تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۷ - خاقانی و روی دل به دیوار سیاه
خاقانی و روی دل به دیوار سیاه
کز بام سپهر ملک بیرون شد ماه
در گشت فلک چو بخت برگشت از شاه
برگشت جهان چو شاه در گشت از گاه
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۸ - خواهی که شود دل تو چون آئینه
خواهی که شود دل تو چون آئینه
ده چیز برون کن از میان سینه
حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت
بغض و حسد و کبر و ریا و کینه
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۹ - خاقانی را بی‌قلم کاتب شاه
خاقانی را بی‌قلم کاتب شاه
انگشت شد انگشت و قلم ز آتش آه
هم بی‌قلمش کاتب گردون صد راه
بگریست قلم‌وار به خوناب سیاه
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۰ - یاران جهان را همه از که تا مه
یاران جهان را همه از که تا مه
دیدیم به تحقیق در این دیه از ده
با همدگر اختلاط چون بند قبا
دارند ولی نیند خال ز گره
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۱ - دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه
دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه
بر بسته نقاب و نو چنین باشد ماه
در روزه مرا بیست و ششم بود از ماه
دیدم رخ او روزه گشودم در راه
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۲ - در تیرگی حال من روشن به
در تیرگی حال من روشن به
می دوست به هر حال و خرد دشمن به
اکنون که عنان عمر در دست تو نیست
در دست تو آن رکاب مرد افکن به
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۳ - ای از پری و ماه نکوتر صد ره
ای از پری و ماه نکوتر صد ره
دیوانهٔ تو پری و گمراه تو مه
از من چو پری هوش ربودی ناگه
مردم به کسی چنین کند؟ لا والله
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۴ - دی صبح دمان چو رفت سیاره به راه
دی صبح دمان چو رفت سیاره به راه
سیارهٔ اشک ریخت صد دلو آن ماه
روز از دم گرگ تا برآمد ناگاه
شد یوسف مشکین رسن سیمین چاه
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۵ - گفتم پس از آن روز وصال ای دلخواه
گفتم پس از آن روز وصال ای دلخواه
شب‌های فراقت چه دراز آمد آه
گفتا شب را در این درازی چه گناه
شب روز وصال است که گردیده سیاه
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۶ - تا زلف تو بر بست به رخ پیرایه
تا زلف تو بر بست به رخ پیرایه
بر عارض تو فکند مشکین سایه
ای حور جنان تو پیش من راست بگو
شیر تو که داده است، که بودت دایه؟
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۷ - ای گشته دلم در غم تو صد پاره
ای گشته دلم در غم تو صد پاره
عیش و طرب از نزد رهی آواره
من خود که بوم؟ کشته‌ای اندر غم تو
شیران جهان چو روبهان بیچاره
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۸ - ای با تو مرا دوستی سی روزه
ای با تو مرا دوستی سی روزه
از خدمت تو وصل کنم دریوزه
گفتی که چرا تو آب را نادیده
ای جان جهان سبک کشیدی موزه
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۹ - تا آتش عشق را برافروخته‌ای
تا آتش عشق را برافروخته‌ای
همچون دل من هزار دل سوخته‌ای
این جور و جفا تو از که آموخته‌ای
کز بهر دل آتشین قبا دوخته‌ای
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱۰ - خاقانی اگر به آرزو داری رای
خاقانی اگر به آرزو داری رای
نه دین به نوا داری و نه عقل به جای
عقل از می همچو لعل سنگ اندر بر
دین از زر گل پرست خار اندر پای
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱۱ - چون مرغ دلت پرید ناگه تو که‌ای؟
چون مرغ دلت پرید ناگه تو که‌ای؟
چون اسب تو سم فکند در ره تو که‌ای؟
بر تو ز وجود عاریت نام کسی است
چون عاریه باز دادی آنگه تو که‌ای؟
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱۲ - بر سر کنم از عشق تو خاک همه کوی
بر سر کنم از عشق تو خاک همه کوی
ای برده مرا آتش تو آب از روی
من عاشق زار تو چنانم که مپرس
تو لایق عشق من چنانی که مگوی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱۳ - خاقانی اگر در کف همت گروی
خاقانی اگر در کف همت گروی
هان تا ز پی جاه، چو دونان ندوی
فرزین مشو ای حکیم تا کژ نشوی
آن به که پیاده باشی و راست روی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱۴ - یک نیمه ز عمر شد به هر تیماری
یک نیمه ز عمر شد به هر تیماری
تا داد فلک به آخرم دلداری
بر من فلکا تو را چه منت؟ باری
تا عمر به نستدی ندادی یاری
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱۵ - نفسم جنب غرامت است ای دلجوی
نفسم جنب غرامت است ای دلجوی
کو تیغ که غسل‌ها توان کرد بدوی
جلاد منا!به آب آن تیغ دو روی
یک راه ز من جنابت نفس بشوی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱۶ - ای یافته از فضل خدا تمکینی
ای یافته از فضل خدا تمکینی
گاهی که شود دچار با مسکینی
باید که نوازشی بیابد از تو
از جود رسانی به دلش تسکینی