تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۰ - قدسی چو قرائتش تمنا می‌شد
قدسی چو قرائتش تمنا می‌شد
بر سوره یوسف نظرش وا می‌شد
گرد سر محبوبی یوسف می‌گشت
قربان محبت زلیخا می‌شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۱ - هر شاعر اگر شاعر یکتا می‌شد
هر شاعر اگر شاعر یکتا می‌شد
در آینه نیز عکس گویا می‌شد
بیماری را کسی نمی‌دید به خواب
هر بی‌پدری اگر مسیحا می‌شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۲ - آسوده ز صید عام کی خواهی شد
آسوده ز صید عام کی خواهی شد
فارغ ز خیال خام کی خواهی شد
عمرت همه صرف علم شد، کو علمت؟
انگاره شدی، تمام کی خواهی شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۳ - دل را ز هوس، محض کدورت مپسند
دل را ز هوس، محض کدورت مپسند
روشن کنش از زنگ تعلق یک چند
آیینه دل، آینه زانو نیست
کز وی شود آدمی به نامی خرسند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۴ - کی چرخ فروغ اختر خود داند؟
کی چرخ فروغ اختر خود داند؟
کی مهر جمال انور خود داند؟
از قدر هنر، اهل هنر بی‌خبرند
کی بحر بهای گوهر خود داند؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۵ - دل گر لمعات اختر خود داند
دل گر لمعات اختر خود داند
کی مهر بتان را هنر خود داند
پرهیز کند ز صورت بی‌معنی
گر آینه قدر جوهر خود داند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۶ - از اهل ستم چه در جهان می‌ماند؟
از اهل ستم چه در جهان می‌ماند؟
جز بدعتشان که جاودان می‌ماند
صاحب اثرند زیردستان، آری
بر خاک ز نقش پا نشان می‌ماند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۷ - روزی که به ترکیب تو پرداخته‌اند
روزی که به ترکیب تو پرداخته‌اند
از چشم، خواص ادب انداخته‌اند
با من، همه در ستیزه‌ای، شرمت باد
از شیشه مگر چشم ترا ساخته‌اند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۸ - تا گرد رمد به دیده‌ام بیخته‌اند
تا گرد رمد به دیده‌ام بیخته‌اند
چون لاله به خون دو چشمم آمیخته‌اند
نی نی که به نظاره تو مردم چشم
از غایت رشک خون هم ریخته‌اند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۹ - قومی که محض نام انسان شده‌اند
قومی که محض نام انسان شده‌اند
مشغول به جسم و غافل از جان شده‌اند
منظور دگر اگر ندارند، چه شد
در صورت کار خویش حیران شده‌اند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۰ - قدسی شب وصل، دل در امّید ببند
قدسی شب وصل، دل در امّید ببند
وز دود جگر، روزن خورشید ببند
یک بار ز درد برکش از دل آهی
بر چرخ، طلوع صبح، جاوید ببند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۱ - بر سینه خود به عاریت نیش مبند
بر سینه خود به عاریت نیش مبند
الماس به دل بیشتر از ریش مبند
چون آتش اگر سوختنت داعیه نیست
چون شمع، به رشته شعله بر خویش مبند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۲ - بی‌دردی و بی‌غمی به هم پیوستند
بی‌دردی و بی‌غمی به هم پیوستند
تا سلسله اشک مرا بگسستند
خون بود میان دل و چشمم عمری
مردم به میان آمده خون را بستند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۳ - چون برق مباش دشمن کشتی چند
چون برق مباش دشمن کشتی چند
چون زلزله، بند مگسل از خشتی چند
خواهی بد کس را به کسی ننمایی
آیینه مبر برابر زشتی چند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۴ - دنیا چه بود، هیچ و در او پوچی چند
دنیا چه بود، هیچ و در او پوچی چند
زین مرحله دورتر نشین، کوچی چند
باشد به مثل جهان و ابنای جهان
گرمابه سردی و در او لوچی چند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۵ - عریان ز لباس معرفت عوری چند
عریان ز لباس معرفت عوری چند
دارند چه حال، زنده در گوری چند
در تیه ضلالتند بی‌معرفتان
چون خانه بی در و در او کوری چند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۶ - آنها که دم از گلشن اسرار زدند
آنها که دم از گلشن اسرار زدند
این نغمه به گوش هر گرفتار زدند:
از قید منالید، که در گلشن دهر
آزادی را ز سرو، بر دار زدند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۷ - راحت‌طلبان ذوق فروکش دارند
راحت‌طلبان ذوق فروکش دارند
شوریده‌سران حمله بر آبرش دارند
جا سرد مکن، کاهلی‌ات گر زده راه
کاین گرمروان نعل در آتش دارند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۸ - جمعیت دهر، جور کیشان دارند
جمعیت دهر، جور کیشان دارند
ارباب وفا، دل پریشان دارند
آنها که چو نخل می‌خورند آب ز بن
سرسبزی و برگ عیش، ایشان دارند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۹ - آن قوم که دین عشق‌کیشان دارند
آن قوم که دین عشق‌کیشان دارند
بر چرخ، ز اهل قدس، خویشان دارند
آنها که هوس را بت خود ساخته‌اند
ایشان دانند و آنچه ایشان دارند