تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۰۴ - گفت آنکه مرا دید ز طاعات بعید
گفت آنکه مرا دید ز طاعات بعید
کاندیشه نمیکنی تو از وعد و وعید
گفتم که ز بهر من در استغفارند
آنها که شدند حامل عرش مجید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۰۵ - ملهم چو نعیم این جهان فانی دید
ملهم چو نعیم این جهان فانی دید
بفروخت جهان را و بدان فقر خرید
با هر که در افتاد بدعوی داری
هر روسپیی بدید صد بار درید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۰۶ - هر کس که نصیحت بر او خوار بود
هر کس که نصیحت بر او خوار بود
وانکو ببدی خود گرفتار بود
پندش مده ار چند بود فرزندت
یاری مکنش ور چه ترا یار بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۰۷ - هر کو در جود و مکرمت بسته بود
هر کو در جود و مکرمت بسته بود
جز خار مدانش ار چه گلدسته بود
هیزم بود آنشاخ که بر می نهد
ور چه ز درخت بارور رسته بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۰۸ - شادانکه دلش بغور کاری بیناد
شادانکه دلش بغور کاری بیناد
وین قاعده غیر بختیاری ننهاد
بر گلبن آرزو چو نشکفت گلی
تا در پی آن زمانه خاری ننهاد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۰۹ - دانی بچه ماند ای بت حور نژاد
دانی بچه ماند ای بت حور نژاد
خالی که میانه دو ابروت فتاد
گوئی که مگر کاتب تقدیر ز مشک
بر ماه دو نون کشید و یکنقطه نهاد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۰ - گفتم بتو هیچ آگهی میاید
گفتم بتو هیچ آگهی میاید
زین درد که بر دل رهی میآید
خندید و بطعنه گفت خوش باش فلان
کز رنگ توام بوی بهی میاید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۱ - زلفت که دلم بسته بموئی دارد
زلفت که دلم بسته بموئی دارد
صد شیفته بر هر سر کوئی دارد
جز مردم چشم من از آن شیفتگان
کس نیست بر تو کآبروئی دارد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۲ - گفتم بدل ار چه وقت گفتار نبود
گفتم بدل ار چه وقت گفتار نبود
در پاش فکندی سرو او یار نبود
دل گفت که گر جان رود اندر سر او
غم نیست هر آنچه رفته انگار نبود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۳ - گل از پی خرده ئی که از خرقه نمود
گل از پی خرده ئی که از خرقه نمود
بنگر که چه تشنیع ز بلبل بشنود
وانگاه صبا آمد و با صد خنکی
هر خرده و خرقه ئی که بودش بربود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۴ - رفتند و رویم و هر که آید برود
رفتند و رویم و هر که آید برود
هر چیز که شاید و نشاید برود
دانم چو نباید آنچ با تو نبود
آنهم که ببایدت نپاید برود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۵ - نیک و بد این جهان فانی گذرد
نیک و بد این جهان فانی گذرد
و اندوه و نشاط و شادمانی گذرد
المنه لله که جهان هست چنانک
هر گونه که او را گذرانی گذرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۶ - زان پیش که این گنبد دوار نبود
زان پیش که این گنبد دوار نبود
و اندر دو سرا ز خلق دیار نبود
بر نقد تو سکه بدو نیک زدند
خوشباش هر آنچه رفت انگار نبود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۷ - شادانکه غم زمانه بر دل ننهاد
شادانکه غم زمانه بر دل ننهاد
و اندیشه آب و محنت گل ننهاد
در تربیت عمارت دل کوشید
وین قاعده جز مردم مقبل ننهاد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۸ - آن دم که خم عشق بجوش آمده بود
آن دم که خم عشق بجوش آمده بود
جان از سر مستی بخروش آمده بود
روزی که بما کاسه می میدادند
از هر طرفی صدای نوش آمده بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۹ - هر کو بخرد نیک ز بد بشناسند
هر کو بخرد نیک ز بد بشناسند
خار از گل و اطلس ز نمد بشناسد
باید که بکونین فرو نارد سر
واینش رسد ار قیمت خود بشناسد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۰ - زیور همه بر سرو سمنبر زیبد
زیور همه بر سرو سمنبر زیبد
هر یک زد گر یکی نکو تر زیبد
چون غنچه قبایش از زمرد زیبد
چون نرگس تر کلاهش از زر زیبد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۱ - شب نیست که اشک من بقلزم نرسد
شب نیست که اشک من بقلزم نرسد
آهم ز بر طارم هفتم نرسد
زینقوم که گر نیزه کنی در کو نشان
سر بر زند از حلق و بمردم نرسد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۲ - یا رب چو رهی در تو و خود مینگرد
یا رب چو رهی در تو و خود مینگرد
معلوم همیگرددش از روی خرد
کز نیک و بدانچ میکند کرده تست
او کیست نکوئی بکند بد بخرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۳ - روزی که ز تن قطع کند جان پیوند
روزی که ز تن قطع کند جان پیوند
یا رب مکن این زبان جاری در بند
تا شکر کرم گویمت آندم که بری
از بستر خاکم سوی این کاخ بلند