تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۲۸ - چینیان
ای حضرت بودا و خداوند جهان
پا مال غم است مسقطالراس شهان
اژدرهائی کشیده او را بدهان
منچوری را ز کام اژدر برهان
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۷۴ - شب پاسی را هر آنکه آماده کند
شب پاسی را هر آنکه آماده کند
باید که به جام نیلگون باده کند
تاریخ زه مادر فیروز اینست
گربه به فراش موش سه زاده کند
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۴۶ - اداره اوقاف پیشین
ای دوست بیا مسند اوقات ببین
بیداد و طمع ز قاف تا قاف ببین
این نایب صدر و فخرالاشراف ببین
در قاف قضا دو تن دو سر قاف ببین
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۴۷ - ای نصر خدا مرا به مقصود رسان
ای نصر خدا مرا به مقصود رسان
مگذار شوم رهین خویشان و کسان
تو قلب و زبان مستشاری امروز
والمرء باصغریه قلب و لسان
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۴۸ - نکوهش احزاب سیاسی
احزاب فتاده اند در خط جنون
هر لحظه به رنگی شده چون بوقلمون
با اینکه ندانند برون را ز درون
کل حزب بما لدیهم فرحون
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۷۴ - به سردار اسعد بگو ای که از دم
به سردار اسعد بگو ای که از دم
هزار آتش فتنه خاموش کردی
تو آنی که اصلاح کار جهان را
به دامان فضل خطاپوش کردی
تو آنی که افراسیاب ستم را
معاقب به خون سیاوش کردی
تو آنی که هر گربه دزد خائن
گریزان به سوراخ چون موش کردی
تو آنی که از جنبش عزم و رایت
زمین و زمان را پر از جوش کردی
بزرگان و گندآوران جهان را
ز اعجاز خود مات و مدهوش کردی
جهان را ز تیغت همه نیش ماری
ولی از بیانت پر از نوش کردی
سخن های ستوار گوئی ازیرا
که گفتار سنجیده در گوش کردی
ز نیرنگ فرهنگ خود روبهان را
همه خفته که خواب خرگوشی کردی
گرفتی به شمشیر و تدبیر گیتی
عروس شبت را در آغوش کردی
چو در یاد داری همه کار گیتی
چرا بنده ات را فراموش کردی
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۶ - ماده تاریخ دیگر هم
عبدالله راد امیر روشن دل ورای
چون عزم سفر کرد بجاوید سرای
زد کلک امیری پی تاریخ رقم
«ابنای ادب یتیم گشتند ایوای »
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۱ - حمایل
ای آنکه ترا چو مه شمایل باشد
جانم به شمایل تو مایل باشد
اندر عوض دست من این رشته‌ ی زر
بگذار به گردنت حمایل باشد
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۲ - ای آنکه خوش است در فراقت مردن
ای آنکه خوش است در فراقت مردن
در هجر تو چاره نیست جز غم خوردن
آن رشته حمایل تو را افکندم
چون رشته ی مهربانیت در گردن
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳ - انگشتر
ای وصل تو از ملک سلیمان خوشتر
دادم ز برای تو یکی انگشتر
از حلقه‌ی او حال دل من بشناس
وز گوهر او لعل لب خود بنگر
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۴ - انگشتر التفاتی ای دوست رسید
انگشتر التفاتی ای دوست رسید
ایزد نکند از تو مرا قطع امید
انگشت رضا به چشم و جانم بنهاد
در حلقه ی بندگی شدم چون خورشید
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵ - گوشواره
زر در رهت از چهره نثار آوردم
گوهر ز دو چشم اشکبار آوردم
گر باد صبا رساند اندر گوشت
از آه شبانه گوشوار آوردم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۶ - تا از می عشق جرعه نوش تو شدم
تا از می عشق جرعه نوش تو شدم
حیران کمال و عقل و هوش تو شدم
چون پند تو گوشواره کردم در گوش
یعنی که ز جان حلقه بگوش تو شدم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۷ - دست بنده و خلخال
چون شد دل و جانم از نگاهی مستت
دل شد که چو دستبند بوسد دستت
جان نیز به هم چشمی دل شد خلخال
وز چشم برون آمده شد پابستت
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۸ - ای آنکه به هجران تو از جان سیرم
ای آنکه به هجران تو از جان سیرم
وز دوری رویت از جهان دلگیرم
از غیر تو دست بنده دستم بربست
وز مهر تو خلخال به‌پا زنجیرم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۹ - سیب
ای قد تو در گلشن جان نخل امید
خطت چو بنفشه ای که در باغ دمید
دادم به حضور تو به صد روسیهی
سیبی که چو رخسار تو سرخ است و سفید
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۱۰ - ای آنکه تو را پنجه ی شیری باشد
ای آنکه تو را پنجه ی شیری باشد
در جنگ غمت ساز دلیری باشد
سیب تو قبول کردم اما ترسم
این راست شود که سیب سیری باشد
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۱۱ - بازوبند
ای آنکه قضا رنجه ز نیروی تو شد
خورشید فلک سنگ ترازوی تو شد
سنگی که زدم به سینه از دست دلت
شایسته ی پیرایه ی بازوی تو شد
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۱۲ - ای آنکه به درگاه غمت رو کردم
ای آنکه به درگاه غمت رو کردم
خونها به دل رقیب بدگو کردم
بازوبندی که داده بودی ز وفا
چون رقعه مهر حرز بازو کردم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۱۳ - سوزن
ای یار عزیز و دلبر سیمین تن
دادم ز برایت ارمغانی سوزن
یعنی که جهان ز هجر رویت شب و روز
چون چشمه سوزن است در دیده من