تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - هر شب صنما! که رای زی خنده کنی
هر شب صنما! که رای زی خنده کنی
صد عاشق مرده را به لب زنده کنی
گشتی تو نمک فروش تا بر دل خلق
چون زخم زنی نمک پراکنده کنی
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - یک دم به وصال با رهی ناسایی
یک دم به وصال با رهی ناسایی
جز سوی خلاف کار من نگرایی
دل رفت و دو دیده کور شد در غم
جان نیز همی رود چه می فرمایی؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - آنکس که به چهره بوستانیست تویی
آنکس که به چهره بوستانیست تویی
وانکس که به غمزه دلستانیست تویی
آنکس که ملامت جهانست منم
وانکس که قیامت جهانیست تویی
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - در معرکه شیر آتش انگیز تویی
در معرکه شیر آتش انگیز تویی
در بزم به از هزار پرویز تویی
خون ریز عدو به خنجر تیز تویی
اسلام نواز و قایم آویز تویی
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - دل گفت مرا که آن بت از دلجویی
دل گفت مرا که آن بت از دلجویی
دیدی که نکرد با تو جز بدخویی
گفتم که تو در خدمت او خوش هستی
گفت ایمه کدام خوش تو نیز این گویی؟
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - ای غم! تو فراق من گزینی گویی
ای غم! تو فراق من گزینی گویی
وی هجر! تو مهره باز چینی گویی
ای روز شب وصال بینی گویی
وی شب تو به روز من نشینی گویی
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۱ - بد دوش چه راز، با که، با یار مرا
بد دوش چه راز، با که، با یار مرا
پنهان ز که، از خصم، چه انکار مرا
داد از چه، ز لب، بوسه بسیار مرا
برد از چه، ز دل، بد آنچه تیمار مرا
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۲ - با من چو بخندید خوش آن در خوشاب
با من چو بخندید خوش آن در خوشاب
بر خنده ز شرم دست را کرد نقاب
لعل لب او ز پشت دست پرتاب
می تافت چو از جام بلورین مهتاب
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۳ - در ظلمت هجرت ای بت آب صفات
در ظلمت هجرت ای بت آب صفات
گم کرده راه و نیست امید نجات
باشد که چو خضر ناگه اندر ظلمات
ایزد ز تو راضیم کند آب حیات
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۴ - تا خاطر من دست چپ از راست شناخت
تا خاطر من دست چپ از راست شناخت
یکدم به مراد مرکب عمر نتاخت
ترسم که بدین رنج به امید نواخت
نا یافته کام رفتنم باید ساخت
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۵ - دیدار تو اصل نیک پیوندیهاست
دیدار تو اصل نیک پیوندیهاست
طبع تو سرشته از خردمندیهاست
با بنده خود موافقت کردی دوش
این خود چه کرم ها و خداوندیهاست
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۶ - گر خصم تو را فلک غروری بدهد
گر خصم تو را فلک غروری بدهد
زآن پس که تو را ملک سروری بدهد
هنگام زوال ملک او باشد از آنک
چون مرد خواهد چراغ نوری بدهد
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۷ - چون دست نمی رسد به سودای امید
چون دست نمی رسد به سودای امید
در دامن غم کشیده به پای امید
در عشق نماند عقل را جای امید
تا آخر اگر چنین بود وای امید
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۸ - تا گشت رخت روشنی انداز از روز
تا گشت رخت روشنی انداز از روز
شب شد روزم، شبم بیفروز از روز
تو خوبتری مه به مه و سال و به سال
من زارترم شب ز شب و روز از روز
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۹ - کوشیدم و درد درد تو نوشیدم
کوشیدم و درد درد تو نوشیدم
کردی تو جفا و من فرو پوشیدم
کمتر شدی ار چه بیشتر کوشیدم
گوئی که به آتش آب می جوشیدم
فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۱۰ - در آرزوی یافتن کام از تو
در آرزوی یافتن کام از تو
عمری بشد و ندیدم آرام از تو
بی وصل شدم به خیره بدنام از تو
آه ار نکشد داد من ایام از تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱ - ای وصل و هوای مهر تو بس ما را
ای وصل و هوای مهر تو بس ما را
مهر تو بفرساید ازین پس ما را
پرهیز بس از مردم ناکس ما را
طعنه نزند بدین سخن کس ما را
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۲ - چون بنوازد به پیش من زیر کیا
چون بنوازد به پیش من زیر کیا
مدهوش کنم همه دلم زیر کیا
ای تن تو نزار و زار چون زیر کیا
باریک تر از تو در جهان زیر کیا؟
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۳ - با روی تو دی ماه بهار است مرا
با روی تو دی ماه بهار است مرا
وز دو لب تو شکر شکار است مرا
تا ایزد پشت و بخت یار است مرا
جز با می و معشوق چه کار است مرا
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴ - بسپرد بپای ناکسان دهر مرا
بسپرد بپای ناکسان دهر مرا
تا کرد مجال یادشان قهر مرا
با دیدن تو نوش شود زهر مرا
ور نه نبری جای در این شهر مرا