تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۷ - آه گرمم چشمه خورشید را بی آب کرد
آه گرمم چشمه خورشید را بی آب کرد
ناله خارا گدازم، کوه را سیلاب کرد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۸ - کامران شد، هر که او قطع نظر از کام کرد
کامران شد، هر که او قطع نظر از کام کرد
نامور شد تا نگین پهلو تهی از نام کرد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۹ - نیست باکم، گر ز دشمن بر دلم خاری رسد
نیست باکم، گر ز دشمن بر دلم خاری رسد
از مکافاتش باو ترسم که آزاری رسد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۰ - ای پریشان خرج نقد کیسه هستی تویی
ای پریشان خرج نقد کیسه هستی تویی
جمع کن خود را که فردا روز بازاری رسد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۱ - کافرم، گر در دوعالم غیر او دارم کسی
کافرم، گر در دوعالم غیر او دارم کسی
در قیامت دعوی خونم به قاتل میرسد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۱ - دیده ام از بسکه حیران رخ دلدار شد
دیده ام از بسکه حیران رخ دلدار شد
کاسه چشم از نگاهم کاسه مو دار شد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۳ - بی تمیزیهای عالم بین که پیش لعل او
بی تمیزیهای عالم بین که پیش لعل او
غنچه هم با این دهن، حرف نزاکت میزند!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۴ - فکر زلفت، دود دل را دسته سنبل کند
فکر زلفت، دود دل را دسته سنبل کند
حرف رخسارت، نفس را رشک شاخ گل کند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۵ - همنشینانی که از حق نمک دم میزنند
همنشینانی که از حق نمک دم میزنند
همچو دندان بر سر هر لقمه بر هم میزنند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۸ - این بساطی که فرو چیده یی از ساده دلی
این بساطی که فرو چیده یی از ساده دلی
آن قدر نیست که نقش تو در آن بنشیند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۱ - آب میگردد بدور لعل او از دود خط
آب میگردد بدور لعل او از دود خط
یاد آن روزی که حلوای لبش بی دود بود؟!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۴ - رفتم از خود، خویشتن را بسکه دزدیدم بخود
رفتم از خود، خویشتن را بسکه دزدیدم بخود
رشته عمرم گسست، از بسکه پیچیدم بخود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۶ - بی تو، دانی روز من در کنج غم چون میرود؟
بی تو، دانی روز من در کنج غم چون میرود؟
خنده میآید بحالم، گریه بیرون میرود!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۷ - گر تویی لیلی، ز حسنت کوهها دریا شود
گر تویی لیلی، ز حسنت کوهها دریا شود
ور منم مجنون، ز شورم شهرها صحرا شود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۱ - از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود
از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود
چون کند حاصل ترقی، قیمتش نازل شود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۲ - از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
از رخش مد نظرها، رشک شاخ گل شود!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۶ - سربلندان، مال صرف زیردستان میکنند
سربلندان، مال صرف زیردستان میکنند
هرچه کوه از ابر میگیرد، بصحرا میدهد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۲ - عیب باشد مشرب طفلانه با موی سفید
عیب باشد مشرب طفلانه با موی سفید
شوخی از پیران بود چون عشوه ز ابروی سفید
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۳ - ز ارتکاب جرم، پاکان زودتر رسوا شدند
ز ارتکاب جرم، پاکان زودتر رسوا شدند
رنگ خجلت بیشتر پیداست در روی سفید
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۴ - در جهان برخود امید یک نفس بودن مدار
در جهان برخود امید یک نفس بودن مدار
وقت را تا میتوانی دست از دامن مدار