تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۹ - زاهدا پیمانه ات چون پر شود از دور چرخ
زاهدا پیمانه ات چون پر شود از دور چرخ
کی چو مستان، مرد خالی کردن پیمانه ای؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۵ - جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی
جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی
از من آن بدخو چه می خواهد، گرفتارش تویی
ماه من، گفتی چرا افتاده گیسو در پی ام؟
چون نیفتد در پی ات، شمع شب تارش تویی
چون نباشد بی صفا در جنب رویت آفتاب؟
این چمن را او گل زرد است و گلنارش تویی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۶ - کس چه می داند که پیمانت نمی ماند درست
کس چه می داند که پیمانت نمی ماند درست
گر ز بدمستی قدح را بر سر ما نشکنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۲ - داد بی موجب عنانم را به دست رهزنی
داد بی موجب عنانم را به دست رهزنی
آنچه من از دوست دیدم، کس ندید از دشمنی
بر نمی تابد دلم از نازکیها حرف سخت
صد شکست آید برین مینا، ز خارا گفتنی
سبز پوشیدن مکرر گشت ای سرو چمن
گر توانی، همچو مینا سرخ کن پیراهنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۳ - بس که هر سو رخنه دارد کلبه ام چون خانه گل
بس که هر سو رخنه دارد کلبه ام چون خانه گل
سر برآورده ست گویی از گریبان خرابی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۸ - از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنی
از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنی
کس نمی آید به این غمخانه غیر از مردنی
تلخی ایام بنگر، کام دل از وی مجوی
بحر پرآب است، اما نیست آبش خوردنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۹۲ - ما به جای قطره، دریا ریختیم از چشم تر
ما به جای قطره، دریا ریختیم از چشم تر
دیده ما را ببین وز ابر بارانی مگوی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۹۵ - قتل ما بی دست و پایان را دلیری شرط نیست
قتل ما بی دست و پایان را دلیری شرط نیست
کشتن سیماب می آید ز هر بی جرأتی
در ازل بر خویش راه پیش بینی بسته ایم
نیست چون آیینه هرگز در دل ما نیتی
می روی بی رخصت امشب، کس چه سازد جان من
جان نمی گیرد ز کس در وقت رفتن رخصتی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۹۸ - چون نگرداند ورق، از بیم آه و ناله ام؟
چون نگرداند ورق، از بیم آه و ناله ام؟
با گل کاغذ ندارد باد و باران دوستی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۴ - آتشین رخسار ما شمعی ست بزم حسن را
آتشین رخسار ما شمعی ست بزم حسن را
لیک شمعی کز سرش گل کرده تا پا روشنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۸ - قسمت ما درد بسیار است و درمان اندکی
قسمت ما درد بسیار است و درمان اندکی
بی سرانجامی ز حد افزون و سامان اندکی
رو نمی داد این قدر محنت درین مهمانسرا
میزبان گر مهربان می شد به مهمان اندکی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۲۰ - زندگی می آورد ای شمع، آب جوی صبح
زندگی می آورد ای شمع، آب جوی صبح
چون تو از موج نسیمش در پی مردن شدی؟
ای دل از بیم گناهت دوزخی در عرصه نیست
می گریزد از تو آتش، بس که تردامن شدی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۲۲ - در دیار غم به غیر از کودکان اشک ما
در دیار غم به غیر از کودکان اشک ما
کی بود چندین دبستان طفل را مادر یکی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۲۵ - حاصل دنیا و دین را مفت نستاند کسی
حاصل دنیا و دین را مفت نستاند کسی
بس که رایج گشت در بازار ما بی حاصلی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۰ - سرکشی در صورت افتادگی زیبنده نیست
سرکشی در صورت افتادگی زیبنده نیست
زلف را بایست یا افتادگی، یا سرکشی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۵ - تا تو رفتی، زندگی رفت از برم، بازآ که من
تا تو رفتی، زندگی رفت از برم، بازآ که من
چون چراغ مرده ام در انتظار زندگی
محنتم افکنده از پا، ورنه بی تکلیف مرگ
همچو راحت می گریزم از دیار زندگی
چون نباشم در خزان زندگی بی شاخ و برگ؟
من که بی برگی کشیدم در بهار زندگی
این تن فرسوده من، بس که ناشایسته است
نی به کار مرگ می آید، نه کار زندگی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۱ - یک سخن نشنیدم ای گل از دهان نازکت
یک سخن نشنیدم ای گل از دهان نازکت
با لب خندان، تلاش بی زبانی تا به کی؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۳ - قطره پیمایی ست کار ساقی بزم فلک
قطره پیمایی ست کار ساقی بزم فلک
خشک می گردد ایاغش، تا لبی تر می کنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۵۳ - بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنی
بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنی
حق گریزد از مسلمان در پناه ارمنی
دختر رز، گر نسازد با هوسناکان جام
می شود در مذهب مفتی، سیاست کردنی
قاضی ما بس که شد در رشوه خواریها دلیر
می شمارد تیغ را از رشوه های خوردنی
مشعل زرین توقع دارد از من میر شب
گر بود از شمع آهی کلبه ام را روشنی
چون بماند سنگ درکشمیر بربالای سنگ؟
خاک این ملک از ستم شد همچو آتش رفتنی
هر مسلمانی که نعمت پرور این باغ بود
شد ز دست هندوی حاکم، فقیر گلخنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۵۴ - ای که گویی فیض دارد سرزمین مصر و شام
ای که گویی فیض دارد سرزمین مصر و شام
هرچه می گویی تو از فیض سحرگاهی بگوی
خضر، یک کس را به راه کعبه دل سر نداد
راه اصلی را به آن استاد گمراهی بگوی