تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۵۵ - وله ایضا
راحت چگونه یابم فضلست مانعم
قصه چگونه خوانم عقلست وازعم
در روی هرکه خندم از آنکس قفا خورم
کس را گناه نیست چنین است طالعم
نزد خواص حشو وجودم چو واو عمرو
پیش عوام چون الف بسم ضایعم
اینست عیب من که نه دورو نه مفسدم
وینست جرم من که نه خائن نه طامعم
در شغل شاکرم به گه عزل صابرم
گر هست راضیم پس اگر نیست قانعم
در حل مشکلات چو خورشید روشنم
در قطع معضلات چو شمشیر قاطعم
بر عقل و پاک دلی فضل من گواست
یار موافقم نه کی خصم منازعم
انوری : مقطعات
شماره ۳۵۸ - ای از برادر و پدر افزون دوبار صد
ای از برادر و پدر افزون دوبار صد
وز تیر آسمان بتازی چهار کم
بفرست حورزاده به حکم دو سه ستیز
با چنبر مصحف و بیخی بدان به هم
بادا بقای نام تو چندان به روزگار
کاید برون ز صورت بی‌دو دویست کم
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۸۶ - در قناعت
ما را برون ز حکمت یونانیان چو هست
تقلید مکیان و قیاسات کوفیان
نان حلال کسب خوریم از طریق علم
ادرار چون خوریم چو جهال صوفیان
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۱۳ - در طلب شراب
چاکر ز روی عجز سؤالی همی کند
از روی مهتری سخنم را جواب ده
مهمان رسیده باده ندارم ز مکرمت
با چون خودی نمای مرا یا شراب ده
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۳۴ - قطعهٔ زیر از حکیم شجاعی است که به انوری نوشته است
ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند
احرار روزگار و افاضل ترا رهی
بودند در قدیم امیران و شاعران
واکنون شدت مسلم بر شاعران شهی
هستت خبر که هستم دور از تو ناتوان
اشکم چو ناردانه و رخسار چون بهی
مشغول بوده‌ای که نکردی عیادتم
یا خود مرا محل عیادت نمی‌نهی
نی‌نی ز ابلهی است مرا از تو این طمع
خیزد چنین طمع به حقیقت ز ابلهی
با رنج ناتوانی ای دوستان مرا
دل گشت پر ز انده و از صبر شد تهی
گوید طبیب بهتری امروز غم مخور
اینک برفت علت و آغاز شد بهی
غم این غمست و بس که ز من فوت می‌شود
در بزم صدر عالم رسم سه‌شنبهی
آن جنت نعیم اگر در جهان بود
ممکن ظهور جنت ماوی، فتلک هی
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۴۱ - در قناعت
یارب بده مرا به دل نعمتی که بود
خرسندی حقیقت و پاکیزه توشه‌ای
امنی و صحتی و پسندیده طاعتی
نانی و حرفه‌ای و نشستن به گوشه‌ای
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۵۵ - در مدیح
آنی که گر بخواهی از اقبال و سروری
تری ز آب و خشکی از آتش برون بری
داری مفرحی که دهد روح را غذا
سازی طریفلی که کنی دیو را پری
دست مبارک تو بخواهد همی درست
از خط راست نامهٔ شکل صنوبری
یارب چه طالعست که خود بی‌معالجت
بیمار به شود چو تو زان راه بگذری
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۵۶ - در شکایت و تقاضای الطاف صاحب
ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو
با اوج آفتاب زند لاف برتری
فرمان تو که زیر رکابش رود جهان
با روزگار سوده عنان در برابری
بر هر که ابر عاطفتت سایه افکند
تا حشر باقیست چو دریا توانگری
دست تو رازقست و ضمیر تو غیب‌دان
بی‌دعوی خدایی و لاف پیمبری
احوال مبرمی و گدایی شاعران
دانند همگان که مه شعر و مه شاعری
شد مدتی که عزم زمین‌بوس تازه کرد
در خدمت مبارک میمونت انوری
واکنون بر آستانهٔ عالیت روز و شب
کش آسمانه باد پر از ماه و مشتری
از لطف شامل تو طمع دارد این قدر
کاخر چه می‌کنی و کجایی چه می‌خوری
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۷۱ - شکایت از زمانه
گر نیستی زمانه به جنگ و نبرد خلق
پیوسته با زمانه کجا در نبردمی
ور آسیای چرخ بر غمم نگرددی
در جوی آسیا متوطن نگردمی
آب مراد زیر پل کس نمی‌رود
ورنه قفا ز ورطهٔ طوفان نخوردمی
با من غم خرابی عالم به کلبه‌ای
کی جفت گرددی اگر آزاد و فردمی
نفسی که گر بدان دگری مبتلا شدی
من در خلاص او به مثل حمله بردمی
یا در مدد چو مهره میان بندمی به مهر
یا گوییا که حادثه را ناگزردمی
یا کعبتین جانب خود باز مالمی
یا خود بساط حاصل خود در نوردمی
بر هر که عرضه داشتم از من کرانه کرد
گویی که صورت غم و تیمار و دردمی
از خواجگان شهر چو یاری نیافتم
گر خواجه شهریار نبودی چه کردمی
آزاد کیست حلیهٔ مردان و ای دریغ
آن دستگاه کو که من آزاد مردمی
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
قطعه
ما نیز در دیار حقیقت، توانگریم
کالای ما چو وقت رسد، کارهای ماست
ما روی خود ز راه سعادت نتافتیم
پیران ره، بما ننمودند راه راست
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
قطعه
گر شمع را ز شعله رهائی است آرزو
آتش چرا به خرمن پروانه میزند
سرمست، ای کبوترک ساده دل، مپر
در تیه آز، راه تو را دانه میزند
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
قطعه
بی رنج، زین پیاله کسی می نمی‌خورد
بی دود، زین تنور بکس نان نمیدهند
تیمار کار خویش تو خودخور، که دیگران
هرگز برای جرم تو، تاوان نمیدهند
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
بیت
بکوش و دانشی آموز و پرتوی افکن
که فرصتی که ترا داده‌اند، بی بدل است
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۲۰۷ - در شهر مرد نیست ز من نابکارتر
در شهر مرد نیست ز من نابکارتر
مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر
مغ با مغان به طوع ز من راست‌گوی تر
سگ با سگان به طبع ز من سازگارتر
از مغ هزار بار منم زشت کیش‌تر
وز سگ هزار بار منم زشت کارتر
هر چند دانم این به یقین کز همه جهان
کس راز حال من نبود کارزارتر
اینست جای شکر که در موقف جلال
نومیدتر کسی بود امیدوارتر
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۲ - با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا
باشد گه وصال ببینند روی دوست
تو نیز در میانهٔ ایشان ببینیا
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۱ - ای ترک جان نکرده و جانانت آرزوست
ای ترک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکرده‌ای
و آنگه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۴ - ای روی تو چو روز دلیل موحدان
ای روی تو چو روز دلیل موحدان
وی موی تو چنان چو شب ملحد از لحد
ای من مقدم از همه عشاق چون تویی
مر حسن را مقدم چون از کلام قد
مکی به کعبه فخر کند مصریان به نیل
ترسا به اسقف و علوی به افتخار جد
فخر رهی بدان دو سیه چشمکان تست
کامد پدید زیر نقاب از بر دو خد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۶ - آری چنین کنند کریمان که شاه کرد
آری چنین کنند کریمان که شاه کرد
سوی رهی بچشم بزرگی نگاه کرد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۰ - با خلق هر کرم که کند هم خدا کند
با خلق هر کرم که کند هم خدا کند
باشد که ناگهی نگهی هم بما کند
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۱ - تعویذ گشت خوی بدان روی خوب را
تعویذ گشت خوی بدان روی خوب را
ورنه به چشم بد بخورندیش مردمان