تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : مقطعات
شماره ۱۸۹ - خداوندا رهی را شاهدی هست
خداوندا رهی را شاهدی هست
که چرخ از عشق او پروین فروشد
مدام از شاخ زلف و باغ رخسار
به عاشق سنبل و نسرین فروشد
مرا گوید به مستی هرزه بفروش
که عاشق وقت مستی آن فروشد
به پیران سر نکو ناید که چاکر
برای لوت او سرگین فروشد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۹۷ - در تقاضای راتبه
خداوندا تو می‌دانی که بنده
نیارد هیچ زحمت تا تواند
ولیکن چون به چیزی حاجت افتد
ز گیتی مرجع دیگر نداند
نیابد همتش از نفس رخصت
که از کس جز شما چیزی ستاند
نه آن دامن کشیدست از تکبر
که گردون گرد منت برفشاند
کم از بیتی بود وا و با
که گر امروز بر افلاک خواند
بحمدا به اقبال خداوند
که بختش هرچه باید می‌چشاند
فذلک چون تو کردی عزم جنبش
قرار کارها چونین نماند
اگرچه راتب معهود بنده
اجل معتمد هر مه رساند
تو آنی کز جفا و جور گردون
به یک صولت دلت بازش رهاند
بمان در نعمت و شادی همه عمر
که آن نعمت بدین نعمت بماند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۰۸ - لغز
یکی و پنج و سی وز بیست نیمی
وگر قدرت بود فرسنگکی چند
چو زین بگذشت و ما و مطرب و می
گناه از بنده و عفو از خداوند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۷۲ - در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقر
خداوندا تو آنی کافرینش
به کلی هست چون دریا و تو در
جهان را پهلوان چون تو نباشد
زهی از تو جهان را صد تفاخر
ندارد بیشهٔ دولت چو تو شیر
نزاید مادر گیتی چو تو حر
به گیتی فتنه کی بنشستی از پای
اگز نه تیغ تو گفتیش التر
فلک با اختران گفتا که آن کیست
که هست از خیل او چشم ظفر پر
رکاب تو ببوسیدند و گفتند
الغ جاندار بک اینانج سنقر
انوری : مقطعات
شماره ۲۹۱ - سر زلفت به جز دست تو حیفست
سر زلفت به جز دست تو حیفست
لب لعلت به بوس جز تو افسوس
سر زلف تو باری هم تو می‌کش
لب لعل تو باری هم تو می‌بوس
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۹۲ - در هجو صلاح صالحی
تو در قوادگی ای سرخ کافر
توانی گر کنی تصنیف و تدریس
اگر حوا و آدم زنده گردند
به مکر و حیلت و دستان و تلبیس
بگردانی دل حوا ز آدم
کنی در ساعتش عاشق به ابلیس
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۰۹ - طلب وظیفه کند
ایا کان مروت صدر والا
مکان مردی و گنج لطائف
نظیرت در سخا و مردمی نیست
نه در مرو و نه بغداد و نه طائف
بدان معنی که فردا تا به محشر
سفیدت باشد اندر کف صحائف
بفرمایی برای انوری را
ز جود مکرمت یک شب وظائف
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۷ - در شکایت
ایا رادی که اندر ناف آهو
ز بوی خلق تو خون می‌شود مشک
ترا دستیست چون دریا گشاده
چرا بر من فروبستی چنین خشک
انوری : مقطعات
شماره ۳۴۰ - بجز تو در دو گیتی کس ندیدست
بجز تو در دو گیتی کس ندیدست
کریم ابن‌الکریمی تا به آدم
زمین تاب عتاب تو ندارد
چه جای این حدیث است آسمان هم
غرض ذات تو بود ارنه نگشتی
بنی آدم به کرمنا مکرم
سخن کوتاه شد گر راست خواهی
تویی آنکس دگر والله اعلم
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۴۱ - به مجلس صاحب بار خواهد
خداوندا به فر دولت تو
اگر کبک ضعیفم بازگردم
به دیدار تو هستم آرزومند
درآیم یا هم از در بازگردم
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۷۲ - در اشتیاق
خداوندا همی خواهم که از دل
ترا تا عمر باشد من ستایم
ولیکن این دم از جور زمانه
برنجید این دل انده نمایم
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۷۸ - در طلب عفو
بزرگا گر خطایی کرده آمد
مگیر از من اگر باشد بزرگ آن
خطای بندگان باید به هر حال
که تا پیدا شود عفو بزرگان
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۷۹ - مطایبه
چو غزنینی به محشر زنده گردد
بسنجد طاعتش ایزد به میزان
کم آید طاعتش گوید خدایا
ترازو چشمه دارد سر بگردان
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۸۹ - نکتهٔ موزون
نشاید بهر آداب ندیمی
دگر بر جان و دل محنت نهادن
زبان کردن به نظم و نثر جاری
ز خاطر نکتهای بکر زادن
که باز آید همه کار ندیمان
به سیلی خوردن و دشنام دادن
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۹۲ - در شکایت
من از تاثیر این گردنده گردون
بر این ساکن نیم یک لحظه ساکن
مرا گویی جهان اینست خوش باش
همی کوشم که خوش باشم ولیکن
انوری : مقطعات
شماره ۴۱۰ - وزیر ملک‌پرور صدر دنیی
وزیر ملک‌پرور صدر دنیی
زهی احسان تو دنیی گرفته
وفا در طبع تو تسکین گزیده
سخا در دست تو ماوی گرفته
جهان در آفتاب دولت تو
وطن در سایهٔ طوبی گرفته
ز دارالملک اقبال تو ترمد
جلال گنبد اعلی گرفته
ز اقبال تو درج گوهر کون
فروغ گوهر معنی گرفته
فلک در پیش عالی درگه تو
ز حیرتها کم دعوی گرفته
حسام فتح تو دنیی گشاده
کمند خیر تو عقبی گرفته
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۲۵ - لطیفه
مرا دی یاسمن پیغام دادست
به تو ای صاحب و صدر یگانه
ز هر نوعی سخن گفتست پنهان
غرض را درج کرده در میانه
چه فرمایی کنون پیغام او را
به سمع تو رساند بنده یانه
مرا گفتست فردا کاتش صبح
زند از کورهٔ مشرق زبانه
بگو او را که می‌گوید فلانی
که ای خلقت چو جودت بی‌کرانه
چو در سالی مرا ده روز افزون
نباشد نوبت از گشت زمانه
پس از ده روز خود تاخیر کردم
شوم تا سال دیگر آفسانه
کنون درخواستی دارم ز خلقت
همانا ناورد با من بهانه
دو روزک نیز در صحن چمن آی
بگو تا مطرب آرند و چغانه
به زیر سایهٔ گل شادمان باش
مرا از لطف خود کن شادمانه
چون من بهر تو آیم خوب نبود
من اندر باغ و تو در تاب خانه
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۳۰ - در طلب حضور دوستی گوید
ندارد مجلس ما بی‌تو نوری
اگرچه نیست مجلس درخور تو
چه فرمایی چه گویی مصلحت چیست
تو آیی نزد ما یا ما بر تو
انوری : مقطعات
شماره ۴۴۲ - سرخس از جور بی‌آبی و آبی
سرخس از جور بی‌آبی و آبی
دریغا روی دارد در خرابی
ز بی‌آبی خلاصش دادی اما
خداوندا خلاصش ده ز آبی
انوری : مقطعات
شماره ۴۴۵ - شها چون پیل و فرزین شه پرستم
شها چون پیل و فرزین شه پرستم
نه چون اسبست کارم رخ‌پرستی
رهی آمد چو رخ پیشت پیاده
چو فرزین می‌رود اکنون ز مستی