تعداد ۳۹۵۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
امیرخسرو دهلوی : آیینه سکندری
بخش ۴ - آغاز اسکند نامه
جهان پادشاها خدایی تراست
از تا ابد پادشاهی تراست
امیرخسرو دهلوی : آیینه سکندری
بخش ۵ - دلم چون به گوهر کشی خاص گشت
دلم چون به گوهر کشی خاص گشت
به دریای اندیشه غواص گشت
بهر غوطه چندان فرو ریخت در
که دریا تهی گشت و آفاق پر
نثاری کزان در برانگیختم
به درگاه پیغمبرش ریختم
من افشاندم و آسمان برگرفت
عطارد ببوسید و بر سر گرفت
دریغ آمدم کاینچنین گوهری
برم تحفه در خدمت دیگری
ادب نایدم بیش ازین در ضمیر
کزان سازم آرایش مدح پیر
پناه جهان دین حق را نظام
ره قدس را پیشوای تمام
رودکی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۵۶ - در مدح ابوالطیب طاهر مصعبی
مرا جود او تازه دارد همی
مگر جودش ابر است و من کشتزار
«مگر» یک سو افکن، که خود هم چنین
بیندیش و دیدهٔ خرد برگمار
ابا برق و با جستن صاعقه
ابا غلغل رعد در کوهسار
نه ماه سیامی، نه ماه فلک
که اینت غلام است و آن پیشکار
نه چون پور میر خراسان، که او
عطا را نشسته بود کردگار
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۷۹ - می لعل پیش آر و پیش من آی
می لعل پیش آر و پیش من آی
به یک دست جام و به یک دست چنگ
از آن می مرا ده، که از عکس او
چو یاقوت گردد به فرسنگ سنگ
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۸۲ - دریغ آن که گرد کرد با رنج
دریغ آن که گرد کرد با رنج
کزو نیست بهر من جز سوتام
هلا! رودکی از کس اندر متاب
بکن هر چه کردنیست بامدام
که فرغول برندارد آن روز
که بر تخته ترا سیاه شود فام
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۵۷ - چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام
چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام
بنامت که بردیده ما لیده‌ام
به یاد زمین بوس درگاه تو
سراپای آن نامه بوسیده‌ام
جز این یک هنر نیست مکتوب را
وگر نیست باری من این دیده‌ام
که آن‌ها که درروی او خوانده‌ام
جوابی ازو باز نشنیده‌ام
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۲۴ - به باز کریزی بمانم همی
به باز کریزی بمانم همی
اگر کبک بگریزد از من رواست
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۲۷ - شب قدر وصلت ز فرخندگی
شب قدر وصلت ز فرخندگی
فرح بخش‌تر از فرسنا فدست
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳۶ - ز مهرش مبادا تهی ایچ دل
ز مهرش مبادا تهی ایچ دل
ز فرمانش خالی مباد ایچ مرج
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۱ - به تو بازگردد غم عاشقی
به تو بازگردد غم عاشقی
نگارا، مکن این همه زشتیاد
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۹ - اگر من زونجت نخوردم گهی
اگر من زونجت نخوردم گهی
تو اکنون بیا و زونجم بخور
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۶۵ - علم ابر و تندر بود کوس او
علم ابر و تندر بود کوس او
کمان آدنیده شود ژاله تیر
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۲ - حسودانت را داده بهرام نحس
حسودانت را داده بهرام نحس
ترا بهره کرده سعادت زواش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۰ - بسی خسرو نامور پیش ازین
بسی خسرو نامور پیش ازین
شدستند زی ساری و ساریان
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۴ - گه ارمنده‌ای و گه ارغنده‌ای
گه ارمنده‌ای و گه ارغنده‌ای
گه آشفته‌ای و گه آهسته‌ای
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۱
باندا نمودند و خشور را
بدید آن سراپا همه نور را
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۲
کفن حله شد کرم بهرامه را
کز ابریشم جان کند جامه را
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۳
به کوه اندرون گفت: کمکان ما
بیا و بکن، بگسلد جان ما
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۴
توانی برو کار بستن فریب
که نادان همه راست ببند و ریب
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۵
گرفت آب کاشه ز سرمای سخت
چو زرین ورق گشت برگ درخت