تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۴ - در خورد تبر بود درختی که مراست
در خورد تبر بود درختی که مراست
خاییده آتش ست رختی که مراست
بی آن که تو بدنام شوی می کشدم
ناسازتر از خوی تو بختی که مراست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۵ - هستم ز می امید سرمست و بس است
هستم ز می امید سرمست و بس است
دارم سر این کلاه در دست و بس است
گر ارزش لطف و کرمی نیست مباش
استحقاق ترحمی هست و بس است
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۶ - زان دوست که جان قالب مهر و وفاست
زان دوست که جان قالب مهر و وفاست
گر دیر رسد پاسخ مکتوب رواست
زان اشک که ریخت دیده هنگام رقم
فی الجمله نورد نامه دشوارگشاست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۷ - هر کس ز حقیقت خبری داشته است
هر کس ز حقیقت خبری داشته است
بر خاک ره عجز سری داشته است
زاهد ز خدا ارم به دعوی طلبد
شداد همانا پسری داشته است
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۸ - آن را که عطیه ازل در نظرست
آن را که عطیه ازل در نظرست
هر چند بلا بیش طرب بیشترست
فرق ست میان من و صنعان در کفر
بخشش دگر و مزد عبادت دگرست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۹ - خوابی که فروغ دین ازو جلوه گرست
خوابی که فروغ دین ازو جلوه گرست
در روز نصیب شاه روشن گهرست
پیداست که دیدن چنین خواب به روز
تعجیل نتیجه دعای سحرست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۰ - آن را که ز دست بی زری پامال ست
آن را که ز دست بی زری پامال ست
رسوایی نیز لازم احوال ست
ما خشک لبیم و خرقه آلوده به می
ساقی مگرش پیاله از غربال ست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۱ - هر چند زمانه مجمع جهال ست
هر چند زمانه مجمع جهال ست
در جهل نه حالشان به یک منوال ست
کودن همه لیک از یکی تا دگری
فرق خر عیسی و خر دجال ست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۲ - ای آن که ترا سعی به درمان من ست
ای آن که ترا سعی به درمان من ست
منعم مکن از باده که نقصان من ست
حیف ست که بعد من به میراث رود
این یک دو سه خم که در شبستان من ست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۳ - بسمل که سخن طراز مهرآیین ست
بسمل که سخن طراز مهرآیین ست
ارزش ده آن و مایه بخش این ست
او پادشه ست گر سخن اقلیم ست
او پیشروست گر محبت دین ست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۴ - دانیم که آیین شکایت نه نکوست
دانیم که آیین شکایت نه نکوست
ما را سخن از مرگ خود و صورت اوست
دانست و نیامد و نپرسید و ندید
هم خسته دشمنیم و هم کشته دوست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۵ - دستم به کلید مخزنی می بایست
دستم به کلید مخزنی می بایست
ور بود تهی به دامنی می بایست
یا هیچ گهم به کس نیفتادی یار
یا خود به زمانه چون منی می بایست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۶ - غالب به سخن گرچه کست همسر نیست
غالب به سخن گرچه کست همسر نیست
از نشئه هوش هیچت اندر سر نیست
می خواهی و مفت و نغز وانگه بسیار
این باده فروش ساقی کوثر نیست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۷ - آن خسته که در نظر به جز یارش نیست
آن خسته که در نظر به جز یارش نیست
با سود و زیان خویشتن کارش نیست
طالب ز طلب رهین آثارش نیست
هر چند حنا برگ دهد بارش نیست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۸ - اوراق زمانه درنوشتیم و گذشت
اوراق زمانه درنوشتیم و گذشت
در فن سخن یگانه گشتیم و گذشت
می بود دوای ما به پیری غالب
زان نیز به ناکام گذشتیم و گذشت
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۹ - تا موکب شهریار زین راه گذشت
تا موکب شهریار زین راه گذشت
فرقم به فلک رسید و از ماه گذشت
گردید ره کعبه ره خانه من
زین راه، کزین راه شهنشاه گذشت
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۰ - غالب غم روزگار ناکامم کشت
غالب غم روزگار ناکامم کشت
از تنگی دل به حلقه دامم کشت
هم غیرت سربزرگی خاصم سوخت
هم رشک نشاطمندی عامم کشت
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۱ - ای کرده به آرایش گفتار بسیچ
ای کرده به آرایش گفتار بسیچ
در زلف سخن گشوده راه خم و پیچ
عالم که تو چیز دیگرش می دانی
ذاتی ست بسیط منبسط دیگر هیچ
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۲ - گردیدن زاهدان به جنت گستاخ
گردیدن زاهدان به جنت گستاخ
وین دست درازی به ثمر شاخ به شاخ
چون نیک نظر کنی ز روی تشبیه
ماند به بهایم و علفزار فراخ
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۳ - سر تا سر دهر عشرتستان تو باد
سر تا سر دهر عشرتستان تو باد
صد رنگ گل طرب به دامان تو باد
عید است و بهار خرمی ها دارد
جان من و صد چو من به قربان تو باد