تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۳ - جان داده ام و به نزد جانان هیچست
جان داده ام و به نزد جانان هیچست
با درد غمش مایه درمان هیچست
زنهار مخور غم جهان ای دل تنگ
دیدیم سراپای جهان کان هیچست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴ - اندر خور همّتم جهانی هیچست
اندر خور همّتم جهانی هیچست
آن را چه محل بود که جانی هیچست
گر در گذر آید آن سهی سرو روان
جان گر بفشانیم روانی هیچست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۵ - بی یاد تو گردمی زنم بر بادست
بی یاد تو گردمی زنم بر بادست
خرّم دل آنکه با غمت دلشادست
بی یاد تو من نفس نمی یارم زد
آنجا که تویی کجا منت در یادست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶ - ما را غم عشق تو به جان آوردست
ما را غم عشق تو به جان آوردست
و اوصاف جمالت به زبان آوردست
ورنه ز من خاکی سرگشته چرا
خون دلم از دیده روان آوردست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۷ - تا روی چو گل به بوستان آوردست
تا روی چو گل به بوستان آوردست
این بلبل طبعم به زبان آوردست
از غمزه چشم مست و ابروش ببین
این تیر جفا که در کمان آوردست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۸ - هستم من سرگشته به عشقت سرمست
هستم من سرگشته به عشقت سرمست
جان خسته ز عشق یار و دل داده ز دست
از گلبن وصل او نچیدم یک گل
وز خار جفا جان جهانی را خست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹ - مستیم چو چشم مست شهلای تو مست
مستیم چو چشم مست شهلای تو مست
پستیم به پیش قد و بالای تو پست
آیا بود آنکه در میان بستان
گردیم کنار سبزه ات دست به دست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰ - سرو چمن از عجب برآورده دو دست
سرو چمن از عجب برآورده دو دست
گفتا که، که را قد دلارا چو منست
چون قامت رعنای تو از دور بدید
از خجلت بالای تو بر خاک نشست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱ - در دیده دلم خیال رویش می بست
در دیده دلم خیال رویش می بست
دلبر به کرشمه گفت زان نرگس مست
خوش باش که کام تو برآرم روزی
بخشیدن مست اگر بود دست به دست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲ - نقّاش ازل چه لطفها فرمودست
نقّاش ازل چه لطفها فرمودست
از روی مه و مهر ضیا بربودست
در صورت او کشیده بر نوک قلم
آنست که در حسن رخش موجودست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳ - از درد بمردیم دوایی بفرست
از درد بمردیم دوایی بفرست
بی برگان را برگ و نوایی بفرست
باری گرهی به کار خلق افتاده
یارب ز کرم گره گشایی بفرست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴ - چون چشم تو نرگسی ندیدم سرمست
چون چشم تو نرگسی ندیدم سرمست
چون دید دلم گشت به زلفت پابست
پیوسته به خم بود چو ابروت دلم
جان کرد فدا و ز غم آن نیز نرست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵ - نقش رخ خوب تو خیال انگیزست
نقش رخ خوب تو خیال انگیزست
وان غمزه سرمست تو بس خونریزست
زلفت چو بنفشه است و بر روی چمن
از باد بهار بین که عنبر بیزست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۶ - از جور زمانه بر دلم بار بسیست
از جور زمانه بر دلم بار بسیست
یارم نه به دست لیکن اغیار بسیست
بجریست دلم ولیک با این همه سوز
از جور فلک ملول از دست خسیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۷ - ای دل ستم از یار جفاپیشه بسیست
ای دل ستم از یار جفاپیشه بسیست
دل بر غم او منه که او هیچ کسیست
بحریست دل نازک تو بی پایان
انگار که در بحر ضمیر تو خسیست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۸ - در زلف کجت خسته دلی بسته دلست
در زلف کجت خسته دلی بسته دلست
زان حسن دل هر دو جهان خسته دلست
شاهی جهان بی تو نخواهم یک دم
آن کیست که از غم رخت رسته دلست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۹ - از شام سر زلف تو صبحم شامست
از شام سر زلف تو صبحم شامست
پختم هوس لب تو لیکن خامست
چشمت نظری نکرد در حال جهان
بیچاره به هرزه در جهان بدنامست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۰ - ما را ز جهان وصل نگاری کامست
ما را ز جهان وصل نگاری کامست
وز کام جدا گشتنم از ناکامست
عشّاق تو در جهان بسی هست ولی
بیچاره جهان که در جهان بدنامست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۱ - بیچاره دلم که بود از عشق تو مست
بیچاره دلم که بود از عشق تو مست
در شست سر زلف تو بودش پابست
چشمت به خطا در او نگاهی می کرد
زان روی به ابروان شوخت پیوست
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۴۲ - دوران فلک نگر که چون گردانست
دوران فلک نگر که چون گردانست
مردی که بر او دل بنهد مرد آنست
لیکن چه کند فلک که او نیز چو من
بیچاره ز روزگار سرگردانست