تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۴ - غالب هر پرده ای نوایی دارد
غالب هر پرده ای نوایی دارد
هر گوشه ای از دهر فضایی دارد
برچید به پست از دماغم یکسر
بنگاله شگرف آب و هوایی دارد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۵ - بادست غم آن باد که حاصل ببرد
بادست غم آن باد که حاصل ببرد
آب رخ هوشمند و غافل ببرد
بگذاشته ام خمی ز صهبا به پسر
کش انده مرگ پدر از دل ببرد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۶ - این نامه که راحت دل ریش آورد
این نامه که راحت دل ریش آورد
سرمایه آبروی درویش آورد
در هر بن مو دمید جانی یعنی
سامان نثار خویش با خویش آورد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۷ - وقت ست که آسمان موجه نازد
وقت ست که آسمان موجه نازد
مهر آینه پیش رخ نهد مه نازد
این خود شرف دگر بود نیست عجب
گر مهر به پابوس شهنشه نازد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۸ - گیرم که ز دهر رسم غم برخیزد
گیرم که ز دهر رسم غم برخیزد
غمهای گذشته چون به هم برخیزد
مشکل که دهید داد ناکامی ما
هر چند که فرجام ستم برخیزد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۹ - گر گرد ز گنج گهری برخیزد
گر گرد ز گنج گهری برخیزد
مپسند که دود از جگری برخیزد
منت نتوان نهاد بر کدیه گران
بنشین که به خدمت دگری برخیزد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۰ - ای آن که هما اسیر دامت باشد
ای آن که هما اسیر دامت باشد
صاف می خسروی به جامت باشد
تسبیح به هر اسم الهی که بود
آغاز ز ابتدای نامت باشد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۱ - غالب غم روزگار و بارش نکشد
غالب غم روزگار و بارش نکشد
وز حور بهشت انتظارش نکشد
دارد تن و تن ز درد زارش نکند
دارد دل و دل به هیچ کارش نکشد
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۲ - روی تو به آفتاب تابان ماند
روی تو به آفتاب تابان ماند
خوی تو به سیل در بیابان ماند
زین گونه که تار و مار باشد گویی
زلف تو به ما خانه خرابان ماند
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۳ - امروز شراره ای به داغم زده اند
امروز شراره ای به داغم زده اند
نشتر به رگ صبر و فراغم زده اند
از کثرت شور عطسه مغزم ریش ست
تا عطر چه فتنه بر دماغم زده اند
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۴ - آن کز اثر طمع نشانش آرند
آن کز اثر طمع نشانش آرند
گر خود به هوای استخوانش آرند
گر پردگی قلمرو بال هماست
چون سایه به خاک موکشانش آرند
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۵ - چرگر که ز زخمه زخم بر چنگ زند
چرگر که ز زخمه زخم بر چنگ زند
پیداست که از بهر چه آهنگ زند
در پرده ناخوشی خوشی پنهان ست
گازر نه ز خشم جامه بر سنگ زند
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۶ - یارب نفس شراره خیزم بخشند
یارب نفس شراره خیزم بخشند
یارب مژه های دجله ریزم بخشند
بی سوز غم عشق مبادا، زنهار
جانی که به روز رستخیزم بخشند
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۷ - قانع نیم ار بهشت نیزم بخشند
قانع نیم ار بهشت نیزم بخشند
از بخشش خاص تا چه چیزم بخشند
امید که صرف رونمای تو شود
جانی که به روز رستخیزم بخشند
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۸ - او راست اگر هزار چیزم بخشند
او راست اگر هزار چیزم بخشند
او راست اگر بهشت نیزم بخشند
بر دوست فدا کنم به صد گونه نشاط
جانی که به روز رستخیزم بخشند
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۴۹ - این خواب که روشناس روزش گویند
این خواب که روشناس روزش گویند
چون صبح مراد دلفروزش گویند
زان رو که به روز دیده خسرو چه عجب
گر خسرو ملک نیمروزش گویند؟
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۰ - امروز که روز عید نوروز بود
امروز که روز عید نوروز بود
روزی فرخنده و دل افروز بود
هر عیش و نشاطی که درین روز بود
هر روز ترا ز بخت فیروز بود
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۱ - آن مرد که زن گرفت دانا نبود
آن مرد که زن گرفت دانا نبود
از غصه فراغتش همانا نبود
دارد به جهان خانه و زن نیست درو
نازم به خدا چرا توانا نبود؟
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۲ - زانجا که دلم به وهم در بند نبود
زانجا که دلم به وهم در بند نبود
با هیچ علاقه سخت پیوند نبود
مقصود من از کعبه و آهنگ سفر
جز ترک دیار و زن و فرزند نبود
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۳ - منصور غمش ز نکته چینان چه بود؟
منصور غمش ز نکته چینان چه بود؟
در راست خطر ز همنشینان چه بود؟
چون عاقبت یگانه بینان دارست
دریاب که انجام دوبینان چه بود