تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۷ - دندان مرا چو درد پنهان بگرفت
دندان مرا چو درد پنهان بگرفت
آن درد نهان در دل و در جان بگرفت
چون مرهم درد ها همه در لب تست
آن لب باید بریز دندان بگرفت
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۸ - کس خوبتر از تو در جهان ممکن نیست
کس خوبتر از تو در جهان ممکن نیست
بس خوبتر از تو در جهان ممکن نیست
گر خوبی ماه پیکران بد مهریست
پس خوبتر از تو در جهان ممکن نیست
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۹ - در دور زمان لحظه ای آرامش نیست
در دور زمان لحظه ای آرامش نیست
دنیای دنی مکان آسایش نیست
این عزت و جاه و شوکت و منصب و قال
از بهر بشر به غیر آلایش نیست
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۰ - انسان بمثل آینه باشد بالذات
انسان بمثل آینه باشد بالذات
همواره بود مظهر حق این مرات
زیبد که بشر فخر و مباهات کند
زین موهبت عظیم بر موجودات
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۱ - آن میر که در سماع سوزی دارد
آن میر که در سماع سوزی دارد
سگ روی غلام همچو پوزی دارد
گویند غلام او خطی دارد سبز
خط نی تو بگو جوالدوزی دارد
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۲ - امروز چو شعر هر که در خط کوشد
امروز چو شعر هر که در خط کوشد
خطی ز خطت بصد غزل نفروشد
پوشید خط خوب تو عیب سخنت
همچون خط خوبان که زنخ را پوشد
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۳ - گر گل نه بخدمتت ز جا برخیزد
گر گل نه بخدمتت ز جا برخیزد
بهر زدنش باد صبا برخیزد
پیش قد تو سرو سهی را در باغ
چندانکه نشانند ز پا برخیزد
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۴ - گفتم که بده بوسه ای حور نژاد
گفتم که بده بوسه ای حور نژاد
زان تنگ دهان که هیچ ازویم نگشاد
گفت ار چه دهان ز تنگی هیچ است
ما را بکسی هیچ نمی باید داد
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۵ - گفتم که چه ریزد ز لبت گفت قند
گفتم که چه ریزد ز لبت گفت قند
گفتم که چه خیزدت زموگفت کمند
گفتم که بفرما سخنی گفت خموش
گفتم بشکر خنده درا گفت مخند
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۶ - یاران چو ورق شکسته ما می جویند
یاران چو ورق شکسته ما می جویند
چو خامه یکی دو عیب ما می پویند
گویند بدم چو شعر هر جا که رسید
من شعر نیم بدم چرا می گویند
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۷ - گفتم که چه شوم تیغ تو را گفت سپهر
گفتم که چه شوم تیغ تو را گفت سپهر
گفتم که ز تیرت چه کنم گفت حذر
گفتم که چو اشکم بود گفت که سیم
گفتم که چو رویم چه بود گفت که زر
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۸ - گفتم که برویت چه کنم گفت نظر
گفتم که برویت چه کنم گفت نظر
گفتم که بکویت چه کنم گفت گذر
گفتم که غمت چند خورم گفت مخور
گفتم چه بود چاره من گفت سفر
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۱۹ - گفتم روزم گفت بدین روز مناز
گفتم روزم گفت بدین روز مناز
گفتم که شبم گفت مکن قصه دراز
گفتم زلف گفت که در مار مپیچ
گفتم خالت گفت برو مهره مباز
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۰ - خط تو که خوانند خط ریحانش
خط تو که خوانند خط ریحانش
سنبل نکشد سر ز خط فرمانش
گر در رخ تو کج نگردد صورت چین
نقاش بانگشت کشد چشمانش
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۱ - ای یار لطیف دلستان نازک
ای یار لطیف دلستان نازک
قیماغ و عسل بیار و نان نازک
قیماغ زلطف عارض همچو شیر
نان و عسل از لب و دهان نازک
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۲ - بر گوش رسد همی نوا خوانی دل
بر گوش رسد همی نوا خوانی دل
جان بی خبر است از غم پنهانی دل
از سوز درون هیچ نگویم لیکن
از چهره عیانست پریشانی دل
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۳ - ای سرو اگر ترا چو طوبی خوانیم
ای سرو اگر ترا چو طوبی خوانیم
از سرکشیت بجای خود بنشانیم
با قامت او چند کنی نسبت خویش
ما اصل تو و فرع تو نیکو دانیم
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۴ - ای مالک روح از چه ترسی ز عدم
ای مالک روح از چه ترسی ز عدم
قدرت ز فنای جسم کی گردد کم
گر فانی فی الله شوی جاویدی
جاوید شود قطره چو پیوست به یم
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۵ - شمعی که به رخسار نکو بودی گرم
شمعی که به رخسار نکو بودی گرم
دید آن رخ و چون موم شدش آن دل نرم
پیش قد و چشم و خدمتش در بستان
نرگس ز حیا برآید و یرو از شرم
کمال خجندی : رباعیات
شماره ۲۶ - کی باشد ازین تنگ برون آمدنم
کی باشد ازین تنگ برون آمدنم
نامست ازین ننگ برون آمدنم
گویی مگر از سنگ برون می آید
پروانه از سنگ برون آمدنم