تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - زاهد زورع بر سر هر شی نرسد
زاهد زورع بر سر هر شی نرسد
در مشرب عارفان دل وی نرسد
هر چند که او درون خود پاک کند
هرگز بصفای شیشه می نرسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - هر چند که نیشکر دلاویز بود
هر چند که نیشکر دلاویز بود
کی همچو قد تو فتنه انگیز بود
با لعل تو نسبت نمک باید کرد
هرگز که نمک چنین شکریز بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۲ - از کوشش من بمن نوایی نرسد
از کوشش من بمن نوایی نرسد
وز نخل تو ام بر وفایی نرسد
دستی که ز شاخ بخت کوتاه بود
هر چند که بر جهد بجایی نرسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۳ - هرگز فلکم باده رخشان ندهد
هرگز فلکم باده رخشان ندهد
جز درد غم ساقی دوران ندهد
خون جگری گر دهد آسان نوشم
می ترسم از آنکه اینهم آسان ندهد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۴ - عشق ار پی زینت و هنر میسوزد « کذا »
عشق ار پی زینت و هنر میسوزد « کذا »
عشق آنهمه را بیک نظر میسوزد
عقل آب روان و در پی سبزه باغ
عشق آتش محض خشک و تر میسوزد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۵ - تا کی رطب لبت باغیار رسد
تا کی رطب لبت باغیار رسد
وز نخل قدت نصیب ما خار رسد
لعل تو که خورد خون من حق منست
روزی برسد که حق بحقدار رسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۶ - زاهد که اساس دین برونق طلبد
زاهد که اساس دین برونق طلبد
بر مست بتان خواری مطلق طلبد
گر بنگرد آن صنم که مستان دارند
آنرا بنماز و حاجت از حق طلبد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۷ - گردون که ازو هر چه دلم خواست نشد
گردون که ازو هر چه دلم خواست نشد
یکبار چنانکه خاطرم خواست نشد
چون کج صفتست با کجان راست شود
با راست کج است زان بمار است نشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۸ - کی ره سوی عشق عقل آگاه برد
کی ره سوی عشق عقل آگاه برد
وان دلشده هم نه ره بدلخواه برد
این کعبه نه رهنما نه رهبر دارد
حیران شده یی که گم شود راه برد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۹۹ - آسیب نهان به خرمن ما نرسد
آسیب نهان به خرمن ما نرسد
جز بار سبو به گردن ما نرسد
از منت جامه همچو مجنون رستیم
تا دست کسی بدامن ما نرسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۰ - عاشق ز غم تو کی دهان باز کند
عاشق ز غم تو کی دهان باز کند
هر شکوه که هست اشک غماز کند
از آتش دل من نکنم ناله وی
آتش چو بلند شد خود آواز کند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۱ - گر یار نه آنچنان نماید که بود
گر یار نه آنچنان نماید که بود
کس را گله از یار نباید که بود
گر میکشدت مگو ندارم گنهی
گر دل خود بگرد شاید که بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۲ - هر چند لب تو شربت نوش بود
هر چند لب تو شربت نوش بود
خامش ز طلب عاشق مدهوش بود
چون خسته نه درد خود شناسد نه دوا
در پیش طبیب به که خاموش بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۳ - هر چند که صبح عیش ما کم بدمد
هر چند که صبح عیش ما کم بدمد
ورهم بدمد ز مشرق غم بدمد
تا کی بدمد صبح رقیبان به مراد
صبحی بمراد عاشقان هم بدمد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد
رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد
با نسبت او لعل چه قیمت دارد
چون گرمی اشک عاشق سوخته دل
با لعل فسرده دل چه نسبت دارد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۵ - با همچو منی که همسخن خواهد بود
با همچو منی که همسخن خواهد بود
من خاک رهم که یار من خواهد بود
اهلی مطلب پنبه داغ دل خویش
کاین پنبه نصیب در کفن خواهد بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۶ - ای کز گل روی تو رخم زرد بود
ای کز گل روی تو رخم زرد بود
دل از دهنت چو غنچه پر درد بود
بوسی دهنت نداد و صد وعده دهد
کم حوصله را زبان جوانمرد بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - چون یار برون از دل پر خون نشود
چون یار برون از دل پر خون نشود
سودا زده او دل ما چون نشود؟
لیلی چو شود همدم مجنون تا کی؟
عاقل نبود کسی که مجنون نشود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۸ - برخیز که وصل ساقی از کف برود
برخیز که وصل ساقی از کف برود
وین دولت اتفاقی از کف برود
هوش و دل رفته کی بدست آید باز
هشدار که نقد باقی از کف برود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۹ - اهلی که ز سودای بتان سود ندید
اهلی که ز سودای بتان سود ندید
از آتش سودا به جز از دود ندید
هر سرو که پرورد به خون دل خون
از نخل قدش میوه مقصود ندید