تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۷ - ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست
ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست
ای جان به چه زنده‌ای که جانانت نیست
ای صبح نه وصلی تو که پیدا نشوی
ای شب نه غم منی که پایانت نیست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۸ - یکباره ز ما فلک فراغت دادت
یکباره ز ما فلک فراغت دادت
یکباره فراموش شدیم از یادت
با کم ز منی رای وصال افتادت
گفتی که با ازتست مبارک بادت
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹ - ای کشته چو من هزار در پای غمت
ای کشته چو من هزار در پای غمت
وی غرقه چو من بسی به دریای غمت
ویران مکن این دیده و دل ز آتش و آب
کان جای خیال تست وین جای غمت
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰ - بس رنگ که نقاش ازل می آمیخت
بس رنگ که نقاش ازل می آمیخت
تا بر زبر چشم تو خالی انگیخت
گوئی که دل سوخته ام فرصت یافت
وز زلف تو در حمایت چشم گریخت
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۱ - در راه دلم ز عشق تو صد دامست
در راه دلم ز عشق تو صد دامست
امید من سوخته دل بس خامست
آنرا که توئی یار، چه بی یار کسیست
وانرا که توئی دوست چه دشمن کامست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۲ - سوز دل من ز بهر بار غم تست
سوز دل من ز بهر بار غم تست
اشگ چشمم بهر نثار غم تست
این جان که زدست او به جان آمده ام
زان می دارم که یادگار غم تست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۳ - ای دیده، دل ریش جگر خورده ی تست
ای دیده، دل ریش جگر خورده ی تست
وین جان به جان آمده آزرده ی تست
این قصه ی درد من ز دشمن باری
پوشیده همی دار که هم کرده ی تست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۴ - با دلبر خود به کام دل گشتم جفت
با دلبر خود به کام دل گشتم جفت
بر شاخ طرب گل مرادم بشکفت
دی آمد و لطف کرد و بنواخت مرا
می گفت چنین کنم چنان کرد که گفت
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۵ - گر شرم همی از آن و این باید داشت
گر شرم همی از آن و این باید داشت
پس عیب کسان زیر زمین باید داشت
ور آینه وار نیک و بد بنمائی
چون آینه روی آهنین باید داشت
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۶ - دلبر که ز من روی به عمدا بنهفت
دلبر که ز من روی به عمدا بنهفت
می گوید دوش چشم من بی تو نخفت
من بنده ی آنم که چنان خواهد کرد
من چاکر آنم که چنین داند گفت
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۷ - هر چند که شد گرمی بازار تو سست
هر چند که شد گرمی بازار تو سست
هرگز نشدم به مهر در کار تو سست
این کین تو چون سرین سیمین تو سخت
وی عهد تو همچو بند شلوار تو سست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۸ - دل قصد وصال دلکشی کرد و برفت
دل قصد وصال دلکشی کرد و برفت
خود را به فدای مهوشی کرد و برفت
چون نوبت روز ناخوشی پیش آمد
جانم زمیانه شبخوشی کرد و برفت
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۹ - باسبلت سبز یارب آن لب چه لبست
باسبلت سبز یارب آن لب چه لبست
یاقوت شکر طعم زمرد سلبست
بر روی منست چشمه آب روان
گرد لب او سبزه دمید این عجبست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۰ - لعل تو ازان زمرد آورد نبات
لعل تو ازان زمرد آورد نبات
تا باید از افعی دو زلف تو نجات
برگرد لب تو سبلت سبز تو هست
چون جامه خضر بر لب آب حیات
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۱ - با تو سخنم ز باد بی سنگ ترست
با تو سخنم ز باد بی سنگ ترست
کارم بر تو ز آب بیرنگ ترست
چشم و دهن تو ای بت عشوه فروش
چون دست و دلم ز یکدگر تنگ ترست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۲ - یک شب بمراد دل کسی شاد نزیست
یک شب بمراد دل کسی شاد نزیست
کو با غم دل نشد دیگر روزی بیست
یک روز نخندید گلی از بادی
کو روز دگر در آتشی خوش نگریست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۳ - گفتم که چو فتنه چشم تو خفته بهست
گفتم که چو فتنه چشم تو خفته بهست
وز سرد سخن لعل تو ناسفته بهست
زین چشم همی سخن نگوید با من
ای بس سخن نغز که ناگفته بهست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۴ - شیرین سخنم گر چه لطیف و نیکوست
شیرین سخنم گر چه لطیف و نیکوست
هم می نرهد ز طعنه دشمن و دوست
گویند که بادست همه گفته او
با دست که هم قوت و هم لطف دروست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۵ - بادم که وجود من بجز زحمت نیست
بادم که وجود من بجز زحمت نیست
خاکم که مرا بنزد تو حرمت نیست
گیرم که ز آتش دلم نندیشی
بر آب دو چشم من ترا رحمت نیست؟
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۶ - در عشق اگر بزور و زرکار نکوست
در عشق اگر بزور و زرکار نکوست
در کیسه مرا زر است و دل دل نیروست
گویند مرا که دشمن اندر پی تست
تیغ از پی دشمنست و زر از پی دوست