تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۵ - ای باد صبا ، بخاک پایت سوگند
ای باد صبا ، بخاک پایت سوگند
از من بر خواجه بر زمین بوسی چند
گو لطف کن و مرا برآور زین بند
شکرانۀ آنرا که نیی دانشمند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۶ - یارم چو سوار سوی میدان راند
یارم چو سوار سوی میدان راند
از دشمن و دوست جان و دل بستاند
و آنجا که چو غمزه تیغ در گرداند
نه دوست رها کند نه دشمن ماند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۷ - ایّام بر آنست که تا بتواند
ایّام بر آنست که تا بتواند
یک روز مرا بکام خود ننشاند
عهدی دارد جهان که تا گرد جهان
خود می گردد، مرا همی گرداند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۸ - پروانۀ تو عمید اصلاً بنخواند
پروانۀ تو عمید اصلاً بنخواند
شمعی که تو افروخته بودی بنشاند
چندانکه درین باب سخن می گفتم
می راند مرا چون بزو یک بز بنراند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۲۹ - بستان دلم،ارنه غم زمن بستاند
بستان دلم،ارنه غم زمن بستاند
ور من ندهم بدم زمن بستاند
گر عشق تو خون من چنین خواهد ریخت
سرمایۀ گریه هم زمن بستاند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۰ - لعل تو طریق مهربانی داند
لعل تو طریق مهربانی داند
هر شیوه که در لطف تو دانی داند
زلفین تو هم دلبر و هم دلداریست
هندو دزدی و پاسبانب داند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۱ - با عشق تو خوشدلی در ایّام نماند
با عشق تو خوشدلی در ایّام نماند
تو شاد بزی که رامش و کام نماند
شادیّ گریز پای از دست غمت
بگریخت چنان کزو بجز نام نماند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۲ - اکنون که ز خوشدلی در ایّام نماند
اکنون که ز خوشدلی در ایّام نماند
یک همدم پخته جزمی خام نماند
دست طرب از ساغر می باز مگیر
امروز که دستگیر جز جام نماند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۳ - اهل طبرستان همه چون فاخته اند
اهل طبرستان همه چون فاخته اند
کز سلّۀ بید خانه پرداخته اند
زان همچو شکر در آب بگداخته اند
کایشان چو شکر خانه زنی ساخته اند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۴ - چشم و دل من زبس که پر غم شده اند
چشم و دل من زبس که پر غم شده اند
در تاب فتاده اند و پر نم شده اند
وانگه ز برای کشتن آتش غم
خون دل و آب دیده در هم شده اند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۵ - زر رشتۀ خور زتاب شب بگسستند
زر رشتۀ خور زتاب شب بگسستند
یکباره در روزه بما در بستند
تا پای و سر شام و سحر نشکستند
تا روز و شب از آمد و شد ننشستند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۶ - نام کف تو چو پیش دشمن بردند
نام کف تو چو پیش دشمن بردند
گوهر ز دو چشم او بخرمن بردند
روز طرب از بزمگهت زر و درم
نرگس بکلاه و گل بدامن بردند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۷ - از جور که بر سرو بلندت مردند
از جور که بر سرو بلندت مردند
در بند اسیر و مستمندت کردند
شمعی ، چه عجب که کند داری بر پای
سروی، چه عجب که تخته بندت کردند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۸ - صاحبنظران چو شمع در بر گیرند
صاحبنظران چو شمع در بر گیرند
از هیچ حساب خویش کمتر گیرند
چون آفت بود خویشتن بشناسد
حالی سر خود بدست خود برگیرند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۳۹ - اقبال تو با سپهر و اختر بزند
اقبال تو با سپهر و اختر بزند
نوک قلمت بانی شکّر یزند
وقتست که در چمن بنام کرمت
بلبل بکند خطبه و گل زر بزند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۰ - چون کالبدم ز روح وا پردازند
چون کالبدم ز روح وا پردازند
در کنج یکی تیره مغاک اندازند
از یاد لب تو بر دهان آرد آب
هر کوزه که از خاک منش بر سازند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۱ - چوگان زلفان که سوی میدان یازند
چوگان زلفان که سوی میدان یازند
گوی از دل عاشقان غمگین سازند
اوّل ز خودش بزخم دور اندازند
و آنگاه دو اسبه از پیش می تازند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۲ - با چشم تو باد چشم عبهر بکند
با چشم تو باد چشم عبهر بکند
سودای تو مرغ عقل را پر بکند
ور گل نه باندام کند خدمت تو
هم باد صباش پوست از سر بکند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۳ - وقتست که بار بلبل آشوب کند
وقتست که بار بلبل آشوب کند
فرّاش چمن ز باد جاروب کند
گل پیرهن دریدۀ خون آلود
از دست رخ تو بر سر چوب کند
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۴ - وقتست که بلبل بگل آواز کند
وقتست که بلبل بگل آواز کند
این لابه در افزاید و آن ناز کند
بلبل بسخن مضاحک آغاز کند
تا گل بشکر خنده دهن باز کند