تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۱ - این هفت اختر که باغ معمور کند
این هفت اختر که باغ معمور کند
نقشی که کند از قلم نور کند
وین طرفه که نقششان به دل نزدیک ست
هر چند که نقش بندی از دور کند
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۲ - هر تیر کز این طبع چو الماس جهد
هر تیر کز این طبع چو الماس جهد
بر دیده مهش جای چو بر جاس دهد
در طاس فلک فتاده آوازه من
تا کیست که دست رد بر این طاس نهد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۳ - سودی همه را مرا زیان خواهی بود
سودی همه را مرا زیان خواهی بود
آشوب دل و آفت جان خواهی بود
همچون گل و سوسن ار بر اندازه گری
پیوسته دو روی و ده زبان خواهی برد
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۴ - دل در بر من به درد خشنود نبود
دل در بر من به درد خشنود نبود
واندر خم زلف تو که بنمود نبود
اکنون هرکس که پرسد افسانه من
اول گویم که هر چه دل بود نبود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۵ - افسوس که بخت دل فروزیت نبود
افسوس که بخت دل فروزیت نبود
جز پرده دری و دیده دوزیت نبود
در راه تو هر چه داشتم با دل و جان
در باخته بودم همه روزیت نبود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۶ - همراهی عشق هر هوس را مدود
همراهی عشق هر هوس را مدود
بی او سوی جان شدن نفس را مدود
گفتم دریاب دل که از دیده دوید
گفت اینکه ترا دوید کس را مدود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۷ - مه باتو تا درون پیرانه رود؟
مه باتو تا درون پیرانه رود؟
وین پایه جز از من بیمایه رود
دی از سر نیست کرد به حامی خسته؟
خورشید چو شد ذره که در سایه رود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۸ - یک روز مرا کار به سامان نرود
یک روز مرا کار به سامان نرود
دل باز نیاید به من و جان نرود
برما سزد ار بخت به فرمان نرود
امروز به دست ماست نیز آن نرود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۷۹ - حالی باری بر آتشم تا چه شود
حالی باری بر آتشم تا چه شود
خاک در تست مفرشم تا چه شود
با ناخوشی هجر خوشم تا چه شود
تو میکش و من همی کشم تا چه شود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۰ - چون باد اگر زخاک سنگم بشود
چون باد اگر زخاک سنگم بشود
چون آتش اگر ز آب رنگم به شود
زینها همه کی ترسم از آن می ترسم
کان کان شکر ز دست تنگم بشود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۱ - خشنود ز بهرام روان محمود
خشنود ز بهرام روان محمود
می نازد از او به خلد جان محمود
گر گشت به کام خلق سوری چه عجب
شوم است خلاف خاندان محمود
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۲ - آن سبزه که از گلت برون می آید
آن سبزه که از گلت برون می آید
مشکیست که نقش بند خون می آید
گفتم که نقینه مگر مصر گذشت؟
خود موکب بغداد کنون می آید
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۳ - در شیوه عشق صبر و زر می باید
در شیوه عشق صبر و زر می باید
آب مژه و خون جگر می باید
در نیل زدم مرقع صبر ولیک
یک پیوندش ز عمر در می باید
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۴ - در ده قدح درد که در می باید
در ده قدح درد که در می باید
رنجم چو زتست بیشتر می باید
خوش نیست غمت لیک بسی خوش خوار است
هر چند همی خوری دگر می باید
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۵ - آتش زده در هجر تو گرمی باید
آتش زده در هجر تو گرمی باید
در خورد درشتی تو نرمی باید
گیرم که چو غنچه نهمت لب برلب
در نرگس تو نه سر به سر میباید
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۶ - در عشق نماند دیده را جای امید
در عشق نماند دیده را جای امید
تا آخر اگر چنین بود وای امید
دستم چو نمی رسد به سودای امید
در دامن غم کشیده ام پای امید
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۷ - هر لحظه کنی دلا یکی درد شکار
هر لحظه کنی دلا یکی درد شکار
وانگه به هزار محنتم بکشی زار
دانی چکنی مرا به من باز گذار
وین دست عنایت از سر من بردار
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۸ - ای رنگ رخت جامه جادوی بهار
ای رنگ رخت جامه جادوی بهار
از نقش تو افتاد دلم سوی بهار
باری پی آزمایش باغ به پای
تا زلف تو خوشتر است یا بوی بهار
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸۹ - خط تو کشیده زهره را نیل ای یار
خط تو کشیده زهره را نیل ای یار
جعد تو نگاشت مشتری را چو نگار
تا خال تو یک بوسه ستد از خورشید
زلفت مه را گرفت صد بار کنار
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۹۰ - جانا تن نالان که نماندست ببر
جانا تن نالان که نماندست ببر
وین یک دل حیران که نماست ببر
یا جمله آن دل که ببردی باز آر
یا باقی این جان که بمانده است ببر