عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۴۷ - در عشق تو جانم انده ناب خورد
در عشق تو جانم انده ناب خورد
وز دیده من فراق تو خواب خورد
چون ز آتش هجر تو دلم تاب خورد
غمهات چنان خورد که یک آب خورد
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۵۱ - آن بت که دل مرا فرا چنگ آورد
آن بت که دل مرا فرا چنگ آورد
شد مست و به سوی رفتن آهنگ آورد
گفتم مستی مرو سیه جنگ آورد
چون گل بدرید جامه و رنگ آورد
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۵۵ - صالح تن من ز عشق دامن بفشاند
صالح تن من ز عشق دامن بفشاند
تا مرگ قضای خویشتن بر تو براند
دل تخته درد و ناامیدی برخواند
شادی و غمم تو بودی و هر دو نماند
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۵۷ - دیدار تو از نعمت دو جهان خوشتر
دیدار تو از نعمت دو جهان خوشتر
وز عمر وصال تو فراوان خوشتر
من عشق تو ای عشق تو از جان خوشتر
پنهان دارم که عشق پنهان خوشتر
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۶۱ - خورشید رخ تو تافت بر سایه عمر
خورشید رخ تو تافت بر سایه عمر
آمد به کفم گمشده پیرایه عمر
ای اول وصلت آخرین مایه عمر
در جستن سود وصل شد مایه عمر
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۶۲ - تعریف مرا عشق تو ای ساده شکر
تعریف مرا عشق تو ای ساده شکر
بس راز دلم کرد به هر جای سمر
عشقت چو همی نگه کند جان و جگر
غماز چو مشک آمد و طرار چو زر
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۶۹ - در عشق تو همچو ابر می گریم زار
در عشق تو همچو ابر می گریم زار
وز درد چو برگ زرد دارم رخسار
از زردی روی و گریه ای طرفه نگار
در روی خزان دارم و در دیده بهار
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۷۳ - اکنون که شدی به بتکده عاشق زار
اکنون که شدی به بتکده عاشق زار
پیش آر صلیب و زود بربند زنار
اکنون که همی قلندری جویی یار
مردانه بزی و از کسی باک مدار
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۸۳ - از سنگم یا ز چیستم جان پدر
از سنگم یا ز چیستم جان پدر
خود داند کس که کیستم جان پدر
تو مردی و من بزیستم جان پدر
بر مرگ تو خون گریستم جان پدر
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۸۸ - عشقت کشتم که غم درودم شب و روز
عشقت کشتم که غم درودم شب و روز
جان کاستم و رنج فزودم شب و روز
دل را به هوا بیازمودم شب و روز
بی دل بودم که بی تو بودم شب و روز
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۲ - خورشید رخا وصل تو جویم همه روز
خورشید رخا وصل تو جویم همه روز
چون سایه از آن در تک و پویم همه روز
از بس که دعای وصل گویم همه روز
بر خاک بود چو سایه رویم همه روز
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۰ - آتش به سرم همی فرو ریزد عشق
آتش به سرم همی فرو ریزد عشق
دود از دل من همی برانگیزد عشق
با دلجویان همی نیامیزد عشق
گویی که ز جان من همی خیزد عشق
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۵ - ای بدر شده من از غمان تو هلال
ای بدر شده من از غمان تو هلال
ای صورت حسن من ز عشق تو خیال
گر هیچ مدار دست دهد با تو وصال
بر فرق فلک نشینم از عز و جلال
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۰ - سرما چون شد ز دست صحرا شد گل
سرما چون شد ز دست صحرا شد گل
در چادر سبز کار پیدا شد گل
بسیار همی خندد رعنا شد گل
نه نه که چو روی دوست زیبا شد گل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۱ - رویت بر من چنان که گل بر بلبل
رویت بر من چنان که گل بر بلبل
من بر رویت چنان که بلبل بر گل
عشقت بر من چنان که غل بر صلصل
من بر عشقت چنان که صلصل بر غل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۴ - چون روی بتان گشت به باغ اندر گل
چون روی بتان گشت به باغ اندر گل
چون آب حیات شد به جام اندر مل
در هر چمنی خاست ز بلبل غلغل
بر گل می نوش بر نوای بلبل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۸ - غمهای تو از راندن خونها کارم
غمهای تو از راندن خونها کارم
خود نیست چرا راندن خونها کارم
در دیده من از مرگ تو خونها دارم
بر مرگ تو با به مرگ خونها بارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۳۳ - ای فاخته دل چو من به رویت نگرم
ای فاخته دل چو من به رویت نگرم
زیبایی طاوس به بازی شمرم
با خنده کبک چون درایی ز درم
دل همچو کبوتری بپرد ز برم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۴۱ - شب زار به جای بستر آتش ریزم
شب زار به جای بستر آتش ریزم
چون خاکستر به روز از آتش خیزم
هر گه که کند عشق تو آتش تیزم
از درد چو شمع بر سر آتش بیزم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۴۶ - تا چنگ به مهر آن دلارام زدم
تا چنگ به مهر آن دلارام زدم
هر دم که زدم همه به ناکام زدم
بر درگه عشق تو کنون نامزدم
اینک علم وفات بر بام زدم