تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۵ - همنشینانی که از حق نمک دم میزنند
همنشینانی که از حق نمک دم میزنند
همچو دندان بر سر هر لقمه بر هم میزنند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۸ - این بساطی که فرو چیده یی از ساده دلی
این بساطی که فرو چیده یی از ساده دلی
آن قدر نیست که نقش تو در آن بنشیند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۱ - آب میگردد بدور لعل او از دود خط
آب میگردد بدور لعل او از دود خط
یاد آن روزی که حلوای لبش بی دود بود؟!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۴ - رفتم از خود، خویشتن را بسکه دزدیدم بخود
رفتم از خود، خویشتن را بسکه دزدیدم بخود
رشته عمرم گسست، از بسکه پیچیدم بخود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۶ - بی تو، دانی روز من در کنج غم چون میرود؟
بی تو، دانی روز من در کنج غم چون میرود؟
خنده میآید بحالم، گریه بیرون میرود!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۷ - گر تویی لیلی، ز حسنت کوهها دریا شود
گر تویی لیلی، ز حسنت کوهها دریا شود
ور منم مجنون، ز شورم شهرها صحرا شود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۱ - از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود
از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود
چون کند حاصل ترقی، قیمتش نازل شود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۲ - از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
از رخش مد نظرها، رشک شاخ گل شود!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۶ - سربلندان، مال صرف زیردستان میکنند
سربلندان، مال صرف زیردستان میکنند
هرچه کوه از ابر میگیرد، بصحرا میدهد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۲ - عیب باشد مشرب طفلانه با موی سفید
عیب باشد مشرب طفلانه با موی سفید
شوخی از پیران بود چون عشوه ز ابروی سفید
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۳ - ز ارتکاب جرم، پاکان زودتر رسوا شدند
ز ارتکاب جرم، پاکان زودتر رسوا شدند
رنگ خجلت بیشتر پیداست در روی سفید
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۴ - در جهان برخود امید یک نفس بودن مدار
در جهان برخود امید یک نفس بودن مدار
وقت را تا میتوانی دست از دامن مدار
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۵ - رو به پس کردن نباشد رفتن ایام را
رو به پس کردن نباشد رفتن ایام را
عمر اگر بخت است، از وی چشم برگشتن مدار
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۰۳ - یار پیغمبر همین یک کس از آن چار است و بس
یار پیغمبر همین یک کس از آن چار است و بس
در احد آنکس که یاری کرد، او یار است و بس!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۰۴ - گریه از کردار ما، مقبول جانان است و بس
گریه از کردار ما، مقبول جانان است و بس
شبنم از گلشن، پسند مهر تابانست و بس
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۱۴ - تا بجان آتش فتاد از شوق آن جانانه ام
تا بجان آتش فتاد از شوق آن جانانه ام
شعله جواله سان، هم شمع و هم پروانه ام
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲۶ - میروم سوی وطن، حسرت بغربت میکشم
میروم سوی وطن، حسرت بغربت میکشم
کس نبیند آنچه من از دست فرقت میکشم!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۳۰ - خاک راه خصم گشتیم و، ز دعوی تن زدیم
خاک راه خصم گشتیم و، ز دعوی تن زدیم
خاک، ما از گرد خود بر دیده دشمن زدیم
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۳۱ - چشم بستیم از جهان، تا آشنای او شدیم
چشم بستیم از جهان، تا آشنای او شدیم
از غبار درگه او، گل بر این روزن زدیم!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۳۲ - ما نه از بهر خدا دیده گریان داریم
ما نه از بهر خدا دیده گریان داریم
اشک خونین ز پی نعمت الوان داریم