تعداد ۹۵۹۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت
انوری ای سخن تو به سخا ارزانی
گر به جانت بخرند اهل سخن ارزانی
در سر حکمت و فطنت ز کرامت عقلی
در تن دانش و رامش به لطافت جانی
حجت حقی و مدروس ز تو باطل شد
ازحدالدینی و در دهر نداری ثانی
به گرانمایگی و جود روانی و خرد
وز روان و خرد ار هیچ بود به زانی
گفتی اندر شرف و قدر فزون از ملکم
باری اندر طمع و حرص کم از انسانی
غایت همتت ار کردت سلطان سخن
آیت کدیه چو ارذال چرامی‌خوانی
پیش خاصان مطلب نام ز حکمت چندین
چون خسان در طلب جامه و بند نانی
زاب حکمت چو همی با ملکان ننشینی
آتش حرص چرا در دل و جان بنشانی
نفس را باز کن از شهوت نفسانی خوی
تا دمت در همه احوال بود روحانی
از پس آنکه به یک مهر دو الف ملکی
داشت در بلخ ملکشاه به تو ارزانی
وز پس آنکه هزار دگرت داد وزیر
قرض آن پیر سرخسی شده ترکستانی
وز پس آنکه ز انعام جلال‌الوزراء
به تو هر سال رسد مهری پانصدگانی
ای به دانایی معروف چرا می‌گویی
در ثنایی که فرستادی از نادانی
طاق بوطالب نعمه‌ست که دارم ز برون
وز درون پیرهن بوالحسن عمرانی
چه بخیلی که به چندین رز و چندین نعمت
طاقی و پیرهنی کرد همی نتوانی
پانزده سال فزون باشد تا کشته شدست
بوالحسن آنکه ز احسانش سخن می‌رانی
پیرهن کهنهٔ او گرت به جایست هنوز
پس مخوان پیرهنش گو زره و خفتانی
باقی عمر بس آن پیرهن و طاق ترا
شاید ار ندهی ابرام و دگر نستانی
کدیه و کفر در اشعار شعارست ترا
کفر در مدحی و در کدیه همه کفرانی
با قضا و قدر استاخ چرایی تو چنین
گر قضا و قدر حکم خدا می‌دانی
مغز فضل و حکم و محض معالی مانند
گرز دیوان خود این یک دو ورق گردانی
نعمت آنراست زیادت که همه شکر کند
تو نه‌ای از در نعمت که همه کفرانی
صفت کفر به شعر تو در افزود چنانک
بق‌بق از فاضلی و طنطنه از خاقانی
بر تو ار چند در انواع سخن تاوان نیست
اندرین شعر شکایت ز در تاوانی
گر به فرمان سخنی گفتم مازار از من
زانکه کفرست در این حضرت نافرمانی
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۹۱ - نصیحت
تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم
بی‌وسیلت نتوانی که بدرها پویی
من اگر شعر نگویم پی کاری گیرم
که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی
من همه شب ورق زرق فرو می‌شویم
تو همه روز رخ آز به خون می‌شویی
قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبود
کانچه من جویم از این عمر تو آن کی جویی
باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند
بوی آن می‌برم الحق تو همانا اویی
ضایع از عمر من آنست که شعری گویم
حاصل از عمر تو آنست که شعری گویی
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۹۹ - دل خود رای مرا برده گل خودروئی
دل خود رای مرا برده گل خودروئی
ترک خنجر کش مردم کش آتش خوئی
طفل نو سلسله‌ای شوخ تنگ حوصله‌ای
شاه دیوانه و شی ماه مشوش موئی
سر و کارم به غزالیست کزاغیار مدام
می‌کند روکش مردم به یک آدم روئی
دیده پرنور شود نرگس نابینا را
گر به گلشن رسد از پیرهن او بوئی
گوش بر بد سخنم کی منهی امروز ای گل
خورده بر گوش تو گویا سخن بدگوئی
چند سویت نگرم عشوهٔ چشمی بنما
عشوهٔ چشم نباشد گره ابروئی
عشوهٔ غلب شده بر محتشم آری چکند
ناتوانی چنین خصم قوی بازوئی
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
بیت
دل پاکیزه، بکردار بد آلوده مکن
تیرگی خواستن، از نور گریزان شدن است
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
بیت
با قضا، چیره زبان نتوان بود
که بدوزند، گرت صد دهن است
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۸ - گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور
گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور
بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۷ - بوالعجب یاری ای یار خراسانی
بوالعجب یاری ای یار خراسانی
بندهٔ بوالعجبی‌های خراسانم
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۹ - مدتی هست که ما از خم وحدت مستیم
مدتی هست که ما از خم وحدت مستیم
شیشهٔ کثرت این طایفه را بشکستیم
اینکه گویند فنا هست غلط میگویند
تا خدا هست درین معرکه ما هم هستیم
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۲ - تو چنانی که تو را بخت چنانست و چنان
تو چنانی که تو را بخت چنانست و چنان
من چنینم که مرا بخت چنینست و چنین
سعدی : مفردات
بیت ۱۷
چه کندمالک مختار که فرمان ندهد
چه کند بنده که سر بر خط فرمان ننهد
سعدی : مفردات
بیت ۳۶
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود
سعدی : مفردات
بیت ۳۷
نا امید از در رحمت به کجا شاید رفت
یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۲۰ - نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال
نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال
طعمهٔ خاک شود هر که فشاند ما را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۳۹ - طالعی کو، که گشایم در گلزار ترا؟
طالعی کو، که گشایم در گلزار ترا؟
مغرب بوسه کنم مشرق گفتار ترا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۴۸ - آنقدر همرهی از طالع خود می‌خواهم
آنقدر همرهی از طالع خود می‌خواهم
که پر از بوسه کنم چاه زنخدان ترا!
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۶ - یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
به چه امید به بازار رساند خود را؟
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۷ - هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتد
هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتد
مصلحت نیست که هشیار نماید خود را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۸ - راه خوابیده رسانید به منزل خود را
راه خوابیده رسانید به منزل خود را
نرساندی تو گرانجان به در دل خود را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۰۲ - گر چه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدم
گر چه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدم
رهروی نیست درین راه که نشکست مرا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۰۳ - منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
هیچ در بار به جز برگ سفر نیست مرا