تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۰ - صد خانه ز خوناب دلم ویران است
صد خانه ز خوناب دلم ویران است
وز گریه زار بیم صد چندان است
ازهر مژه ناودان خونیست روان
گر من مژه را بهم زنم طوفان است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۱ - آنکس که به خوبان لب خندان دادست
آنکس که به خوبان لب خندان دادست
خون جگری به دردمندان دادست
گر قسمت ما نداد شادی، غم نیست
شادیم که غم هزار چندان دادست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۲ - آبی ز دم مسیح یارت شده است
آبی ز دم مسیح یارت شده است
بخشیدن جان همیشه کارت شده است
جان بخشش توست گر فدای تو کنم
هم گوهر گنج خود نثارت شده است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۳ - هر دل که اسیر محنت اوست خوشست
هر دل که اسیر محنت اوست خوشست
هر سر که غبار آن سر کوست خوشست
از دوست به ناوک غم آزرده مشو
خوش باش که هر چه آید از دوست خوشست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۴ - هر کس که ملامتی سرانجام وی است
هر کس که ملامتی سرانجام وی است
از داغ محبت دلارام وی است
در سلسله محبت آموخته ایم
دیوانگی که عاشقی نام وی است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵ - آنکس که خطا از کلک گهر بار نوشت
آنکس که خطا از کلک گهر بار نوشت
اول الف قامت دلدار نوشت
استاد همین الف بر سر خط
یکبار نوشت و طفل صد بار نوشت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۶ - از گلشن عیش جام مقصود که جست؟
از گلشن عیش جام مقصود که جست؟
تا لاله صفت چهره به خوناب نشست
چون سیب دل آغشته به خون باش ز دهر
بهبود مجو که به در این باغ نرست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷ - از جان منت فراغ اگر ای ساقیست
از جان منت فراغ اگر ای ساقیست
تا جان بودم امیدواری باقیست
مشتاقم از آن، به دیدنت گستاخم
گستاخی من ز غایت مشتاقیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸ - یاری که به صورت و به سیرت ملکیست
یاری که به صورت و به سیرت ملکیست
آنکس بشناسدش که طبعش محکیست
بی دیده پری کند مقابل با او
بر بی بصران فرشته و دیو یکیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۹ - دل مست بتان ز صورت چون مه اوست
دل مست بتان ز صورت چون مه اوست
دریاب سخن که نکته ای در ته اوست
بر روزن هر که نور آن خورشیدست
چون ذره دل اهل نظر همره اوست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۰ - صیادوشی که دام دل مجلس اوست
صیادوشی که دام دل مجلس اوست
خوش مرغ دلی که آن پری مونس اوست
گر برج کبوتران پر از فتنه بود
صد فتنه به کنج برج هر نرگس اوست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱ - ساقی به حیات خضر کس رهبر نیست
ساقی به حیات خضر کس رهبر نیست
ور نیز بود به از می و ساغر نیست
می همدم ماست چونکه چون گرمی می
در آب حیات و چشمه‌ی کوثر نیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲ - ای مه که رخت آینه ی هر نظریست
ای مه که رخت آینه ی هر نظریست
مغرور مشو اگر ز خویشت خبریست
فانوس صفت به حسن خود گرم مشو
چون پرتو حسن تو ز نور دگریست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۳ - تا نرگس مست یار در قهر منست
تا نرگس مست یار در قهر منست
حقا که حیات و زندگی زهر منست
از مرهم وصل بهره ام نیست ولی
هر زخم ستم که هست از بهر منست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۴ - ما را سوی معشوق اگر میل و هواست
ما را سوی معشوق اگر میل و هواست
معشوق به صد هزار دل عاشق ماست
کاه از سبکی نگه ندارد خود را
ور نی کشش محبت از کاه‌رُباست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۵ - گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت
گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت
آب رخ گل چو آب جو خواهد رفت
بر بام میا چو مه که خورشید فلک
از شرم تو در زمین فرو خواهد رفت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۶ - گر رند خراباتی و گر خلوتی است
گر رند خراباتی و گر خلوتی است
خواهان منند و عشق من شهرتی است
کس نیست که نیست داغ مهری به دلش
داغ دل من ستاره ی‌ محنتی است
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷ - هر چند که فتنه در جهان عشق انداخت
هر چند که فتنه در جهان عشق انداخت
بی شمع رخت ز سوز دل کس نگداخت
بی حسن تو ساده بود لوح دو جهان
عشق اینهمه کارخانه از حسن تو ساخت
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸ - با روی تو کآب زندگی از صافیست
با روی تو کآب زندگی از صافیست
گر جلوه کند ماه ز ناانصافیست
با شمع رخت چه حاجت خورشیدست
کاین خانه ی تنگ را چراغی کافیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۹ - شیرین دهنی چون قندو لعلی چو نبات
شیرین دهنی چون قندو لعلی چو نبات
گوی زنخی چو قطره ی آب حیات
گویند مبین و صبرکن در غم او
صبرم نبود که بشنوم این کلمات