تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۴ - هر چند خرد ز تاب می پست شود
هر چند خرد ز تاب می پست شود
وز ضعف خرد وهم قویدست شود
هر کس که خرد دارد ازین جوهر ناب
آن مایه چرا خورد که بدمست شود؟
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۵ - باید که جهانی دگر ایجاد شود
باید که جهانی دگر ایجاد شود
تا کلبه ویران من آباد شود
در عالم انبساط از من خوشتر
مطرب که به سوز دگران شاد شود
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۶ - باید که دلت ز غصه در هم نشود
باید که دلت ز غصه در هم نشود
از رفتن زر دستخوش غم نشود
این سیم و زرست خواجه این سیم و زرست
غم نیست که هر چند خوری کم نشود
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۷ - زین رنگ که در گلشن احباب دمید
زین رنگ که در گلشن احباب دمید
پژمرد گل و لاله شاداب دمید
در کلبه اقبال ترقی طلبان
گر مهر فرو نشست مهتاب دمید
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۸ - خواندیم سخنهای محبت بسیار
خواندیم سخنهای محبت بسیار
راندیم سخنهای محبت بسیار
رفتیم آخر ز عالم و در عالم
ماندیم سخنهای محبت بسیار
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۵۹ - بازی خور روزگار بودم همه عمر
بازی خور روزگار بودم همه عمر
از بخت امیدوار بودم همه عمر
بی مایه به فکر سود ماندم همه جا
بی وعده در انتظار بودم همه عمر
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۰ - شرطست که روی دل خراشم همه عمر
شرطست که روی دل خراشم همه عمر
خونابه به رخ ز دیده پاشم همه عمر
کافر باشم اگر به مرگ مؤمن
چون کعبه سیه پوش نباشم همه عمر
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۱ - آنم که به پیمانه من ساقی دهر
آنم که به پیمانه من ساقی دهر
ریزد همه درد و درد و تلخابه زهر
بگذر ز سعادت و نحوست که مرا
ناهید به غمزه کشت و مریخ به قهر
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۲ - دی دوست به بزم باده ام خواند به ناز
دی دوست به بزم باده ام خواند به ناز
وانگه ورق مهر بگرداند به ناز
چشم من و عارضی که افروخت به می
دست من و دامنی که افشاند به ناز
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۳ - خوابی که بود نشان بخت فیروز
خوابی که بود نشان بخت فیروز
دیده ست به روز شاه گیتی افروز
فیض دم صبح تا چه بالیدن داشت
کز صبح به شه رسید در نیمه روز
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۴ - ای روی تو همچو مهر گیتی افروز
ای روی تو همچو مهر گیتی افروز
وی بخت تو در جهانستانی فیروز
حق کرده به روزنامه عمر تو ثبت
توقیع توقع هزاران نوروز
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۵ - چون درد ته پیاله باقی ست هنوز
چون درد ته پیاله باقی ست هنوز
شادم که بهار لاله باقی ست هنوز
در کیش توکل غم فردا کفرست
یکروزه می دو ساله باقی ست هنوز
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۶ - ای داده به باد عمر در لهو و فسوس
ای داده به باد عمر در لهو و فسوس
زنهار مشو ز زحمت حق مأیوس
هشدار کز آتش جهنم حق را
تهذیب غرض بود نه تعذیب نفوس
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۷ - ای آن که دهی مایه کم و خواهش بیش
ای آن که دهی مایه کم و خواهش بیش
آن روز که وقت بازپرس آید پیش
بگذار مرا که من خیالی دارم
با حسرت عیشهای ناکرده خویش
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۸ - زین موی که بر میان تست ای بدکیش
زین موی که بر میان تست ای بدکیش
باشدت کمرت خجل ز بی برگی خویش
آمیزش موی با میانی که تراست
همسایگی توانگرست و درویش
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۶۹ - در بزم نشاط خستگان را چه نشاط
در بزم نشاط خستگان را چه نشاط
از عربده پای بستگان را چه نشاط
گر ابر شراب ناب بارد غالب
ما جام و سبوشکستگان را چه نشاط
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۷۰ - در باغ مراد ما ز بیداد تگرگ
در باغ مراد ما ز بیداد تگرگ
نی نخل به جای ماند نی شاخ نه برگ
چون خانه خرابست چه نالیم ز سیل
چون زیست وبال ست چه ترسیم ز مرگ
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۷۱ - داری چه هراس جان ستانی از مرگ؟
داری چه هراس جان ستانی از مرگ؟
می جوی حیات جاودانی از مرگ
از سوز حرارت غریزی داغم
ناسازترست زندگانی از مرگ
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۷۲ - شب چیست سویدای دل اهل کمال
شب چیست سویدای دل اهل کمال
سرمایه ده حسن به زلف و خط و خال
معراجی نبی به شب از آن بود که نیست
وقتی شایسته تر ز شب بهر وصال
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۷۳ - این رسم که بخشیده شاهی هر سال
این رسم که بخشیده شاهی هر سال
آید به کفم ز جواجه تاشان به سؤال
ماناست بدان که هر چه افشاند ابر
از شاخ رسد به سبزه پای نهال