تعداد ۲۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۹ - در خواجه باغ صبحگاهی
شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۱۲۶ - گر زانکه ز اهل اعتباری
شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۱۳۱ - بعضی طلبند مال فانی
شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۱۳۲ - گیرم که حباب را بیابی
شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۶۹ - ده چیز نبی حق به امت
ده چیز نبی حق به امت
فرمود علامت قیامت
اول دود از جهان برآید
دنیا پس از آن بسی نپاید
آنگه دجال کور ناخوش
پیدا گردد چو آب و آتش
دابه پس از آن پدید آید
اما بسیار هم نپاید
خورشید عیان شود ز مغرب
آنگه روان رود ز مغرب
مغرب مشرق نماید آن روز
از پرتو شمع عالم افروز
پنجم عیسی فرود آید
بر ما در رحمتی گشاید
آنگه باشد ظهور یأجوج
با لشکر بی شمار مأجوج
یکسال سه بار مه بگیرد
بسیار شه و گدا بمیرد
آخر ز یمن بر آید آتش
سوزد تر و خشک مردمان خوش
این است علامت قیامت
فرمود رسول حق به امت
فرمود علامت قیامت
اول دود از جهان برآید
دنیا پس از آن بسی نپاید
آنگه دجال کور ناخوش
پیدا گردد چو آب و آتش
دابه پس از آن پدید آید
اما بسیار هم نپاید
خورشید عیان شود ز مغرب
آنگه روان رود ز مغرب
مغرب مشرق نماید آن روز
از پرتو شمع عالم افروز
پنجم عیسی فرود آید
بر ما در رحمتی گشاید
آنگه باشد ظهور یأجوج
با لشکر بی شمار مأجوج
یکسال سه بار مه بگیرد
بسیار شه و گدا بمیرد
آخر ز یمن بر آید آتش
سوزد تر و خشک مردمان خوش
این است علامت قیامت
فرمود رسول حق به امت
شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۷۰ - دیدیم وجود جز یکی نیست
دیدیم وجود جز یکی نیست
در بودن آن یکی شکی نیست
عالم همه سایهٔ وجودند
بی جود وجود خود نبودند
در سایه وجود می توان دید
بیناست کسی که آنچنان دید
عالم همه جام و جام می می
عینی به ظهور شد من و وی
یک عین به نام صد هزار است
یک ذات و صفات بی شمار است
ما آئینهٔ خدا نمائیم
اما به خدا که ما نه مائیم
تو صورت او و معنیت او
هر دو بنگر که هست یک رو
نه خاص و نه عام این وجود است
هر چند که عین جمله بود است
نه مطلق و نه مقید است او
او را تو یکی بگو و هم دو
نه خارجیش نه ذهنیش خوان
یعنی که اعم از این و آن دان
اما اینها مراتب اوست
یک ذات نگر که بحر و هم جو است
در مرتبه ایش بحر خوانند
در مرتبهاش قطره دانند
گه ظلمت و گاه نور دانش
گه خاص و گهی به عام خوانش
یک عین و مراتبش فراوان
در وحدت و کثرت آنچنان دان
اما زان رو که حضرت اوست
نه عام و نه خاص باشد ای دوست
رندانه بیا به بزم مستان
می نوش ز جام می پرستان
ظاهر جام است و باطنش می
از روی وجود جام می می
جام و می عاشقان چنین است
اول آن است و آخر این است
در بودن آن یکی شکی نیست
عالم همه سایهٔ وجودند
بی جود وجود خود نبودند
در سایه وجود می توان دید
بیناست کسی که آنچنان دید
عالم همه جام و جام می می
عینی به ظهور شد من و وی
یک عین به نام صد هزار است
یک ذات و صفات بی شمار است
ما آئینهٔ خدا نمائیم
اما به خدا که ما نه مائیم
تو صورت او و معنیت او
هر دو بنگر که هست یک رو
نه خاص و نه عام این وجود است
هر چند که عین جمله بود است
نه مطلق و نه مقید است او
او را تو یکی بگو و هم دو
نه خارجیش نه ذهنیش خوان
یعنی که اعم از این و آن دان
اما اینها مراتب اوست
یک ذات نگر که بحر و هم جو است
در مرتبه ایش بحر خوانند
در مرتبهاش قطره دانند
گه ظلمت و گاه نور دانش
گه خاص و گهی به عام خوانش
یک عین و مراتبش فراوان
در وحدت و کثرت آنچنان دان
اما زان رو که حضرت اوست
نه عام و نه خاص باشد ای دوست
رندانه بیا به بزم مستان
می نوش ز جام می پرستان
ظاهر جام است و باطنش می
از روی وجود جام می می
جام و می عاشقان چنین است
اول آن است و آخر این است
شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۸۱ - دیدیم خیال موج و دریا
دیدیم خیال موج و دریا
نقشی است بر آب دیدهٔ ما
بر پردهٔ چشم ما سوی اللّه
نقشی است خیال بسته واللّه
نقاش نگر که نقش بسته
با نقش خوشش خوشی نشسته
یک عین بود بسی مظاهر
عینی به مظاهر است ظاهر
ذاتش بنمود در مرایا
صورت بستند جمله اشیا
فیاض به فیض اقدس ای جان
فرموده تعینات اعیان
اعیان در علم ثابتانند
بالذات بدانکه عین ذاتند
هر عین به تو عیان نماید
اسمی چو نقاب برگشاید
مجموع صفات او نسب دان
انساب همه از او فرو خوان
بحر است و حباب و موج و جو چار
هر چار یکی بود به ناچار
هر فیض خوشی از این فیوضات
فتحی است که بخشدت فتوحات
جامی به کف آر تا توانی
می نوش ز خم خسروانی
می نوش به ذوق در سحر گاه
شادی روان نعمتاللّه
نقشی است بر آب دیدهٔ ما
بر پردهٔ چشم ما سوی اللّه
نقشی است خیال بسته واللّه
نقاش نگر که نقش بسته
با نقش خوشش خوشی نشسته
یک عین بود بسی مظاهر
عینی به مظاهر است ظاهر
ذاتش بنمود در مرایا
صورت بستند جمله اشیا
فیاض به فیض اقدس ای جان
فرموده تعینات اعیان
اعیان در علم ثابتانند
بالذات بدانکه عین ذاتند
هر عین به تو عیان نماید
اسمی چو نقاب برگشاید
مجموع صفات او نسب دان
انساب همه از او فرو خوان
بحر است و حباب و موج و جو چار
هر چار یکی بود به ناچار
هر فیض خوشی از این فیوضات
فتحی است که بخشدت فتوحات
جامی به کف آر تا توانی
می نوش ز خم خسروانی
می نوش به ذوق در سحر گاه
شادی روان نعمتاللّه
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۰ - دل آینه دار حضرت اوست
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۶ - هر چیز که آن متاع دنیاست
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۴۵ - این ظلمت و نور ، جسم و جانست
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۵۶ - ذات احدیت است این ذات
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۵۷ - گفتم که عبارتی ز وحدت
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۵۹ - ذات احدیت است این ذات
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۶۰ - گفتم که عبارتی ز وحدت
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۶۷ - هر چیز که آن متاع دنیاست
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۷۳ - این ظلمت و نور جسم و جان است
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۷۶ - دل آینه دار حضرت اوست
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۸۵ - دل منزل نزل پادشاهی است
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۷ - مطلوب خود است و طالب خود
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۳۰ - در عین تو او چو خود نماید