تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۳ - محروم مگر از کرمم نگذاری
محروم مگر از کرمم نگذاری
زین بیش به دریای غمم نگذاری
چون غیر در تو نیستم ملجایی
امید چنان که ضایعم نگذاری
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۴ - هر روز به شیوه ای و لطفی دگری
هر روز به شیوه ای و لطفی دگری
چندانکه نظر می کنمت خوبتری
گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش
بستانم و ترسم دل قاضی ببری
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۵ - یارب تو گشا بر من بیچاره دری
یارب تو گشا بر من بیچاره دری
از لطف مکن مرا اسیر دگری
سر بر سر آستان شوقت دارم
آری چه کنم چو نیستم غیر سری
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۶ - گویند که دوش شحنگان تتری
گویند که دوش شحنگان تتری
دزدی بگرفتند به صد حیله گری
و امروز به آویختنش می بردند
می گفت رها کن که گریبان بدری
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۷ - بیچاره دل از فلک جفا برده بسی
بیچاره دل از فلک جفا برده بسی
جز لطف توأم در دو جهان نیست کسی
من منتظرم نشسته بر راه امید
فریادرسم که نیست فریادرسی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۸ - سرگردانم چو گوی در دست کسی
سرگردانم چو گوی در دست کسی
کز وی نتوانم که شکیبم نفسی
برخیز و بیا که طاقت هجر نماند
بشتاب که انتظار بردیم بسی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۲۹ - یاد تو ز دل دور نباشد نفسی
یاد تو ز دل دور نباشد نفسی
غیر از سر کوی تو ندارم هوسی
مستغرق بحر غصّه گشتم یارب
فریاد رسم که نیست فریادرسی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۰ - افتاده مرا با سر زلفت هوسی
افتاده مرا با سر زلفت هوسی
با دل نبود عقل مرا دست رسی
سرّ غم تو نهفته در سینه شدم
واقف نبود جز دل من هیچکسی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۱ - ما ها همه شیرینی و لطف و نمکی
ما ها همه شیرینی و لطف و نمکی
نه ماه زمین نه آفتاب فلکی
تو آدمیی و دیگران آدمیند
نی نی تو که خط سبز داری ملکی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۲ - کردیم بسی جام لبالب خالی
کردیم بسی جام لبالب خالی
تا بو که نهیم لب بر آن لب حالی
ترسنده از آن شدم که ناگاه ز جان
بی وصل لبت کنیم قالب خالی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۳ - لیلی لیلی ز دست دل واویلی
لیلی لیلی ز دست دل واویلی
من دوست یکی دارم و دشمن خیلی
من جان به غم عشق تو درباخته ام
آخر ز چه سوی ما نداری میلی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۴ - تا کرد دلم به عشق رویت میلی
تا کرد دلم به عشق رویت میلی
در دیده نشست از خیالت خیلی
گویند که صبر کن ز رویش مجنون
گفتا که نفس چون بزنم بی لیلی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۵ - تا دید جمال تو به چشمم لیلی
تا دید جمال تو به چشمم لیلی
از دیده روانست به هر سیلی
مجنون توأم ز جانت ای سرو روان
فریاد که سوی ما نداری میلی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۶ - روزی ز دری گذشتم اندر خیلی
روزی ز دری گذشتم اندر خیلی
مجنون دیدم که می زدی واویلی
گفتم که چنین واله و شیدات که کرد
فریاد برآورد که لیلی لیلی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۷ - مجنون نفسی بزد که لیلی لیلی
مجنون نفسی بزد که لیلی لیلی
آخر ز چه نیستت به سویم میلی
لیلی به زبان حال گفتا مجنون
در دیده ما شد از خیالت خیلی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۸ - رنجور غم عشق توأم تا دانی
رنجور غم عشق توأم تا دانی
من درد تو دارم و توأم درمانی
گفتم به طبیب اگر بدانی حالم
بی شک به علاج درد ما درمانی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۳۹ - دادم به تو دل من ز سر نادانی
دادم به تو دل من ز سر نادانی
شبهای سر زلف توأم تا دانی
دارم ز سر زلف تو ای دوست به دست
اسباب پریشانی و سرگردانی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۰ - چون لاله نزار خون جگر تا دانی
چون لاله نزار خون جگر تا دانی
تا چند به ما دست جفا افشانی
بردی دلم از دست و بدادی بر باد
ای جان و جهان این همه از نادانی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۱ - دل چند کشد به عشق سرگردانی
دل چند کشد به عشق سرگردانی
بازآر دل خسته ام ار بتوانی
ای دیده تو خون دل ما می ریزی
دل را چه گناهست تو خود می دانی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۲ - ای داده مرا به عشق سرگردانی
ای داده مرا به عشق سرگردانی
تا چند ز ما به عشوه سرگردانی
سرگردان شد دلم به سر، گردان شد
تا از چه گرفت این همه سرگردانی