تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۳ - تا چند دلا ناله و فریاد کنی
تا چند دلا ناله و فریاد کنی
بر جان من شکسته بیداد کنی
عمرم به غم فراق بگذشت چو باد
جانا چه شود گرم دمی شاد کنی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۴ - تا چند دلم را به غمی رام کنی
تا چند دلم را به غمی رام کنی
در سلسله زلف تو در دام کنی
در چین سر زلف تو گوش امید
تا چند چو روزه دار بر شام کنی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۵ - ای دوست چه شد چه شد که یادم نکنی
ای دوست چه شد چه شد که یادم نکنی
یک لحظه به وصل خویش شادم نکنی
مقصود من از جهان وصال تو بود
آخر ز چه رو دمی مرادم نکنی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۶ - دارم به امید یار خندان دهنی
دارم به امید یار خندان دهنی
چون گل ز نسیم صبح در انجمنی
تو سرو چمانی و کجا در نظرت
ای نور دو دیده ی من آید چو منی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۷ - ای مایه درمان نفسی ننشینی
ای مایه درمان نفسی ننشینی
تا صورت حال دردمندی بینی
گر من به تو فرهاد صفت شیفته ام
عیبم مکن ای جان که تو بس شیرینی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۸ - آمد به مشامم از سر زلف تو بوی
آمد به مشامم از سر زلف تو بوی
افکند دل مرا دگر در تک و پوی
از بس که به چوگان جفا زد ما را
سرگشته از آن کرد چنانم چون گوی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۹ - تا چند به کوی دوست سرگشته شوی
تا چند به کوی دوست سرگشته شوی
در سوزن جور دلبران رشته شوی
بیچاره دل خسته از آن می ترسم
ناگه به سر خاک جفا کشته شوی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۰ - ای دل تو به او تا نرسی هیچ مگوی
ای دل تو به او تا نرسی هیچ مگوی
با کس غم دل اگر کسی هیچ مگوی
از صبر مراد بخت حاصل گردد
خواهی که به کام دل رسی هیچ مگوی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۱ - گفتم بر ما خرام ای سرو سهی
گفتم بر ما خرام ای سرو سهی
کز هجر تو بر خاک نشستست رهی
گفت آنکه شبی رسد به وصلت صنما
او را نبود هیچ بجز روز بهی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۲ - مانند فلک نیست جهان فرسایی
مانند فلک نیست جهان فرسایی
هردم کند اندیشه و هر شب رایی
بر چرخ فلک دل منه ای یار از آنک
چون دلبر بی وفاست هر شب جایی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۳ - ای آنکه به مجرمی تو می بخشایی
ای آنکه به مجرمی تو می بخشایی
از قدرت خویشتن جهان آرایی
فریادزنان آمده ام بر در تو
فریادرسم چون به جهان دارایی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۴ - چون رای بلند تو نباشد رایی
چون رای بلند تو نباشد رایی
مثل رخ خوب تو جهان آرایی
جز درگه تو نیست مرا ملجایی
چون بنده تو را بسیست در هر جایی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۵ - دل بستدی از من که کنی دارایی
دل بستدی از من که کنی دارایی
یا گلشن وصل را شبی آرایی
بردی و به دست غم سپردی زنهار
تا دل دگر از دست کسی نربایی
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۶ - از کلبه احزان چو برون فرمایی
از کلبه احزان چو برون فرمایی
وآنگه غم از این دلم مگر بزدایی
افتاده گره به کار من از سر لطف
باشد که گره ز کار من بگشایی
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۹ - کردست مرا بی سر و بی سامان بخت
کردست مرا بی سر و بی سامان بخت
یارب که مباد هیچکس ویران بخت
من زار همی گریم و خوش می گویم
ای همنفسان دریغ آن سلطان بخت
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۰ - از دنیی دون اگر دری بر وی بست
از دنیی دون اگر دری بر وی بست
یا خار جفای دهر بر پاش شکست
دانم به یقین نه در گمانم دیدم
در جنّت فردوس که با حور نشست
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۱ - تیر غم هجران تو ازجان بگذشت
تیر غم هجران تو ازجان بگذشت
دل بود سپر تیر به پیکان بگذشت
چون دید جراحتم طبیب دل گفت
بیچاره تو را درد ز درمان بگذشت
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۲ - تا چند کنی فلک به جانم بیداد
تا چند کنی فلک به جانم بیداد
از روی من خسته جگر شرمت باد
هرگز نروی دمی به کام دل من
یکدم به غلط نگشت جانم زو شاد
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۳ - نقاش که او نقش و نگاری دارد
نقاش که او نقش و نگاری دارد
آن نسخه ای از لاله عذاری دارد
مقصود دل جهان جهان کرد وداع
وز خلق جهان گوشه کناری دارد
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۱۴ - تا چند فلک جامه غم می دوزد
تا چند فلک جامه غم می دوزد
بر قامت جان بین که دلم می سوزد
چون شرح توان داد که مسکین دل من
خون از ستم زمانه می اندوزد