تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۰ - تن داده دلم به بینوایی، چه کند
تن داده دلم به بینوایی، چه کند
تدبیر به تقدیر خدایی چه کند
سیلی‌خور صد دردم و رخ زرد همان
با رنگ شکسته، مومیایی چه کند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۱ - هر لحظه دو چشمم آرزوی تو کنند
هر لحظه دو چشمم آرزوی تو کنند
دزدیده ز هم، نظر به روی تو کنند
این است وصیتم دم مردن و بس
کاندر لحدم روی به سوی تو کنند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۲ - آن قوم که با عشق نه از یک جایند
آن قوم که با عشق نه از یک جایند
مستغرق عشقند و هوس‌پیمایند
ماهی و نهنگ عین دریا نشوند
هرچند تمام عمر در دریایند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۳ - ای آن که کنی سعی در اثبات وجود
ای آن که کنی سعی در اثبات وجود
این راه، به پای عقل نتوان پیمود
هر چیز که درنگنجد آنت به خیال
آن است خدای و مابقی گفت و شنود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۴ - در معرفت آن که عشق بر عقل افزود
در معرفت آن که عشق بر عقل افزود
در راه طلب نگشت سعیش نابود
بی مغز نمی‌کند خرد نشو و نما
از کاشتن دانه بی مغز چه سود؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۵ - گر معرفت الله نباشد مقصود
گر معرفت الله نباشد مقصود
زین انس مجازی تن و روح چه سود؟
جان نور حق است و چون به حق وا گردید
تن باز همان قبضه خاک است که بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۶ - کوچک خرد ار چه زود عاشق نشود
کوچک خرد ار چه زود عاشق نشود
تا جان به تنش بود، پی عشق بود
هرچند که نام نان نداند طفلی
آن نیست که نان خوردنش از یاد رود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۷ - خواهم عدمی که پیش از این داشت وجود
خواهم عدمی که پیش از این داشت وجود
کاین هستی پوچ را در او راه نبود
ور نه عدمی که بعد ازین خواهد بود
مستوجب صد هزار گفت است و شنود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۸ - آن را که دل از دو کون آزاد بود
آن را که دل از دو کون آزاد بود
کی طبع به وصل این و آن شاد بود
بحر از گهر و حباب دارد دو گره
در یک گره آب و در یکی باد بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰۹ - فرزانه به قید شهر و کو بند بود
فرزانه به قید شهر و کو بند بود
پیوسته اسیر زن و فرزند بود
مجنون داند به است صحرا از شهر
دیوانه به کار خود خردمند بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۰ - از نور رخت، سها چو خورشید بود
از نور رخت، سها چو خورشید بود
آن کش تو نه ای امید، نومید بود
تو عین بقا و دیگران محض فنا
هرکی به تو زنده گشت، جاوید بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۱ - دل را به دعای تو صد امید بود
دل را به دعای تو صد امید بود
با لطف تو چشم ثمر از بید بود
گر پیروی تو می‌کنم، معذورم
شک نیست که صبح، پیر خورشید بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۲ - در عشق، کسی که نو گرفتار بود
در عشق، کسی که نو گرفتار بود
باید به جگرسوخته‌ای یار بود
گردید چو طفل، گرم آتش‌بازی
باید دگری ازو خبردار بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۳ - عاشق که مدام محو دلدار بود
عاشق که مدام محو دلدار بود
کی جز به نظاره‌اش سر و کار بود
حیرت‌زده را که دارد از حیرت باز؟
آیینه گرسنه چشم دیدار بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۴ - تا مهر توام به سینه مستور بود
تا مهر توام به سینه مستور بود
ظلمت ز فضای خاطرم دور بود
دل روشنی‌ام ز عشق باشد، آری
ویرانه ز آفتاب معمور بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۵ - از سر خدا، نبی سرافراز بود
از سر خدا، نبی سرافراز بود
این نغمه نه در پرده هر ساز بود
هر خرقه به بر، نه محرم راز بود
آیینه نمد پوشد و غمّاز بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۶ - از اهل کمال خامشی نغز بود
از اهل کمال خامشی نغز بود
در گفت و شنو هزار پالغز بود
خاموش بود دلی که از عشق پرست
صوت نی ازان است که بی‌مغز بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۷ - هرچیز که آن وسیله کام بود
هرچیز که آن وسیله کام بود
پیش دل کام‌جو دلارام بود
صیادان را عزیز چون چشم و دل است
هر حلقه و عقده‌ای که در دام بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۸ - شب از تو جدا، کار دلم شیون بود
شب از تو جدا، کار دلم شیون بود
بر چشم ترم هر مژه صد سوزن بود
ای نور دو دیده، دیده قدسی دوش
بی روی تو چون چراغ بی روغن بود
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱۹ - مردم که ز مردمی نشانش نبود
مردم که ز مردمی نشانش نبود
اینش نپسندند چو آنش نبود
انسان نبود آنچه به انسان ماند
ماهی چو زبان است و زبانش نبود