تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۵ - هنگام بهار سیر گلشن نکنیم
هنگام بهار سیر گلشن نکنیم
تا بلبل را به خویش دشمن نکنیم
تا نستانیم رخصت از پروانه
در خانه خود چراغ روشن نکنیم
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶ - پر داغ دل از جور جهانیست مرا
پر داغ دل از جور جهانیست مرا
از هر که نشان دهی نشانیست مرا
تنها نه همین ستم کش افلاکم
هر ذره خاک آسمانیست مرا
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷ - برگشتن عمر را نمود آمدنت
برگشتن عمر را نمود آمدنت
بسیار بکام شوق بود آمدنت
از آمدنت که نوبهار طربست
دانی که چه بهتر است زود آمدنت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۸ - جا کرده اگر شاخ گلی در دل من
جا کرده اگر شاخ گلی در دل من
تنگ آمده است از دل بیحاصل من
خاک که شدم که او سر از من نکشید
از خاک چمن سرشته گوئی گل من
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۹ - با عقده غم خوشم که کام دلم اوست
با عقده غم خوشم که کام دلم اوست
اینجاست که هر چه حل شود مشکلم اوست
بی ناله دمی نیم که از خرمن عمر
هر چیز بباد می دهد حاصلم اوست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۰ - تا تکلیف تو جا مهیا نکند
تا تکلیف تو جا مهیا نکند
در انجمن تو بوالهوس جا نکند
بیقدر منم که هر کجا بنشستم
تا دل نخلد جای مرا وا نکند
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۱ - با گردش دهر و خلق پرشور و شرش
با گردش دهر و خلق پرشور و شرش
کاری که نداری چه غمست از حذرش
خاریکه تمام مایه آزارست
در پا نخلد تا ننهی پا بسرش
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۲ - گویند ز رخ طره پیچان برداشت
گویند ز رخ طره پیچان برداشت
از شاخ گل آشیان مرغان برداشت
او زلف برید یا صبا ز آتش حسن
خاکستر دلهای پریشان برداشت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۳ - دل قافله درد ترا مرحله بود
دل قافله درد ترا مرحله بود
وین دشت بلا خیمه اش از آبله بود
تا رفت غم تو هر چه بود از دل رفت
آبادی کاروان که از قافله بود
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۴ - با ما کین سپهر و انجم پیداست
با ما کین سپهر و انجم پیداست
ناسازی بخت بی ترحم پیداست
چون خشکی آشیانه در گلبن سبز
بیبرگی ما میان مردم پیداست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۵ - ای شوخ بغمزه بر سر جنگ مباش
ای شوخ بغمزه بر سر جنگ مباش
وی گل ز خزان حسن بیرنگ مباش
شمشیر که زنگش بزدایند خوشست
ابروی تو گر ریخته دلتنگ مباش
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۶ - گویند کلیم توبه آسان شکند
گویند کلیم توبه آسان شکند
در میکده آشکار و پنهان شکند
فصل گل و خون گرم حریفان بسیار
تا توبه بود خاطر یاران شکند؟
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۷ - خواری از دهر دانش اندوخته دید
خواری از دهر دانش اندوخته دید
از بی ادبان جور ادب آموخته دید
با تیره دلان زمانه را کاری نیست
آفت از باد شمع افروخته دید
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۸ - ای خاک در تو سرمه بینائی
ای خاک در تو سرمه بینائی
افسوس که بعد از این جهان پیمائی
لشکر همه در شهر فرود آمد و من
در خانه زین بماندم از بیجائی
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۱۹ - از رنج سفر گفتم اگر دل ریشست
از رنج سفر گفتم اگر دل ریشست
در برهان پور مرهم از حد بیشست
اکنون پی خانه دربدر می گردم
ره طی شد و همچنان سفر در پیشست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۰ - ای آنکه دلت زر از غیب آگاهست
ای آنکه دلت زر از غیب آگاهست
بیجائی و برشکال بس جانکاهست
جز خانه زین خانه ندارم آنهم
چون دست بآن رسید پا کوتاهست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۱ - ذاتت که زمجموعه گل منتخب است
ذاتت که زمجموعه گل منتخب است
حرف تب و لرز او خطائی عجبست
کس موج محیط را نگوید لرز است
کی گرمی خورشید جهانتاب تب است
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۲ - روزیکه تن شاه جهان از تب تافت
روزیکه تن شاه جهان از تب تافت
آن نیست که عیسی بعلاجش بشتافت
می رفت دعای صحتش بسکه بچرخ
می خواست که آید بزمین راه نیافت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۳ - ای نقش بدیع شکل جان پرور تو
ای نقش بدیع شکل جان پرور تو
آئینه روی اختران مرمر تو
بخت و دولت سعادت و یمن و شرف
دربان شده اند روز و شب بر در تو
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۲۴ - قسمت کردند ماه و خور بی کم و بیش
قسمت کردند ماه و خور بی کم و بیش
بر خود الم شهنشه عدل اندیش
برداشت بمنت مه نو ضعفش را
خورشید پسندید تبش بر تن خویش