تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۱ - هرگز به وفا ز تو گمان نتوان برد
هرگز به وفا ز تو گمان نتوان برد
جز جور و جفا از تو نشان نتوان برد
در وصل دو روزه تو دل نتوان بست
وز هجر همیشه تو جان نتوان کرد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۲ - حاشا که قبول خلقت از ره ببرد
حاشا که قبول خلقت از ره ببرد
کایام گهی بیارد و گه ببرد
بر جاه مکن تکیه که آسیب دلی
نور از خورشید و رونق از مه ببرد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۳ - خاکی بر من کزین سرای اندیشد
خاکی بر من کزین سرای اندیشد
بر جای بماند و ز جای اندیشد
اندیشه نیستی چه دامن گیرد
چون بنده ز هستی خدای اندیشد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۴ - در راه تو دیده را زمین باید کرد
در راه تو دیده را زمین باید کرد
در عشق تو درد دل گزین باید کرد
گفتی ز منت هیچ نیاید جان کن
لابد چو چنان است چنین باید کرد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۵ - دل را بدمی شاد نمی یارم کرد
دل را بدمی شاد نمی یارم کرد
چون خاک شدم یاد نمی یارم کرد
دارم سخنان یاد نمی یارم کرد
فریاد که فریاد نمی یارم کرد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۶ - سلطان بهرام تا جهان می گیرد
سلطان بهرام تا جهان می گیرد
چون هست مراد او چنان می گیرد
زین پیش گرفت یک جهان در دو زمان
اکنون دو جهان به یک زمان می گیرد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۷ - ای آنکه به تو دیده ظاهر نرسد
ای آنکه به تو دیده ظاهر نرسد
وآنجا که غمت رسید خاطر نرسد
هر چند غم هجر تو بی پایان است
آخر نه همانا که به آخر نرسد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۸ - خاک قدمت به تاج خورشید ارزد
خاک قدمت به تاج خورشید ارزد
یکروزه غمت به عمر جاوید ارزد
شکر ایزد را که از تو نومید شدم
وین نومیدی هزار امید ارزد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۵۹ - دل خیمه میان سنبل و سوسن زد
دل خیمه میان سنبل و سوسن زد
خاریم نهاد و تکیه بر گلشن زد
این رای سفر بین که برای من زد
جان را ز میان برون نهاد و تن زد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۰ - شاها سوسن نمونه پروین شد
شاها سوسن نمونه پروین شد
زان خطه بزم از و سپهر آئین شد
در مدح تو چون دهان سیمین بگشاد
در حال همه دهان او زرین شد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۱ - ای شاه چو دولت تو جاوید آید
ای شاه چو دولت تو جاوید آید
حاشا که امید گشته نومید آید
از بیم تو پرداخت جهان و چه عجب
شب پره بدر رود چو خورشید آید
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۲ - شد عمر برون و آرزو برنامد
شد عمر برون و آرزو برنامد
شد روز فزون و یک غرض برنامد
دردا که به غربیل خرد عالم را
سرسر کردیم و هیچ بر سر نامد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۳ - یارم ره و رسم عشق نیکو داند
یارم ره و رسم عشق نیکو داند
هر خرده که شرط است در آن او داند
بگذاشته ام مصلحت کار بدو
گر بکشد و گر زنده کند او داند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۴ - دردا که دلم به وصل تو شاد نماند
دردا که دلم به وصل تو شاد نماند
وز خاک درت به دست جز باد نماند
جانی که تو را عزیز می‌داشت برفت
صبری که مرا غرور می‌داد نماند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۵ - هر شب که دلم به حیلها درماند
هر شب که دلم به حیلها درماند
خواهد که به فال و قرعه حالی داند
صد قرعه سیمین سرشک از چشمم
بر قرعه زرین رخم گرداند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۶ - هوشم سوی یار ناجوانمرد بماند
هوشم سوی یار ناجوانمرد بماند
بی عارض گلگونش رخم زرد بماند
گفتم که مگر دردم ازاین دل بشود
بازی بازی دل بشد و درد بماند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۷ - نی باد سحر بادم سر دم ماند
نی باد سحر بادم سر دم ماند
نی گونه زر بروی زردم ماند
در هر که نگه کنم ازو زار ترم
هم درد من خسته به دردم ماند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۸ - این طایفه را چو خویشتن دانستند
این طایفه را چو خویشتن دانستند
خون را می و راز را سخن دانستند
چون تجربه چشم خردم باز گشاد
جمله نه چنان بود که می دانستند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶۹ - رندان می معرفت به اقبال کشند
رندان می معرفت به اقبال کشند
نه چون دگران دردی اشکال کشند
علمی که بدرس و بحث معلوم نشد
آبی است که از چاه به غربال کشند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۰ - هر دم خسرو هزار دل شاد کند
هر دم خسرو هزار دل شاد کند
هر روز هزار بنده آزاد کند
در وهم کی آید که خداوند ملوک
از کمتر بندگان خود یاد کند