تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - تا همبر من نشسته خاموشم
تا همبر من نشسته خاموشم
چون یاد آرم فراق تو بخروشم
از من نرهی که هست چندان هوشم
کان را که بدل خرم بجان نفروشم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰۶ - تا بنده آن رخان تابنده شدم
تا بنده آن رخان تابنده شدم
همچون سر زلفین تو تابنده شدم
در پیش تو ای نگار تابنده شدم
چون مهر فروزنده و تابنده شدم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - روی تو گل و بوی تو نسرین دارم
روی تو گل و بوی تو نسرین دارم
من عشق و نبید خوردن آیین دارم
من تا بزیم همیشه کار این دارم
من مهر تو کیش و عشق تو دین دارم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - افتادم در دام بتی سیم اندام
افتادم در دام بتی سیم اندام
وز صحبت او دلم رسیده است بکام
تا من بزیم مرا تمام است خوشی
گر دلبر من بسر برد مهر تمام
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰۹ - بیمارم و ناردان لبت پندارم
بیمارم و ناردان لبت پندارم
در بویه آبی تنت بیمارم
گر آبی و ناردان مرا بسپاری
جان و تن خویشتن بتو بسپارم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - هر گه که ترا بطبع پاک انگارم
هر گه که ترا بطبع پاک انگارم
بهتر ز جهان و جان پاکت دارم
گر تو بحدیث کس مرا نگذاری
بالله که ترا بجان خود بگذارم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - یک بوسه بدادی بمن ای بت افزون
یک بوسه بدادی بمن ای بت افزون
تا دل بردی ز من بدستان و فسون
گر آنکه همی جان طلبی بوسه بیار
کاتش زآهن بآهن آید بیرون
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - آن زلف سیه بلای جانست ای جان
آن زلف سیه بلای جانست ای جان
جانم ز نهیب او بجانست ای جان
بند و گره شیفتگانست ای جان
در هم شده و شیفته زانست ای جان
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - از کبر دلا دست بعیوق مزن
از کبر دلا دست بعیوق مزن
لافی که زنی ز دست معشوق مزن
افتاده هجرانی گوئی که نیم
ای دل بهزیمت اندرون بوق مزن
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - ای کام دل من و بلای حوران
ای کام دل من و بلای حوران
روی تو می و چشم تو از مخموران
مژگانت همی کین کشد از مهجوران
چون تو ناید نیز بکین از توران
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - بر چرخ جوانمرد شبیخون کردن
بر چرخ جوانمرد شبیخون کردن
چون خون علی به قصد صدخون کردن
انکار به توحید فلاطون کردن
بهتر ز خلاف میر فضلون کردن
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - در کار جهانیان گشاد است از تو
در کار جهانیان گشاد است از تو
رنجات گنجست و جور داد است از تو
اندر دل هرکه هست یاد است از تو
شادیش مباد آنکه نه شاد است از تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - ای دوست مرا به دشمنان دادی تو
ای دوست مرا به دشمنان دادی تو
وز مهر و هوای دشمنان شادی تو
گر زینت بتخانه نوشادی تو
یکباره ز چشم من بیفتادی تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - خورشید بچهر و سرو بالائی تو
خورشید بچهر و سرو بالائی تو
خورشید نشاط را تو بالائی تو
هم با تو بوم اگر چه بالائی تو
باشد که مرا بزیر بال آئی تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - ای مایه نیکوئی مقام دل تو
ای مایه نیکوئی مقام دل تو
بند سر زلف تست دام دل تو
هر چند شد از بدی دلت سخت پریش
آخر برسی تو هم بکام دل تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - سرگشته و زار و بیقرارم بی تو
سرگشته و زار و بیقرارم بی تو
آشفته و رنجور و فکارم بی تو
جز ناله و آه نیست کارم بی تو
جز این دو دگر کار ندارم بی تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - از دیده میان رود خونم بی تو
از دیده میان رود خونم بی تو
گوئی که به آتش اندرونم بی تو
از فکرت خویشتن برونم بی تو
ای دوست بیا ببین که چونم بی تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - پیوسته چو شمع در گدازم بی تو
پیوسته چو شمع در گدازم بی تو
شب تا بسحر بسوز و سازم بی تو
نه سوی شراب دست یازم بی تو
نه سوی نشاط قد فرازم بی تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - ای دل صنمی بده برده قرار من و تو
ای دل صنمی بده برده قرار من و تو
آشفته چو زلف اوست کار من و تو
بگداخته کوه از تف آه من و تو
گریان شده سنگ از دل زار من و تو
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - آن چشم نگر بناز و خواب آلوده
آن چشم نگر بناز و خواب آلوده
وین چشم نگر بخون ناب آلوده
مهتاب رخت بمشگناب آلوده
کردند بمشگناب آب آلوده