تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۵ - در مدح ملک چو نظم موزون سازم
در مدح ملک چو نظم موزون سازم
هر نکته درو چو درّ مکنون سازم
بپذیر مرا ببندگی تا بینی
در مدح تو دیوان سخن چون سازم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۶ - آنشب که ز بر آتش غم سوزم
آنشب که ز بر آتش غم سوزم
خشک و تر خود چو شمع در هم سوزم
تنها سوزم بگوشه یی در چو سپند
چون شمع میان مردمان کم سوزم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۷ - گفتم ز فراق جاودان می ترسم
گفتم ز فراق جاودان می ترسم
تو در بر و من همان چنان می ترسم
آنگه ز زبان دشمنان ترسیدم
و امروز ز چشم دوستانت می ترسم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۸ - از گردش چرخ بی خرد می ترسم
از گردش چرخ بی خرد می ترسم
در هر حالی ز نیک و بد می ترسم
زان روی که بر کس اعتمادی بنماند
از همرهی سایۀ خود می ترسم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۹ - پیوسته ز تو با دل پر خون باشم
پیوسته ز تو با دل پر خون باشم
با چهرۀ زرد و اشک گلگون باشم
روزی که دوبار بینمت، حال اینست
آن روز که خود نبینمت چون باشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۰ - یک دم که ز خدمتت جدا می باشم
یک دم که ز خدمتت جدا می باشم
با ناله و گریه آشنا می باشم
چون شمع ز گریه آب رویی دارم
چون چنگ ز ناله با نوا می باشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۱ - بیمارم و زیر بار غم می باشم
بیمارم و زیر بار غم می باشم
تا شود شویّ و من دژم می باشم
روزی که بتر بوم بهت می افتد
آخر نه چنان به هم که هم می باشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۲ - عمری رخ یکدگر ندیدیم به چشم
عمری رخ یکدگر ندیدیم به چشم
و امروز که در هم نگریدیم به چشم
با یکدگر احوال خود از بیم رقیب
گفتیم با برو و شنیدیم به چشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۳ - بر چشم تو هر گه که مرا افتد چشم
بر چشم تو هر گه که مرا افتد چشم
با اشک برخ فرو دود بی خود چشم
بردیده نهم ز عشق چشمت نرگس
دارند عزیز بهر چشمی صد چشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۴ - در گریه چو با اشک ز بودن آید چشم
در گریه چو با اشک ز بودن آید چشم
با اشک ز خویشتن برون آید چشم
امروز ز چشم آب روان می آید
تا خود پس ازین ز چون آید چشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۵ - تا کرد بروی تو نظر مردم چشم
تا کرد بروی تو نظر مردم چشم
عیشی دارد بس خوش وتر مردم چشم
هر شب ز غمت هزار میخیّ مژه
برخود بدرد تا به سحر مردم چشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۶ - من دوش گشاده داشتم روزن چشم
من دوش گشاده داشتم روزن چشم
بستم ز گهر سلسله بر گردن چشم
تا روز به نوک مژّه از بی خوابی
بر جیب سپهر دوختم دامن چشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۷ - ای من ز پیت به خون بپرورده دو چشم
ای من ز پیت به خون بپرورده دو چشم
وز موج سرشک بر سر آورده دو چشم
من کرده دو چشم چار در آرزویت
تو از پی دیدنم یکی کرده دو چشم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۸ - ای من ز تواندوخته صد خرمن غم
ای من ز تواندوخته صد خرمن غم
بر راه تو دل نشسته بر روزن غم
بی من تو کشان دامن شادی در پای
من بی تو کشیده پای در دامن غم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۱۹ - از بس که جفا کند بت دل گسلم
از بس که جفا کند بت دل گسلم
از کردۀ دوست پیش دشمن خجلم
وین اشک که بر چشم خودش کردم جای
او نیز چو یار رفت در خون دلم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۰ - از وصل سمنبران چنان شد حالم
از وصل سمنبران چنان شد حالم
کز ناز بسان گل نو می بالم
چون غنچه دلم ز روی نیکو بگرفت
آنم که چو چنگ از خوشی می نالم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۱ - در عشق تو گر چه شهره ام در عالم
در عشق تو گر چه شهره ام در عالم
زان روی که تا نهفته ماند حالم
مانند گل دو رنگ بر چهرۀ زرد
گلگونه ای از خون جگر می مالم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۲ - گل گرچه ز حسن می نهد خار دلم
گل گرچه ز حسن می نهد خار دلم
سرو ار چه کشد ز لطف تیمار دلم
جز روی تو در وجه دلم می نشود
جز قدّتو راست نیست بر کار دلم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۳ - گفتی که به مه نگه کن انگار منم
گفتی که به مه نگه کن انگار منم
روی توام آرزوست، مه را چه کنم؟
مه چون تو کجا بود که در هر ماهی
یک شب چو رخت باشد و باقی چو تنم؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۴ - در گوش تو گر جای نگیرد سخنم
در گوش تو گر جای نگیرد سخنم
ور غم نخوری به حالم ، ای سر و بنم
تا مردم اگر به زخم تیر سحری
مشکین زرۀ تو حلقه حلقه نکنم