تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۰ - چشم بد کس بچشم مستت نرسد
چشم بد کس بچشم مستت نرسد
آفت بدو لعل می پرستت نرسد
سر تا قدم تو بر مراد دل ماست
ای نخل مراد ما شکست نرسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۱ - گر حسن چون حسن شیرین ننمود
گر حسن چون حسن شیرین ننمود
در گنج کسی چو گنج پرویز نبود
در زور کسی بکوهکن هم نفزود
حسن و زر و زور را وفا نیست چه سود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۲ - زان چشم سیه که دل سیه میگردد
زان چشم سیه که دل سیه میگردد
صد خانه سیه ز یک نگه میگردد
از آب حیات در سیاهی خوشتر
آبی که درو چشم سیه میگردد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۳ - تا دست بود در وفا خواهم زد
تا دست بود در وفا خواهم زد
تا پاست قدم درین بلا خواهم زد
من غرقه بحر عشقم و در تن من
تا یک نفس است دست و پا خواهم زد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۴ - هر چند دلم بوصل فایز نشود
هر چند دلم بوصل فایز نشود
در داغ فراق دوست عاجز نشود
هر چند که سوزمش بغم خامترست
خامیست دلم که پخته هرگز نشود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۵ - هر چند دلم زعشق آزار کشید
هر چند دلم زعشق آزار کشید
آزرده نشد ز عشق و این بار کشید
چندان نبریدم از بتان کاخر کار
سررشته عشق من به زنار کشید
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۶ - طالب که دلش در پی مطلوب بود
طالب که دلش در پی مطلوب بود
او را قدم و کرم ز محبوب بود
گر دوست کرم کند قدم شاید زد
آری قدم و کرم بهم خوب بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۷ - گاهیم به عشق و مستی آموخته‌اند
گاهیم به عشق و مستی آموخته‌اند
گاهی نظر از مراد دل دوخته‌اند
تا کی مس من به کیمیایی نرسد
باری به هزار کوره ام سوخته‌اند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۸ - در آتش پدر نگاه لیلی چون کرد
در آتش پدر نگاه لیلی چون کرد
مجنون زرهی دید که سر بیرون کرد
سنگی زد و کاسه سرش پر خون کرد
آش عجبی به کاسه مجنون کرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۳۹ - تا کی غم دل عاشق بی بخت خورد
تا کی غم دل عاشق بی بخت خورد
خواهد ز دلم سگ و صد لخت خورد
من رحم بدل کردم و خون ریخت دلم
در عشق کسی که سست زد سخت خورد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۰ - تا چند چنین عهد شکن خواهی بود
تا چند چنین عهد شکن خواهی بود
تا کی ز جفا تلخ سخن خواهی بود
بیگانه مشو که از ره و رسم وفا
من زان توام تو زان من خواهی بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۱ - خاک قدم تو نافه چین ارزد
خاک قدم تو نافه چین ارزد
خاشاک رهت سنبل و نسرین ارزد
شیرین سخنی و زیر لب مگویی
تلخی که هزار جان شیرین ارزد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۲ - آمد غم دل که آب آدم ببرد
آمد غم دل که آب آدم ببرد
آدم چکند که جان ازین غم ببرد
یارب تو ز ابر رحمت خویش فرست
سیلی که غبار غم ز عالم ببرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۳ - آنشمع دمی ز چشم روشن نرود
آنشمع دمی ز چشم روشن نرود
کز دیده سرشک تا بدامن نرود
یار از بر من برفت و حرمان وصال
دردیست که هرگز از دل من نرود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۴ - آنی که حسد مه از صفای تو برد
آنی که حسد مه از صفای تو برد
گل پیرهن صبر برای تو درد
چون ذره که جوشد بهوا داری مهر
مرغ دل خلق در هوای تو پرد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۵ - گر سینه ما چاک ز نظاره بود
گر سینه ما چاک ز نظاره بود
ما را چه غم از طعنه بیکاره بود
تن خانه عاریت بود در بر جان
جان را چه زیان ز جامه گر پاره بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۶ - مشتاق تو فردوس برین را چکند
مشتاق تو فردوس برین را چکند
وانهار نعیم و حور عین را چکند
سرمست لبت کجا برد کوثر را
مخمور تو شیر و انگبین را چکند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۷ - می خور که فلک نقد بقا میدزدد
می خور که فلک نقد بقا میدزدد
نور از دل و از چهره صفا میدزدد
یکدم نبود که نیست در غارت ما
سال و مه و روز و شب ز ما میدزدد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - هر که سگ تست بر دری ننشیند
هر که سگ تست بر دری ننشیند
غیر از تو بهیچ دلبری ننشیند
هر روز چو بلبل نسراید به گلی
هر لحظه بشاخ دیگری ننشیند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۹ - ما را شب هجر او آید چه شود؟
ما را شب هجر او آید چه شود؟
خورشید رخش زدر در آید چه شود؟
آن کوکب دولت که دهد کام همه
یکروز بکام ما برآید چه شود؟