تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۹ - از لاله و سبزه، نقشبندان بهار
از لاله و سبزه، نقشبندان بهار
شنگرف برانگیخته انداز زنگار
در آب روان شکوفه انداخته عکس
چون انجم ثابت و سپهر سیار
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۶ - ای دل، همه اسباب جهان خواسته گیر
ای دل، همه اسباب جهان خواسته گیر
باغ طربت به سبزه آراسته گیر
وانگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم
بنشسته و بامداد برخاسته گیر
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۰ - راحت طلبی، به داده دهر بساز
راحت طلبی، به داده دهر بساز
آزرده مشو در طلب نعمت و ناز
لعل و زر و گل چه سود ده روزه بقا
چون سرو تهی دست خوشا عمر دراز
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۱ - در حلقه عشق ره نیابد هر کس
در حلقه عشق ره نیابد هر کس
این گوشه مقام عارفان آمد و بس
گفتی که رسم در سر زلفش به هوس
زنار نبسته ای، در این حلقه مرس
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۹ - ای زلف مسلسلت بلای دل من
ای زلف مسلسلت بلای دل من
وای لعل لبت گره گشای دل من
من دل ندهم بکس برای دل تو
تو دل بکسی مده برای دل من
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۲ - مائیم حریم انس را خاص شده
مائیم حریم انس را خاص شده
در کوی تو پا بسته اخلاص شده
آهم به محیط چرخ غواص شده
بر ناله من فرشته رقاص شده
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۷ - ما را بجهان زنی و فرزندی نه
ما را بجهان زنی و فرزندی نه
بر پای دل از تعلقی بندی نه
با هیچکس اخلاط و پیوندی نه
اندیشه چونی و غم چندی نه
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۳ - ای عشق، دگر روی بما آوردی
ای عشق، دگر روی بما آوردی
با دل حق دوستی بجا آوردی
ای شعله آه، خانه روشن کردی
ای غم، تو خوش آمدی، صفا آوردی
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۴ - بشتاب که از رهش به گردی برسی
بشتاب که از رهش به گردی برسی
در کوی وفا به اهل دردی برسی
رو خاک شو اندر ره خدمت، شاهی
باشد که به پای بوس مردی برسی
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۵ - ای آتش سودای تو در هر جانی
ای آتش سودای تو در هر جانی
بشنو سخن دلشده حیرانی
از خواجه سرا ببر، که افسوس بود
پهلوی چنین گلی چنان ریحانی
امیرشاهی سبزواری : مفردات
شماره ۱ - لب بر لب من نهاد و نرمک میگفت
لب بر لب من نهاد و نرمک میگفت
جانت چو به لب رسید، خود را دریاب
امیرشاهی سبزواری : مفردات
شماره ۵ - آن بت چو ز دوستی کناری دارد
آن بت چو ز دوستی کناری دارد
ما نیز ز دوستی کناری گیریم
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۸۷ - بیا ساقی بدور دو ستکانی
بیا ساقی بدور دو ستکانی
بده بر گل شراب ارغوانی
کنار جویبار از خرمی شد
چو دوران جوانی از جوانی
نهان کرد آب را از دل ولی آب
پدید آورد اسرار نهانی
چمن چون کلبه جوهر فروش است
ز گوهر های دریائی و کانی
سحرگاهان ز بستان سوی مستان
صبا میآرد از گل ارمغانی
خوشا آنکس که چون نرگس ز مستی
فتد در پای سرو بوستانی
طرب امروز با فردا میفکن
چه زاید اینشب حبلی چه دانی
مجوی ابن یمین جز نیکنامی
اگر خواهی که دایم زنده مانی
نمیرد هر که نام نیک ازو ماند
چنین باشد حیات جاودانی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨٣ - آنکس که مهیا بودش وجه معاش
آنکس که مهیا بودش وجه معاش
وز دور فلک نباشدش هیچ خراش
دانم بکمالش نرسد نقصانی
بر خاطر اگر بگذرد اندیشه ماش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧٩ - الا ای نسیم صبا از ره لطف
الا ای نسیم صبا از ره لطف
گذر کن بخاک در شهریاری
که بوسد ز بهر شرف پای تختش
کجا باشد اندر جهان تاجداری
زمن عرضه کن اینسخن گر توانی
از آن پس که خواهی ازو زینهاری
که گر من برین در بنانی نیرزم
برین آستان پس چه باشم غباری
اجازت دهد تا نهم رو بملکی
که ارزم بنانی در آنملک باری
گواهی نه بر حال من بنده آنکس
که نتوان نهفتن ازو هیچ کاری
که چاکر درین اختیاری ندارد
رسانید کارش بجان اضطراری
رهی در جنابت گلی گر نباشد
نه آخر بگلشن بود نیز خاری
سحاب کرم را چه نقصان در آید
که آبی زند بر لب خاکساری
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٩۵ - آنکس که بود بعلم و حکمت عالی
آنکس که بود بعلم و حکمت عالی
بر گفته او نقیض آرم حالی
گوید که خلاء نزد خرد هست محال
کندوله من هست زگندم خالی
ابن یمین فَرومَدی : ترکیبات
شمارهٔ ٩ - مستزاد
بر آینه سرمه سیه ریخته بین
طوطی روان به حلق آویخته بین
زان سنبل تر
زان شاخ شکر
چون نرگس مست را برانگیخت ز خواب
سبحان الله فتنه‌ی انگیخته بین
می گفت دلم
در دور قمر
افسوس که عمر رفت بر بوک و مگر
از رفته دگر چه سود امبار دگر
توفیق خدا باشد
یابیم مراد دل
گرهست دلم شاد غمم نیست ازین
کاصحاب خرد را به همه حال نظر
بر حکم قضا باشد
در غی و رشاد دل
ای آنک دل از تو بر نگیرم هرگز
زان یاد همی دار که با من بستی
میدان
پیمان
دریاب که جان رسیدست به لب
لب بر لب من نه ای صنم تا بینند
بشتاب
اصحاب
وه وه که دلم ز آتش عشق تو بسوخت
ای آب روان به لطف مانند میی
آری و الله
بی اکراه
گفتم ز سر لطف که ای طرفه پسر
زان پیش که مور صف کشد گرد شکر
خواهم نفسی ز صحبتت آسودن
دانم که رضا داری
از شام شراب دادنت تا به سحر
وانگه که فرو شد از سر مستی سر
گویم که میان ما چه خواهد بودن
آئین وفا داری
ای روی تو بر سپهر خوبی ماهی
از بند غمت بر غم هر بدخواهی
آزادم کن
دانم غم عشقت دل من شاد کند
تا کی ز غم عشق تو هم گه گاهی
دلشادم کن
ای چشم سیاه تو بلای دل من
مشتاق تو شد دلم برای دل من
برخیز و بیا
گر خواجه ترا روزها رها می نکند
آخر شبکی بهر رضای دل من
بگریز و بیا
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱ - ای دل همه حاجتی روا باد ترا
ای دل همه حاجتی روا باد ترا
لیکن ز من این مژده ترا باد ترا
کز هر که نشان بخت تو پرسیدم
گریان شد و بس گفت بقا باد ترا
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲ - ای تازه تر از برگ سمن روی ترا
ای تازه تر از برگ سمن روی ترا
صد عاشق شیداست به هر کوی ترا
مویت به میان می رسد و طرفه تر آنک
هرگز نرسد میان به یک سر موی ترا
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳ - آئینه ی جان تیره اگر نیست ترا
آئینه‌ی جان تیره اگر نیست تو را
پس بهر چه بر دوست نظر نیست تو را
در آینه از وی اثری می‌طلبی
آئینه همه اوست، خبر نیست تو را