تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : اضافات
شمارهٔ ۱ - راجع بعباس نام
عباسی ما رواج شاهی دارد
در کشور حسن کج کلاهی دارد
این در خزانه حصاری را بین
در حوض بلور خرد ماهی دارد
ادیب الممالک : اضافات
شمارهٔ ۲ - در هجو استاد محمد دلاک
استاد محمد آنکه دلاک بود
همچون دم تیغ خویش ناپاک بود
مقراض اجل تسمه عمرش ببرد
وزنشتر من زخم دلش چاک بود
باید نگریست تیغ همچون نیشش
تا اجر دهم ز طبع خیراندیشش
گر کند شود کند نهم بر پایش
ور تیز بود تیز دهم بر ریشش
ادیب الممالک : اضافات
شمارهٔ ۲۳ - رباعی
احزاب فتاده اند در خط جنون
هر لحظه به رنگی شده چون بوقلمون
با اینکه ندانند برون را ز درون
کل حزب بمالدیهم فرحون
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۴ - یک قطره ز آب شرم و یک ذره وفا
یک قطره ز آب شرم و یک ذره وفا
در چشم و دلت خدای داناست که نیست
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۱۱ - همچو ملخی که شاخساری بخورد
همچو ملخی که شاخساری بخورد
وانگاه ورا به شاخ ساری بخورد
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۱۲ - آن روز که مه شدی نمی دانستی
آن روز که مه شدی نمی دانستی
کانگشت نمای عالمی خواهی شد
ادیب الممالک : مفردات
شماره ۳۰ - قربان سرت شوم بیا حالم بین
قربان سرت شوم بیا حالم بین
در دست فراق خویش با مالم بین
آذر بیگدلی : قطعات
شمارهٔ ۶ - رباعی
چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشت
خواجه زر و، من عشق و، هما پر برداشت
ناگاه ز پاگاه خری سر برداشت
افسار ز سرفگند و افسر برداشت
آذر بیگدلی : قطعات
شماره ۲۵ - چون کیسه ز زر تهی شود کاسه ز آش
چون کیسه ز زر تهی شود کاسه ز آش
گردد هنرت نهان، شود عیبت فاش
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱ - تا دیدمت ای شمع شب افروز، مرا
تا دیدمت ای شمع شب افروز، مرا
سوزی است که، جان سوزد، از آن سوز مرا
یک روز چرا نمی نشینی با من؟!
آخر ننشاندی تو به این روز مرا؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۲ - آن مرغ، که ناله همنفس بود او را
آن مرغ، که ناله همنفس بود او را
در کنج قفس، باغ هوس بود او را
شد نغمه سرای طرف باغ، اما کو؟
آن ناله، که در کنج قفس بود او را؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۳ - طوفان، سرو سر کرده ی اصحاب وفا
طوفان، سرو سر کرده ی اصحاب وفا
از بس که ز گردش فلک دید جفا
آسود چو در خاک نجف، آذر گفت:
«طوفان در دریای نجف شد ز صفا»
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۴ - امروز چو عارت آید از صحبت ما
امروز چو عارت آید از صحبت ما
وز ننگ نباشدت سر الفت ما
فردا چو نشینی به سر تربت ما
شکرانه ی آن یاد کن از حسرت ما
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۵ - ای اهل وطن! آرزوی روی شما
ای اهل وطن! آرزوی روی شما
داریم و نداریم گذر سوی شما
ما خود پی کار خود گرفتیم، ولی
مسکین دل ما که ماند در کوی شما
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶ - در صبحدمی که کردمی نافله ها
در صبحدمی که کردمی نافله ها
شد سوی جنان روان ز جان قافله ها
دیدم به یکی چشم زدن کاشان را
از زلزله شد عالیه ها، سافله ها
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۷ - از تو، دل غم کشیده دارد گله ها
از تو، دل غم کشیده دارد گله ها
وین جان به لب رسیده، دارد گله ها
نی نی ز تو نور دیده، جای گله نیست؛
من از دل و، دل ز دیده دارد گله ها!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۸ - دور از تو شبی در اثر زاری ها
دور از تو شبی در اثر زاری ها
دیدم ز تو در خواب بسی یاری ها
زان شب دگرم خواب؟ نه، سبحان الله
یک خواب و ز پی این همه بیداری ها؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹ - بگداخت تنم ز آتش تب امشب
بگداخت تنم ز آتش تب امشب
جانم ز غمش رسیده بر لب امشب
بگذشت ز من یار، چو هر روز امروز؛
ز آن می گذرد به من چو هرشب، امشب
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰ - مرغ دل من، که بود دست آموزت؛
مرغ دل من، که بود دست آموزت؛
غلطید به خون، ز ناوک دلدوزت
با ما روزی گر به شب آری چه شود؟!
شکرانه ی اینکه نیست چون شب روزت
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱ - گر جز تو کسی دل مرا برد رواست
گر جز تو کسی دل مرا برد رواست
اما نگه تو جانب غیر خطاست
صد ناوک و یک نشانه، سهل است ؛ ولی
یک ناوک و دو نشان، نمی آید راست!