیر نقاب
می اندازد تیر و کمان می پوشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۴ - سودای تو در چشم خرد ناخنه شد
سودای تو در چشم خرد ناخنه شد
دئل سوخته و مهر تو آتش زنه شد
زلف تو ز روی تو همی نشکیبد
زنگی دیدی که فتنه بر آینه شد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۵ - سحر بنفشه موی اگر بشکافد
سحر بنفشه موی اگر بشکافد
با زلف تو آن به که ز خود کم لافد
چون چشم خوش تو هم نباشد نرگس
ورخود بکرشمه سیم در زر بافد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۶ - رفت آنکه ز چشم اشک چو لولو بچکد
رفت آنکه ز چشم اشک چو لولو بچکد
یک دانۀ آبدار نیکو بچکد
بی خون چگر گهر فشاندی و کنون
لعلی بهزار خون دل زو بچکد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۷ - بیداد جهان بسر نخواهد آمد
بیداد جهان بسر نخواهد آمد
و اندوه تو کارگر نخواهد آمد
صد چون تو بخاک اگر فرو خواهد شد
هم آب بآب بر نخواهد آمد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۸ - خصم تو که سر تیز تر از تیر آمد
خصم تو که سر تیز تر از تیر آمد
در گردن او زره چو زنجیر آمد
از غصّه تیغت ار بمیرد شاید
کز بخت بدش آب گلوگیر آمد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱۹ - در زرم چوکس تو بآواز آمد
در زرم چوکس تو بآواز آمد
نصرت با او. بطبع دمساز آمد
تیغ تو بقطع و فصل کار دشمن
هر کجا که برفت سرخ رو باز آمد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۰ - بر یاد تو جان من چو دمساز آمد
بر یاد تو جان من چو دمساز آمد
چون چنگ همه رگم بآواز آمد
پیش سخنت حدیث گوهر کردم
بنگر تو که چون بروی من باز آمد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۱ - انگام سحر باد صبا می آمد
انگام سحر باد صبا می آمد
ازوی بویی بس آشنا می آمد
پی می بردم که از کجا می آید
هم از سر زلف یار ما می امد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۲ - هر گوهر معنی که دلم کرد پسند
هر گوهر معنی که دلم کرد پسند
تا ناطقه را ازو کنم عقدی چند
چون دید لبم بمهر حرمان در بند
آن جمله ز راه دیده بیرون افکند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۳ - گفتی که بگو حال دل غم پیوند
گفتی که بگو حال دل غم پیوند
تا چند نهان کنی ز من؟ آخر چند؟
من با تو چه گویم؟ که همه راز دلم
خاموشی من گفت باواز بلند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۴ - دیدی که دگر بی رخ آن سرو بلند
دیدی که دگر بی رخ آن سرو بلند
آمد گل و بلبل بر او رخت افکند
ای بیهده گوی مست، بسیار مگوی
وی شوخ دهادن دریده، بر خویش مخند