تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۷۹ - گر درویشی مکن تصرف در هیچ
گر درویشی مکن تصرف در هیچ
نه شادی کن به هیچ و نه غم خور هیچ
خرسند بدان باش که در ملک خدای
در دنیی و آخرت نباشی بر هیچ
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - ای در تو عیانها و نهانها همه هیچ
ای در تو عیانها و نهانها همه هیچ
پندار یقین‌ها و گمانها همه هیچ
از ذات تو مطلقا نشان نتوان داد
کانجا که تویی بود نشانها همه هیچ
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۱ - ای با رخت انوار مه و خور همه هیچ
ای با رخت انوار مه و خور همه هیچ
با لعل تو سلسبیل و کوثر همه هیچ
بودم همه بین، چو تیزبین شد چشمم
دیدم که همه تویی و دیگر همه هیچ
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - حمدا لک رب نجنی منک فلاح
حمدا لک رب نجنی منک فلاح
شکرا لک فی کل مساء و صباح
من عندک فتح کل باب ربی
افتح لی ابواب فتوح و فتاح
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - رخساره‌ات تازه گل گلشن روح
رخساره‌ات تازه گل گلشن روح
نازک بود آن قدر که هر شام و صبوح
نزدیک به دیده گر خیالش گذرد
از سایهٔ خار دیده گردد مجروح
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - بی شک الفست احد، ازو جوی مدد
بی شک الفست احد، ازو جوی مدد
وز شخص احد به ظاهر آمد احمد
در ارض محمد شد و محمود آمد
اذ قال الله: قل هو الله احد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۵ - گر درد کند پای تو ای حور نژاد
گر درد کند پای تو ای حور نژاد
از درد بدان که هرگزت درد مباد
آن دردمنست بر منش رحم آید
از بهر شفاعتم به پای تو فتاد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۶ - در سلسلهٔ عشق تو جان خواهم داد
در سلسلهٔ عشق تو جان خواهم داد
در عشق تو ترک خانمان خواهم داد
روزی که ترا ببینم ای عمر عزیز
آن روز یقین بدان که جان خواهم داد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - هر راحت و لذتی که خلاق نهاد
هر راحت و لذتی که خلاق نهاد
از بهر مجردان آفاق نهاد
هر کس که زطاق منقلب گشت به جفت
آسایش خویش بر دو بر طاق نهاد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۸ - در وصل ز اندیشه‌ی دوری فریاد
در وصل ز اندیشه‌ی دوری فریاد
در هجر ز درد ناصبوری فریاد
افسوس ز محرومی دوری افسوس
فریاد ز درد ناصبوری فریاد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۹ - با کوی تو هر کرا سر و کار افتد
با کوی تو هر کرا سر و کار افتد
از مسجد و دیر و کعبه بیزار افتد
گر زلف تو در کعبه فشاند دامن
اسلام به دست و پای زنار افتد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۰ - گر عشق دل مرا خریدار افتد
گر عشق دل مرا خریدار افتد
کاری بکنم که پرده از کار افتد
سجادهٔ پرهیز چنان افشانم
کز هر تاری هزار زنار افتد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۱ - با علم اگر عمل برابر گردد
با علم اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان ترا میسر گردد
مغرور مشو به خود که خواندی ورقی
زان روز حذر کن که ورق بر گردد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - آن را که حدیث عشق در دل گردد
آن را که حدیث عشق در دل گردد
باید که ز تیغ عشق، بسمل گردد
در خاک تپان تپان رخ آغشته به خون
برخیزد و گرد سر قاتل گردد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۳ - ما را نبود دلی که خرم گردد
ما را نبود دلی که خرم گردد
خود بر سر کوی ما طرب کم گردد
هر شادی عالم که به ما روی نهد
چون بر سر کوی ما رسد غم گردد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۴ - دل از نظر تو جاودانی گردد
دل از نظر تو جاودانی گردد
غم با الم تو شادمانی گردد
گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک
آتش همه آب زندگانی گردد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۵ - ای صافی دعوی ترا معنی درد
ای صافی دعوی ترا معنی درد
فردا به قیامت این عمل خواهی برد
شرمت بادا اگر چنین خواهی زیست
ننگت بادا اگر چنان خواهی مرد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۶ - دردا که درین زمانهٔ پر غم و درد
دردا که درین زمانهٔ پر غم و درد
غبنا که درین دایرهٔ غم پرورد
هر روز فراق دوستی باید دید
هر لحظه وداع همدمی باید کرد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۷ - فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
وز بیم حساب رویها گردد زرد
من حسن ترا به کف نهم پیش روم
گویم که حساب من ازین باید کرد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۹۸ - دل صافی کن که حق به دل می‌نگرد
دل صافی کن که حق به دل می‌نگرد
دلهای پراکنده به یک جو نخرد
زاهد که کند صاف دل از بهر خدا
گویی ز همه مردم عالم ببرد