تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۲۴ - آن نور که کونین بیاراست توئی
آن نور که کونین بیاراست توئی
و آنشمع که پروانه از و خاست توئی
پیدا ز تو شد هستی هر هست که هست
وان هست که هستیش نه پیداست توئی
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۲۵ - از درد دلم اکر خبر داشته ئی
از درد دلم اکر خبر داشته ئی
زین به سوی حالم نظری داشته ئی
از بوی تو باز زندگی یافتمی
گر بر سر خاکم گذری داشته ئی
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۲۶ - آمد ز چمن باد صبا مشکین بوی
آمد ز چمن باد صبا مشکین بوی
و آورد بمن از سمن و نسرین بوی
نی نی غلطم بچین زلف تو گذشت
ورنی ز کجاست در چمن چندین بوی
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۲۷ - ایدل اگر آشفته یک یار شدی
ایدل اگر آشفته یک یار شدی
فارغ ز دو و از سه و از چار شدی
از پنج و شش ار پای نهادی بیرون
از هفت و هشت و نه خبردار شدی
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۲۸ - از آبحیات سبزه انگیخته ئی
از آبحیات سبزه انگیخته ئی
تا گرد بنفشه بر سمن بیخته ئی
همچون سرشانه شد دلم شاخ بشاخ
تا سرمه بر آئینه چرا ریخته ئی
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۲۹ - ای بلبل گلشن فصاحت که توئی
ای بلبل گلشن فصاحت که توئی
وی گوهر معدن صباحت که توئی
طوطی شکر خای بود بسیاری
لیکن نبود بدین ملاحت که توئی
ابن یمین فَرومَدی : ماده تاریخ‌ها
شمارهٔ ۱۸ - تاریخ کشته شدن تاج الدین علی شمس الدین بدست پهلوان حیدر
چون هفتصد و پنجاه و دو رفت ز سال
بیش از دو نمانده بد ز ماه شوال
خورشید لقای شمس الدین را
از خنجر حیدر اندر آمد بزوال
ابن یمین فَرومَدی : معمیات
شمارهٔ ۹ - ایضاً
آن چیست که چون ابروی جانان باشد
قلب وی و مستویش یکسان باشد
در بحر ضمیر خویشتن شست انداز
کانچیز که در شست فتد آن باشد
ابن یمین فَرومَدی : معمیات
شمارهٔ ۱۱ - ایضاً
پرسم لغزی ای شده فاش از تو هنر
فکری کن و جهدی کن و بیرون آور
آنچیست که چون بر شمری مجموعش
نصفش نبود ز عشر او افزونتر
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ١٢ - ترجمه
در بذل طعام کوش و افشای سلام
شبها بنماز کوش و الناس ینام
با خویش گشاده کن ره وصلت خویش
پس رو بسلامت بسوی دار سلام
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ۴٢ - ترجمه
مردی که صلاح خود نداند در کار
وانهم ننیوشد که بدو گوید یار
او را بگذار و خیر ازو چشم مدار
کو سیلی روزگار یابد بسیار
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ۵٩ - ایضاً
المت فحیت ثم قامت فودعت
فلما تولت کادت النفس ترهق
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ۶٢ - قطعه
یا ایها الرجل الذی تهوی به
و جناء دامیته المناسم عرمس
اذا ما دخلت علی الرسول فقل له
حتما علیک اذا اطمأن المجلس
یا خیر من رکب المطی و من مشی
فوق التراب اذا تعد الا نفس
بک اسلم الطاغوت و اتبع الهدی
و بک انجلی عنا الظلام الخندس
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٧٢ - ایضاً
اذ سیلت السحب سجال المطر
قد زینت الروض بدری الزهری
چون گل بشکفت ای بت گلروی بیا
در ده می گلگون بچه اندیشه دری
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱ - از چشم تو صد زخم درشتست مرا
از چشم تو صد زخم درشتست مرا
چون زلف تو زان خمیده پشتست مرا
چشمت را گو نهفته دار آن سرخی
تا کس بنداندی که کشتست مرا
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲ - دل بنهادم هر غم و تیماری را
دل بنهادم هر غم و تیماری را
نتوان بگذاشت چون تو دلداری را
ور آرزوی چشم تو خون دل ماست
چون رد کنم آرزوی بیماری را
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳ - هر چند ز بهر چون تو جانانی را
هر چند ز بهر چون تو جانانی را
در عشق تو کم گرفته ام جانی را
لیکن تو روا مدار بی فایدتی
خون ریختن چو من مسلمانی را
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴ - یاری که دل منست مسکن او را
یاری که دل منست مسکن او را
هر لحظه بهانه ایست با من او را
زانجا که جمال اوی و بدخوئی اوست
نی دوست توان خواند و نه دشمن او را
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۵ - ای دوست چنین مکن فرامشت مرا
ای دوست چنین مکن فرامشت مرا
یک باره مینداز پس پشت مرا
ور قصد تو کشتنست و مقصد اینست
آسان تر ازین همی توان کشت مرا
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۶ - روئیست چو ماه عنبرآمیز او را
روئیست چو ماه عنبرآمیز او را
زلفیست چو مار فتنه انگیز او را
شیرین سخنانیست دل آویز او را
یارب تو ز چشم بد بپرهیز او را