تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۱۶ - روزهای ماه های پارسیان
روز ماه پارسی باشد نخستین اورمزد
بهمن و اردیبهشت آنگاه شهریور بود
باز اسپندار مذ خرداد امرداد آمده
هفتمین دی بادر است و هشتمین آذر بود
آنگهی آبان و خورشید است و ماه و تیر و گوش
نام روز تیر اندر نامها تشتر بود
دی به مهر و مهر پس روز سروش وزشن، دان
فرودین بهرام ورام و باد نیک اختر بود
دی بدین و دین وارد، اشتاد، آنگه آسمان
زامیاد و مانتر سپند آیت داور بود
روز آخر را انارام و انیران است نام
در اوستا گفته زرتشت پیغمبر بود
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۱۷ - نامهای روز ماههای جلالی
روز اول باشد از ماه جلالی جشن ساز
روز دوم «رزم نه » دان روز سوم سرفراز
کش نشین و نوشخوار و غمزدا و رخ فروز
مال بخش و زرفشان و نامجوی ای دلنواز
رزم گیر و کینه کش پس تیغ زن هم داد ده
دین پژوه و دیوبند و ره گشای و اسب تاز
گوی باز و پایدار و مهر کار و دوست بین
جان فزای و دلفریب و کامران بشمار باز
شادباش و دیرزی پس شیر گیر و کامیاب
شهریار است آخرین روز این بت چین و طراز
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۲۰ - نام انگشتان به زبان فارسی و تازی و فرانسه
ای که دلها را کشد زنجیر زلفت در کمند
کام شکر کرده تلخ از رشک لعل نوشخند
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
از رمل این قطعه را برخوان بآواز بلند
نام پنج انگشت را در سه زبان آرم به نظم
تا بدانی قدرت طبع مرا ای هوشمند
اولین ابهام و پس سبابه پس وسطی بود
خنصر و بنصر به تازی بشنو از من بی گزند
در زبان پارسی شد نامشان بی گفتگو
شست، و دشنامی، میانه، نیز بنیام، و کلند
نیز در لفظ فرانسه «پوس » و «اندکس » آمده
بعد از آن «مدیوس » و «انولر» «اری کولر» پسند
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۲۱ - نامهای بروج به پارسی
آن ده و دو کوشک کامد خانه سیارگان
بره و گاو و دو پیکر باشد و خرچنگ دان
شیر و خوشه پس ترازو کژدم است آنگه کمان
بعد از آن بزغاله را با دول و ماهی باز خوان
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۲۵ - نیز نام انگشتان به پارسی
نام انگشتان مردم در زبان پارسی
با تو گویم اندرین سرواد اگر داری پسند
شست و دشنامی میانه دان و بینام و کلیک
وین دو را نام دگر «کوته دراز» است و کلند
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۲۹ - نام هفت آتشکده پارسیان
زان هفت اختر بداندر فرس هفت آتشکده
کاندران آذر پرستیدند از خرد و درشت
از دم احمد بپژمرد آن همه شمع و چراغ
راستی گوئی هزاران شعله را یک باد کشت
نام آنها سربسر گرد است در یک بیت من
گر نیوشی بی شک از دانش کلید آری به مشت
«آذرمهر» «آذر نوش » «آذر بهرام » دان
آذر آیین، آذر خرداد، و برزین، زردهشت
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۳۴ - نامهای امشاسپندان که ایزدی فروغند
در اوستا نام هفت امشاسپندان خدای
شد «اهوره مزده » آنگهه وهمن و اردیبهشت
از پس شهریور اسپندارمد خرداد دان
پس امرداد است کش بی مرگی آمد سرنوشت
«اولین » یعنی که یزدان زنده دانا بود
دومین اندیشه اش نیکوست بی پندار زشت
سومین نظم مقدس دان چهارم قدرت است
پنجمین از مهر خود ما را برد اندر بهشت
از ششم دان تندرستی هفتمین بی مرگی است
خاص آن دهقان که ما را اندرین گلزار کشت
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۳۷ - در نامهای کوره های فارس
کوره های فارس را نام از کیان و پیشداد
اردشیر، استخر و داراب، است و شاپور و قباد
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۴۹ - قطعه به بحر رمل در اسامی انگشتان به عربی و فارسی و فرانسه به ضمیمه بعضی لغات دیگر از فرانسه محتوی بر شش بیت
نام پنج انگشت را در سه زبان آرم به نظم
اندرین مقطوعه کامد بهتر از زر سبیک
اولین ابهام و پس سبابه وسطی بعد از آن
خنصر و بنصر به تازی گفتمت دریاب نیک
در زبان پارسی شد نامشان بی گفتگو
شست و دشنامی میانه همچو بنیام و کلیک
باز در لفظ فرانسه پوس، و اندکس، آمده
بعد از آن مدیوس، و انولر، اری کولر، ولیک
بند انگشتان بود فالانژو انگشتان دوا
امبر، سایه تاج کو، رن هم ترن باشد اریک
اورس خرس است و هین کفتار و پانتر یوزدان
سوسمار آمد لزارو هست قنفذ پرک اپیک
ادیب الممالک : اضافات
شمارهٔ ۱۳ - خبر دادن تیمور از انقلاب روس
سال سی و شش نهد شاه آزادی برخش
می دهد سالار قدرت هر کسی را بهر و بخش
راست می بینم که آشوبی بود در سی و دو
حق همی داند که من آنروز شادم یا که تو
لشکر روس است سرگردان و مغلوب و زبون
ساحل بحر خزر قفقاز گردد پر ز خون
هر کشیشی مات بینم هر صلیبی دستگیر
تا یموت از ساحت تفلیس خواهد شد اسیر
ظلم و جور از ملک ایران خارج و فانی شود
تا رواج و رونق دین مسلمانی شود
روس پر آشوب و ایران است آرام آنزمان
غلغل اندازد بگردون بانک اسلام آنزمان
فتوی قتل عدو نزدیک شد یابد بروز
روشنی گیرد در ایران این چراغ نیمسوز
هر چه سردار است و سنگین بنگری زرین کمر
هر که حقگو بود و حق بین می شود صاحب هنر
ظلم بر باد اندر آید عدل گردد برقرار
علم و فضل عالمان تا حشر گردد پایدار
اینچنین روز ابتدای شادی اسلام شد
لیک اندر سی و چار این فتنه ها آرام شد
دیده تیمور بیدار است اندر روز و شب
از پی نظم و رواج دین سالار عرب
ادیب الممالک : در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر
شمارهٔ ۱۹ - ناتمام بخط ادیب الممالک
گشت چون فاروق بر مسند مکین
خلق خواندندش امیر المؤمنین
کارها با تیغ کج فرمود راست
داد مظلوم از ستمگر باز خواست
بود روزی بر سریر عدل حق
برده در فکرت سبق از ماسبق
اختران آسمان دین و داد
یعنی اصحاب رسول پاکزاد
جمله برگردش همی کرده هجوم
خواجه همچون بدر و ایشان چون نجوم
ادیب الممالک : در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر
شمارهٔ ۲۵ - خبر دادن تیمور از انقلاب روس
سال سی و شش نهد زین شاه آزادی برخش
می دهد سالار قدرت هر کسی را بهر و بخش
راست می بینم که آشوبی بود در سی و دو
حق همی داند که من آن روز شادم یا که تو
لشکر روس است سرگردان و مغلوب و زبون
ساحل بحر خزر قفقاز گردد پر ز خون
هر کشیشی مات بینم هر صلیبی دستگیر
تا بموت از ساحت تفلیس خواهد شد اسیر
ظلم و جور از ملک ایران خارج و فانی شود
تا رواج و رونق دین مسلمانی شود
روس پر آشوب و ایران است آرام آن زمان
غلغل اندازد به گردون بانگ اسلام آنزمان
فتوی قتل عدو نزدیک شد یابد به روز
روشنی گیرد در ایران این چراغ نیمسوز
هر چه سردار است و سنگین بنگری زرین کمر
هر که حقگو بود و حق بین می شود صاحب هنر
ظلم بر باد اندر آید عدل گردد برقرار
علم و فضل عالمان تا حشر گردد پایدار
اینچنین روز ابتدای شادی اسلام شد
لیک اندر سی و چار این فتنه ها آرام شد
دیده تیمور بیدار است اندر روز و شب
از پی نظم و رواج دین سالار عرب
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۲ - چند روزی پیش و پس شد ورنه از دور سپهر
چند روزی پیش و پس شد ورنه از دور سپهر
بر سکندر نیز بگذشت آنچه بر دارا گذشت
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۶ - رشت هم نیک است کاو از حمار گم شده
رشت هم نیک است کاو از حمار گم شده
ارغنون آید به گوش مالک ار چه منکر است
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۱۳ - نام محمودش که محمودست بشمر پس بگو
نام محمودش که محمودست بشمر پس بگو
عاقبت محمود سوی احمد محمود شد
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۱۴ - قبله گاها سال و ماهت تا ابد فرخنده باد
قبله گاها سال و ماهت تا ابد فرخنده باد
دشمنت در گریه و لعل لبت در خنده باد
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۱۵ - حق تعالی مر ترا آورده از ایران پدید
حق تعالی مر ترا آورده از ایران پدید
همچو نادرشاه از افشار و تیمور از تتر
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۲۰ - از کلام و خنده دشنام و گله، ضرب و کنایت
از کلام و خنده دشنام و گله، ضرب و کنایت
شور و شیرین تند و تلخ و ترش و تیز است آن زبانش
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۳۶ - شبروی گر هست ماه است آن هم اندر آسمان
شبروی گر هست ماه است آن هم اندر آسمان
سرکشی گر هست سروست آن هم اندر بوستان
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۵ - مرده بودم از غمت، بر سر رسیدی دی مرا؟
مرده بودم از غمت، بر سر رسیدی دی مرا؟
من ندیدم گر تو را، شادم که تو دیدی مرا
خون خود بخشیدمت، کز رشک وقت کشتنم؛
غیر چون کرد التماس من، نبخشیدی مرا
امشب و امروز، کز روی تو چشمم روشن است
در نظر ناید دگر ماهی و خورشیدی مرا
گفت: فردا ریزمت خون، هست فردا ای رقیب؛
روز نوروزی تو را، امشب شب عیدی مرا!
خسته بودم از غم، اکنون خسته تر گشتم زرشک؛
چون تو از اغیار حال خسته پرسیدی مرا!
ناامیدی بین، که غیر امیدواریهای خود
گفت چندان، کز تو اکنون نیست امیدی مرا
بود از آب دیده ام راز دل آذر آشکار
آه اگر امروز در کویش کسی دیدی مرا